تل بردی دلوار

در خصوص بندر دلوار و ساحل نشینان خون گرم و دلنواز بخش ساحلی

تل بردی دلوار

حجت
تل بردی دلوار در خصوص بندر دلوار و ساحل نشینان خون گرم و دلنواز بخش ساحلی


زندگي يعني چه؟ يعني آرزو كـــــــــم داشتن

 

چون قناعت پيشگان روح مـــــــــــكرم داشتن

 

جامه ي زيبا بـــــــــــــــــر اندام شرف آراستن

 

غيـــــــــــــــــر لفـــظ آدمي معناي آدم داشتن

 

قطره ي اشـــــــكي به شبهاي عبادت ريختن

 

بـــــــــــــر نگين گونه ها الماس شبنم داشتن

 

نيمشب هــــــا گردشي مســــتانه در باغ نياز

 

پاكي عيسي گـــــــــــزيدن عطر مريم داشتن

 

با صفاي دل ســــتردن اشك بـــــــي تاب يتيم

 

در مقام كعبه چشــــمي هم به زمزم داشتن

 

تا بــــــــــــــرآيد عطر مستي از دل جام نشاط

 

در گلاب شادماني شـــــــــــــربت غم داشتن

 

مهتر رمــــــز بزرگي در بشر داني كه چيست

 

مردم محتاج را بــــــــــــــــر خود مقدم داشتن

 

مهلت ما اندک اســـت وعمر ما بسیار نیست

 

در چنین فــــــرصت مرا با زندگی پیکار نیست

 

سهم ما چون دامنی گل نیست در گلزار عمر

 

یار بسیار اســـــــــــت اما مهلت دیدار نیست

 

آب و رنگ زندگی زیباست در قصــــــــــر خیال

 

جلوه ایــــــن نقش جز بر پرده ی پندار نیست

 

با نسیم عــــــــــــــشق باغ زندگی را تازه دار

 

ورنه کـــــــــار روزگار کهنه جــــز تکرار نیست

 




تاريخ : چهارشنبه نهم مرداد 1392 | 16:40 | نویسنده : حجت |

به یاد پدرم


سلام پدر
دلگیر مباش از من اگر بد شده‌ام این روزها. دلگیر مباش از من اگر بد می‌كنم با خود.اینجا نشسته‌ای، روبروی نگاه من و نگرانی، می‌دانم.می‌روم حرم به پای دل، كه پای رفتنم بسته‌است. درها به رویم زنجیر است، می‌مانم پشت قفل‌ها. و با آب مانده حوض وضو می‌گیرم!می‌دانم بد شده‌ام تو می‌دانی و خدا و همین است كه تنها مانده‌ام بی تو.و همه چیز من چنان گم شده میان غبار، كه خود را هم نمی‌بینم.روی از من مگردان در این لحظات نیاز.هنوز هر سال زنده می‌شوی این روزها و می مانی تا بهار سال بعد ‌كه باز هم ساعت، زنگ دو را بنوازد دنگ دنگ، در 1فروردین و من بلرزم تمامدلگیر مباش از "طفلك"‌ات اگر مانده‌است در راه.بخاطر دارم خوب یک سال پیش را، وقتی عزم سفر كردی بی هیچ. آمدی به این غربت. گفتی:"می‌روم، می‌آیی؟" گفتم:"بمان، می‌آیم"و نماندی و من ماندم. تو رفتی یک سال پیش این روز. گفتی:"نمان در این غربت" می‌بینی پدر، می‌بینی كه مانده‌ام. توان رفتنم نیست.هنوز هم التهاب آنروزها با من است و زمان، نبود تو را بیشتر می‌كند. كجاست عادت خاك؟ كجاست سردی‌اش كه مرا نمی‌گیرد. باور دارم كه هستی. هنوز منتظرم كه چشمان منتظر تو را ببینم، وقتی مسافرِ خانه تو می‌شوم. سایه مانده روی دیوار اتاقت غریب است و غریبی می‌كند. هنوز بغضم می‌شكند وقتی عقربه‌ها می‌رسند به 2 عصر وقتی قلبت ایستاد و قامت بلندت ترك خورد...


برچسب‌ها: حرفای خودم

تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 | 15:24 | نویسنده : حجت |




تاريخ : سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 | 13:40 | نویسنده : حجت |

سید عبدالحسین لاری(یکی از پیشوای تنگستان)


میوه ای از شجره طوبی

شب ولادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام است ، شب جمعه سوم ماه صفر 1264 ق .18/ اسفند 1266 ش . خدای جهان آفرین سید عبدالله را فرزندی می بخشد كه چون باقرالعلوم علیه السلام نگاهبان دین باشد و نسل امام كاظم علیه السلام را تداوم بخشد. پدر نام فرزند را ((عبدالحسین )) می نهد.
آقا سید عبدالله نسب از شاه ركن الدین دزفولی می برد و در واقع از ساداتی است كه در ایران نشو و نما كرده و دیگر بار آهنگ سفر به دیار یار نموده ، تا در شهر نجف اشرف سكنی گزیند و خدای هستی بخش عبدالحسین را در این دیار به وی می بخشد.
چیزی نمی گذرد كه سیدعبدالحسین دوران نوباوگی را طی می كند و با راهنمایی پدر گام در راه تحصیل دانش می نهد و به علوم دینی رو می آورد تا رضای الهی را فراهم كند و با آگاهی از دین ك وجودش را از نادانی رهانیدهك برای احیای ارزشهای اسلامی در جامعه نهایت كوشش را مبذول دارد.
او برای اینكه عالمی دیندار و اسلام شناسی متبحر گردد باید قرآن و سنت را به صورت كامل فراگیرد و علم اخلاق و كلام و تفسیر را به همراه فقه و اصول آموزش بیند و توانایی درك دین الهی و استنباط احكام شرعی را بیابد. اگر او می خواهد فقیه باشد و عالم دینی گردد باید از هیچ یك از علوم اسلامی فروگذاری ننماید و با استفاده از اساتید حوزه نجف به هر یك از علوم دینی آشنایی یابد.

افق تجلی

بعد از اتمام دوره مقدماتی و سطح ، سید می بایست در درسهای خارج فقه و اصول حوزه نجف حاضر شود. درسهایی كه در آن ، استاد علاوه بر نظریات پیشینیان ، نظرات خود را مطرح نموده ، به نقد و بررسی آراء گذشتگان می پردازد.
با پا نهادن به نردبان ترقی ، افق تجلی فرا روی عبدالحسین نمایان می گردد. وی گمشده خویش را در ((آیة الله العظمی سید محمد حسن شیرازی ))می یابد. میرزای شیرازی آیات الهی بر لب ، فقه جعفری را به دلنوازی آهنگ آبشار در حوزه جاری ساخته است و درختان سبز آفرینش را كه جز ستایش پروردگار به چیزی نمی اندیشند، آبیاری می كند. وی در اندك مدتی از هوش سرشار شاگردش آگاهی می یابد و وی را مورد تجلیل قرار می دهد.
سرانجام تلاش بی وقفه سید عبدالحسین او را به قوه استنباط احكام الهی مجهز می نماید و در 22 سالگی به درجه اجتهاد نائل می آید. آیة الله سید عبدالحسین موسوی با هجرت میرزای شیرازی از حوزه درس آیات دیگری هم استفاده می نماید.
نام فقهای بزرگی كه پس از آشنایی با دانش و فضل شاگرد به وی اجازه اجتهاد می دهند.
چنین است :
1. آیة الله شیخ محمد حسین كاظمی (متوفی 1308 ق .)
2. آیة الله محمد فاضل ایروانی (متوفی 1306 ق .)
3. آیة الله شیخ لطف الله مازندرانی (متوفی 1311 ق .)
4. آیة الله شیخ حسینقلی همدانی (متوفی 1311 ق .)
در این میان ، آیة الله همدانی از بزرگان فقهای ربانی و عارفان و اصل و از پرچمداران توحید است كه در نجف اشرف به تربیت شاگردان بسیاری توفیق یافته است .

آب حیات

ستمی كه خون آشامان انگلیس به یاری رژیم قاجار در پیش گرفته اند، زندگی مردم را به سیاهی كشانده و آب حیات را از آنان دریغ داشته است . مردم بسان چمن خشكیده ای در زیر پای چكمه پوشان انگلیس توان حیات از كف داده و به زردی گراییده اند. فروغ زندگی از جنوب ایران رخت بربسته و خون و آتش و عفریت مرگ همه جا را فراگرفته است . بزرگ مردان لارستان از این پیشامد نگران هستند. از این روباگسیل هیاءتی به عراق از زعیم عالیقدر شیعه ، فقیه مجاهد و مبارزی را می خواهند كه توان مقابله با ظلم و استبداد را داشته باشد. كسی كه به دفع تجاوزات زورمداران پردازد و رهبری و مدیریت جامعه اسلامی را در لارستان بر عهده گیرد.
((حاج سید علی لاری )) معروف به ((حاج علی كبیر)) از مجاهدان نامدار لارستانی همراه این گروه اعزامی است . یافتن فردی ورزیده و تلاشگر و فقیه و سیاستمدار و مجاهد كار آسانی نیست . مردی كه هم در مدارج علمی به اجتهاد نایل آمده باشد و هم در مقابل عمل جز خدا از احدی پروا نداشته باشد و توان مدیریت جامعه اسلامی در او موج زند.
میرزای شیرازی به هیاءت لارستان می فرماید:
((در حال حاضر كسی را در نظر ندارم . مهلت دهید تا در این باره تدبیری كنم و شخص برازنده ای را برای شما اختیار نمایم .))
هیاءت برای زیارت مرقد مولای متقیان حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام راهی نجف می شوند. در نجف اشرف با سید مرتضی كشمیری ملاقات می نمایند و سفره در دو رنج ستم را به آن بزرگ بازگو كرده ، تقاضا می كنند تا با هجرت به لار رهبری آن دیار را بر عهده گیرد. سید با سابقه آشنایی كه از آیة الله سید عبدالحسین لاری دارد، این مهم را شایسته وی می بیند و آنان را متوجه فقیه فرزانه ای می نماید كه در نجف اشرف با تدریس و تاءلیف فقه استدلالی به تربیت دانشجو مشغول است .
حضرت آیة الله سید عبدالحسین لاری در چهل و پنج سالگی است و یكی از بزرگترین اساتید حوزه علمیه نجف . از این رو وقتی هیاءت لاری از ایشان دعوت به عمل می آورند، او با توجه به مسؤ ولیت های حوزوی ، از قبول عزیمت به ایران خودداری می كند.
حاج سید علی كبیر با سابقه آشنایی كه از مردان خداجوی و مجاهد دارد، از همان برخورد اول ، خصایص رهبری را در وجود سید لاری مشاهده می كند و رهبری لارستان را سزاوار چنین شخصیتی می داند. وی شوریده سر، از نجف به سامرا می رود و ماجرای نجف را با میرزای شیرازی در میان می نهد.
میرزای شیرازی رهبر امت اسلامی از منطقه حساس جنوب ایران و موقعیت استراتژیكی آن در مقابل استعمارگران آگاهی كامل دارد. همچنین از مجاهد مردانی كه برای حفظ استقلال اقتادی ایران در آن سرزمین تلاشهای پیگیر نموده اند و در ((تحریم تنباكو)) ایفای نقش كرده اند؛ دانشمندان مجاهدی چون سید علی اكبر مجتهد فال اسیری كه با دعوت مردم به جهاد عمومی ، خواب راحت را از چشم دشمنان اسلام ربود و پس ‍ از چندی از سوی قاجار به بصره تبعید گردید.
اعزام دانشمندی دیگر به این منطقه ، تداوم رهبری سیاسی شیعه را فراهم می آورد. میرزای شیرازی با ارسال نامه ای سید لاری را از وقایع آشفته جنوب ایران با خبر می سازد و با استفاده از منصب ولایت فقیه بر ایشان فرض می نماید كه به لارستان هجرت كند.(63)
فرمان استاد و ولی فقیه برای دانشمند آگاهی چون سید لاری جوابی جز اطاعت نمی تواند داشته باشد. از همین رو تقاضای مردم لارستان را می پذیرد و آماده هجرت می گردد.

هجرت

نزدیك است كه گیاهان سبزدشت ، لباس مرگ بر تن كنند. ابری باران زا باید تا حیات را بر جانشان فرو ریزد و هجرتی از شهر زندگی سرسبزی را به ارمغانشان آورد.
هجرت سید عبدالحسین لاری به ایران ، فصل پاییز جنوب را فصل گل كرد. دیگر بار رویش سبزه ها و شكوفه نیلوفرها آب و خاك جنوب ایران را آراست . نیلوفرهای آبی دریا را به مرزبانی نشستند و آنان كه در خشكی بودند از فراز مناره های مساجد حركات مشكوك دشمنان دین خدا را به دیده بانی نشستند.
حضرت آیة الله سید عبدالحسین موسوی لاری در سال 1309 ق . نجف اشرف را ترك می كند و به لارستان می رود. میرزای شیرازی هنگام خروج سید لاری خطاب به حاج سید علی كبیر و هیاءت همراهش می فرماید:
((با بردن آقا سید عبدالحسین به لارستان ، نجف را به آنجا برده ای و گهواره فضیلت و دانش را از فرزند فضیلت و علم خالی گذاردی .))
هر چند اگر سید لاری در نجف بماند به بالاترین مدارج علمی خواهد رسید لیكن جهاد در راه خدا مسؤ ولیت سنگینی است كه او می بایست به مثابة واجب شرعی به انجام رساند و مردم محرروم جنوب را از ستم قاجار و استعمار انگلیس رهایی بخشد.

نهضت فرهنگی

لارستان منطقه بزرگی از سواحل شمالی خلیج فارس است كه از بندر كنگان تا بندرعباس را شامل است و شهر لار یكی از شهرهای لرنشین استان فارس ‍ به حساب می آید كه سید لاری آنجا رحل اقامت افكنده و در اندیشه اصلاح نظام فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی مردم لارستان است . تاءسیس ‍ ((حوزه علمیه لار)) از نخستین گامهای این مرد بزرگ برای رسیدن به اهداف عالی اسلامی است . آوازه تعلیم و تربیت دانشجویان اسلامی طالبان علوم دینی را در آن شهر جمع می آورد. این دانشجویان از دور افتاده ترین نقاط منطقه جنوب ایران و كشورهای مجاور بدین سامان رو كرده اند. از داراب ، جهرم ، فسا، شیراز، بوشهر، بندرعباس ، كرمان ، سیرجان ، بندر لنگه و شهرهای مناطق خارج از مرز ایران چون هندوستان .
آیة الله لاری با آموزش علوم اسلامی در صدد نشر معارف قرآنی در سرزمین پهناور ایران است . آشنایی با دین ، شناخت هر نوع مكتب غیرمذهبی را آسان می سازد و حدود الهی را مشخص می نماید. آگاهی مردم از دین و فرهنگ اسلامی ، مصون كننده امت اسلامی از هر نوع بیماری است . سسید لاری با تاءسیس حوزه علمیه لار، فعالیتهای مركز بزرگ جهان شیعه را ادامه می دهد و دانشمندان و فقهای گرانقدری را در آن حوزه تربیت می نماید. برخی از آنان عبارتنداز:
سید عبدالباقی موسوی شیرازی ، سید عبدالمحمد موسوی لاری ، سید محمد حسین مجتهد لاری ، سید احمد مجتهد فال اسیری ، سید عبدالمحسن مهری ، سید اسدالله اصفهانی ، سید ابوالحسن لاری ، سید محمد سیرجانی ، سید محمد علی شریعتمداری جهرمی ، شیخ محمد حسین لاری و شیخ عبدالحمید مهاجری نوایجانی .
وی بسان دیگر علمیا شیعه به اصل ولایت فقیه عقیده مند است و جدایی دین از سیاست را از شعارهای استعماری می داند و فقیه جامع الشرایط را نماینده حضرت ولی عصر (عج ) می شناسد كه در دوران غیبت كبری نیابت عام دارد و وظیفه اش اجرای احكام اسلامی در جامعه است .(64)
او نظامهای حاكم و دولتهای ستم پیشه ای چون حكومت قاجار را دولت قانونی نمی داند و خود در صدد تشكیل حكومت است تا قوانین الهی را در جامعه اجرا كند. او می خواهد با تشكیل حكومت اسلامی به نظریه های فقه سیاسی اسلام وجود عینی بخشد و با اجرای عدل ، مستضعفان جنوب را امیدی دوباره دهد.
ترغیب پیروان به آموزش نظامی و تشكیل گروههای مسلح در لار از جمله فعالیتهای او در این زمینه است . گروههایی كه بعدها به ((تفنگچیان سید لاری )) و ((چریكهای فارس و سید لاری )) مشهور می شوند.
این سید مجاهد در تمامی مسائل فقهی علاوه بر جنبه های عبادی ، به نقش ‍ اجتماعی و سیاسی آن توجه تام دارد و به موازات اعتقاد به ولایت فقیه ، احیای امر به معروف و نهی از منكر و برپایی نماز جمعه را امری لازم می شمارد.
زیارت
عصر مجتهد لارستان ، عصری است كه تشیع در ایران و عراق به نشاطی كم سابقه دست یافته است . سال 1315 ق . است . سید لاری قصد زیارت خانه خدا نموده است . هنگام رفتن ، انبوه مردم بندرلنگه به استقبال حضرت آیة الله لاری ، مرجع تقلید خود می شتابند. سید محمد عالم بحرینی دانشمند پرهیزكار آن دیار هم به استقبال سید لاری آمده است . جمعیت موج می زند. آنها با مرجع تقلید خویش سخنها دارند و اینكه او درد و شكوه هاشان را به خدای جهان آفرین بازگوید.
سید در خانه خدا هر لحظه رهایی مردم از ستم قاجار و پیروزی حق بر باطل را طلب می كند. آیة الله كرمانی كه در این سفر مصاحب ایشان است ، نقل می نماید كه :
شبی از شبها با هم نشسته بودیم و صحبت می كردیم . سید معظم فرمود: مساءله ای بر من مشكل شده است ، ولی آن را طرح نفرمود. تا نیمه شب كه مشغول نماز شد. پس از اتمام نماز حضرت ولی عصر (عج ) را دیدار نمود و به وصال نورانی آن حضرت توفیق یافت .
من درخشش انوار را مشاهده می كردم كه او را فرا گرفته و صدایی می شنیدم كه با وی تكلم می كند ولی كیفیت مكالمه را نمی فهمیدم . گویا حواس بكلی از من ربوده شده بود.
پس از دیدار با حضرت ولی عصر (عج ) به من فرمود: امام زمان - روحی له الفداء - مساءله را حل فرمود.(65)
هنگام بازگشت از حج بیت الله ، علی رضاخان حاكم لار، از ورود سید لاری جلوگیری به عمل آورد و این دسیسه ای بود از سوی یهودیان مسلح بر ضد اسلام ناب محمدی .
یهودیان منطقه قبل از ورود سید به لارستان با استفاده از اسلحه به آزار مسلمانان می پرداختند. با آمدن ایشان فعالیتهای زشت یهود به پایان رسیده و اینك با توسل به مظفرالدین شاه كه پس از قتل ناصرالدین شاه به سلطنت رسیده ، می خواهند با ممانعت از بازگشت مجتهد سلحشور لارستان به كارهای ناشایست خویش ادامه دهند و به آزار و اذیت مسلمانان منطقه بپردازند.
سید بحرینی به تهران تلگراف می كند و پایتخت را با اطلاع می سازد. هماهنگی نیروهای توانمند جنوب حكومت پوسیده قاجار را تهدید می كند. چندی نمی گذرد كه مانع بر طرف شده و یهودیان و اشراف محل با شكست مواجه می گردند.
رهبر لارستان نخست با ارشاد و موعظه آنان را به صلح و ارامش دعوت می كند، لیكن آنان مسلحانه به اعمال ناروای خود ادامه داده ، از قرارداد ذمه مسلمانان بیرون می روند. سید كه مجتهدی آگاه و با تدبیر است دستور می دهد تا تمامی یهودیان خانه و دیگر اموال خود را فروخته ، در جای دیگر مسكن گزینند. با فرمان سید تحریكات ضداسلامی یهودیان پایان می یابد و آنان در مهلتی كه از طرف سید لاری داده شده ، اموال خود را به مسلمانان فروخته ، منطقه را ترك می كنند.
پس از خروج یهودیان ، كنیسه آنان به مسجد تبدیل شده ، مورد استفاده مسلمانان قرار می گیرد.

تهاجم فرهنگی

دولت انگلیس برای سلطه استعماری خود، عده زیادی توجهی مبلغ مسیحی را به ایران اعزام می دارد. كتب و نشریات بسیاری همراه این گروه است . آنان زیر پوشش دین مسیح برای ترویج فرهنگ مادی غرب آمده اند تا جای پایی در منطقه جنوب ایران باز كنند و انگلیس به راحتی نقاط مهم و حساس را تصرف كند.
آیة الله لاری با توجه عمیقی كه به مسائل اجتماعی ایران اسلامی دارد، این عمل انگلیس را ریشه یابی كرده ، فرمان اخراج مبلغان مسیحی را صادر می نماید. همچنین دستور می دهد تا كتاب گمراه كننده آنان جمع آوری شده ، از بین برود.
این فرمان از طرف مجتهد مقتدر لار برای دولت بریتانیا گران می آید. چه با این كار قدرت روحانیت شیعه و نقش رهبری آنان در جامعه تاءیید می شود و مردم خداجوی فارس كه از طرف دولت مستبد قاجار و استعمار انگلیس به تنگ آمده اند، با نفوذ كلامی كه از رهبر دینی خود می بینند، به سوی وی متمایل می گردند. انگلیسی برای از بین بردن فرمان سید و نقش چشمگیر آن ، از دولت ایران می خواهد تا مجتهد لاری را در تنگنا قرار دهد و مؤ اخذه نماید. دولت قاجار كه به صورت دولت وابسته به كشورهای استعماری ، ایران را اداره می كند ((عین الملك )) را ماءمور رسیدگی به موضوع كرده ، دستور می دهد تا با دریافت دو هزار تومان وجه كتب مصادره شده ، سید لاری را از فعالیتهای سیاسی و فرهنگی باز دارد. این وجه در مقایسه با كل مالیات سالانه لارستان كه چهار هزار و بیست تومان است ، مبلغ زیادی است .
عین الملك به لار می رود و با مشاهده نیروهای مصمم مجتهد لارستان و قاطعیت و سازش ناپذیری وی با عذرخواهی به تهران بر می گردد.
با ناكامی عین الملك دیگر بار قدرت مجتهد لاری و نظام پوشالی استبداد آشكار می شود و مردم لار بیش از پیش به رهبر خود گرایش پیدا می كنند.

حكومت اسلامی لارستان

پیروزی آیة الله لاری در مبارزه با جریان یهودیان مسلح و مبلغان مسیحی كه انگلیس و دولت قاجار را به رسوایی كشید و ابهت آنان را در هم شكست ، موجب گشت كه مردم سید لاری را دانشمند دینی كه تنها به عبادات بپردازد و نماز جماعت بخواند، به شمار نیاورند بلكه به مثابه رهبری آگاه و دلسوز و خداشناس كه در مقابل ظلم می ایستد و از هیچ چیز باكی ندارد، بشناسند. خانه سید لاری و كوچه های اطراف از آن پس تنها پناهگاه مردم ستمدیده گردید. آنان دفاع از مال و جان و ناموس خود را از وی می خواستند. موضوعی كه سالهای متمادی ادامه داشت و كسی نبود تا در مقابل آن همه جفا بایستد.
سید برای مقابله با زورگویی و استعمار گروهی را تربیت كرده و با مسلح نمودن آن لباس عزا بر تن دشمنان اسلام كرده است . روز موعود فرا می رسد. مجتهد لارستان با بیانی قاطع وجوب انحلال رژیم سلطنتی قاجار را صادر می نماید:
((واجب است تبدیل سلطنت امویه قاجاریه به دولت حقه اسلامیه .))(66)
رزمندگان سلحشور لارستان سپاه ستم را تار و مار كرده ، عده ای را كشته و جمعی را اسیر می نمایند و اموال حاكمان دست نشانده استعمار مصادره می گردد. بدین ترتیب دانشمند مجاهد و فقیه سیاستمدار لار مردم ستمدیده فارس را از زیر یوغ زورمداران زرپرست رهایی می بخشد و فروغ عدل علوی را به ارمغان می آورد.
حضرت آیة الله العظمی میرزای شیرازی وقتی از اقدامات سید مطلع می گردد، به منظور تاءیید اقدامات وی و سپاسگزاری از او نامه ای به وی می نگارد.(67)
حضرت آیة الله سید عبدالحسین موسوی لاری با عقیده راسخ به اصل ولایت فقیه توانست حكومت اسلامی بر پا نماید و احكام الهی را در آن به مورد اجرا گذارد. آموزش نیروی نظامی و احداث كارخانه اسلحه سازی از جمله اقدامات اولیه او در تاءسیس حكومت اسلامی لارستان است . همچنین از دادن مالیات به دولت مستبد مركزی خودداری نمود و پرداخت آن را تحریم كرد.(68)و با چاپ تمبر برای حكومت اسلامی از پرداخت وجه به پست مركزی و كاغذهای بهادار آن مقابله نمود. روی تمبرها ((پست ملت اسلام )) نگاشته شد تا از تمبرهای دوره قاجار تمییز داده شود.
نصب ائمه جمعه برای شهرها و قصبات مجاور از دیگر كارهای سید لاری است . تبلیغات عملی وی كه با درستی كارگزاران حكومتی به نمایش ‍ گذارده شده است ، هر روز بر وسعت حكومت اسلامی می افزاید. چنانچه بندرعباس ، بندرلنگه ، بوشهر، استان كرمان و فارس زیر نظر حكومت اسلامی قرار می گیرد. اخبار حكومت اسلامی به مردم ستمدیده دیگر شهرهای ایران ، خبر خوشی است كه رایحه بهشتی از آن شنوده می شود و آیه های سبز امید را در دل جوانان می كارد. این پدیده یكی از عمده ترین و پرهیجان ترین رویدادهایی است كه مردم را به نهضتی بزرگ فرا می خواند. مشروطه خواهی مردم شهرهای ایران كه در اندك مدتی در تمام كشور به صورت فراگیر و پردامنه مطرح می شود. برخاسته از تجربه مباركی است كه مردم لارستان آن را به رهبری آیة الله لاری به ارمغان آورده اند.
مجتهد لاری با ورود به لارستان بر دو محور تاءكید می ورزد. راغب ساختن مردم به مسائل اجتماعی و سیاسی اسلام ، بازداشتن آنان از غرب گرایی .
آیة الله لاری تجارت و بازرگانی استعمارگران روس و انگلیس را به زیان امت اسلامی می داند. از این رو استعمال چای ، قند، ادویه ، خوراك و پوشاكهایی را كه از كشورهای خارجی - بخصوص روسیه و انگلیس - وارد ایران و سایر كشورهای اسلامی می شود، تحریم می نماید. وی عقیده دارد، خارج ساختن ارز از كشورهای اسلامی برای خرید اشیای خارجی موجب تقویت دشمنان اسلام و قدرت استعمارگران است و بدین وسیله سبب ریخته شدن خون مسلمانان و ملتهای فقیر می گردد. همچنین ورود كالاهای خارجی موجبات وابستگی اقتصادی را فراهم می آورد و از دیدگاه فقهی و سیاسی اسلام ، حرام است .(69)

انقلاب مشروطیت

ناصرالدین شاه قاجار با نیم قرن سلطنت جز تیره روزی چیزی بر ایران نیفزود و نواحی مختلفی از ایران جدا شد. خشم ملت با تیر رعدآسای میرزا رضا كرمانی ظهور كرد و شاه به فرعونیان تاریخ پیوست .
پیروزی نهضت تنباكو، تاءسیس حكومت اسلامی لارستان ، روشنگریهای متفكران و روحانیانی بسان سید جمال الدین اسد آبادی و وجود اوضاع آشفته اقتصادی و اجتماعی ایران زمینه انقلاب فراگیری را در ایران فراهم ساخت .
در این دوره است كه سید مجاهد حضرت آیة الله لاری به دعوت انجمن ملی فارس به شیراز می رود و پس از زیارت آستان مقدس حضرت احمد بن موسی علیه السلام ، همانجا را مقر خویش قرار می دهد و به حمایت از مشروطه خواهان شیراز برمی خیزد.
دستگاه دولت و عوامل مزدور قوامیها حرم مقدس شاهچراغ را محاصره كرده ، گنبد را به گلوله می بندند و آب و نان را بر مجاهدان غیور فارس دریغ می دارند. در پنجمین روز نبرد یكی از مجاهدان به شهادت رسیده ، دو نفر مجروح می گردند. بازار تعطیل و كارهای تجاری باز می ایستد. سید با نیرویی پنج هزار نفری كه به ((چریكهای لاری )) مشهور شده اند، به موفقیت دست می یابد و با حمایت نیروهای قشقایی به رهبری صولت الدوله و یاری تجار شیرازی و معدودی از عناصر روشنفكر موجود در فارس ، جبهه قدرتمند مشروطه خواهان در شیراز شكل می گیرد.
شیخ زكریا انصاری ، انقلابی تندرو و شاگردی وفادار سید، رهبری نیروهای نظامی را در جبهه شرقی بر عهده دارد. نیروهای این جبهه متشكل از تفنگچیان ((كوهستان داراب )) است .(70)
در قسمت جنوب لارستان ، نیروهای وفادار سید به رهبری مشترك مصباح اوزی و حسین حاج آبادی مسؤ لیت عملیات را در نواحی بندرعباس و بندرلنگه بر عهده دارند.
در جبهه غربی لارستان ، نیروها به رهبری سید حاجی بابا بیرمی و غلامحسین خان وراوی توانمندی بسیار از خود نشان داده ، بارها به نواحی ((لنگه و بستك )) و به مقر مستبدین حمله می برند.
جبهه بوشهر به فرماندهی زائر خضرخان تنگستانی و شیخ حسین خان چاه كوتاهی موفق به تشكیل انجمن ولایتی میگردند و این در حالیست كه حوزه نجف بارها از مبارزات مجاهد نستوه لارستان حضرت آیت الله لاری حمایت كرده است .
آیة الله سید عبدالحسین لاری برای آگاهی مردم كتاب ((قانون مشروطه مشروعه )) را می نگارد و مواضع اسلامی و اندیشه های سیاسی خود را در نظام مشروطیت بیان می كند. از نظر وی حكومت اسلامی با مجلس ‍ شوراكار خود را آغاز می كند. مجلسی كه صحت آرای آن در چارچوب قوانین اسلامی مشخص می شود. از جمله شرایط هر عضو شورا، عقیده درست ، عدم تظاهر به فسق و فجور و اطاعت از ولی فقیه است . از نظر مجتهد لاری علت تمام تباهیها و فساد روزگار در بی عدالتی ، اختلال نظام ، سوء مدیریت و عدم وجود شورای اسلامی است . رهبری و مدیریت و حكومت اسلامی از دیدگاه وی مخصوص ولی فقیه است .(71)
مجاهد نستوه زمانی به تاءلیف این كتاب گرانقدر دست می زند كه قانون نویسان عصر مشروطیت به عنوان پیش نویس ، قانون بلژیك ، انگلیس و فرانسه را پایه و اساس قرار می دهند و هدف عمده آن است كه قانون اساسی مشروطیت تحت نفوذ قوانین غرب نگاشته و جلو اعمال حاكمیت قوانین اسلامی گرفته شود.
كتاب ایشان از جمله كتب نادری است كه در فقه سیاسی و قانونگذاری اسلامی نگاشته شده است . به عقیده او اجرای قوانین اسلامی در هیچ زمانی تعطیل بردار نیست و ((ولی فقیه )) از جانب امام معصوم علیه السلام نیابت و خلافت عامه دارد كه زندگی بشر را در غیبت معصوم بر اساس وحی تنظیم كند.(72)
چندی از انقلاب مشروطیت نگذشته كه نمایندگان نفوذی در مجلس ‍ شورای ملی علیه پیشوای لارستان لب به سخن می گشایند. ولی با تدبیر آیة الله سید عبدالله بهبهانی مركز فتنه شناسایی و قوام الملك از كار بر كنار می شود. اما قوام در ماه شعبان 1325 دیگر بار با سمت نائب الحاكمی به شیراز برگشته ، به قلع و قمع آزادیخواهان می پردازد و خود كشته می شود و غلامحسین غفاری به حكمرانی شیراز منصوب می گردد و روش قوام را پی می گیرد.
حضرت آیة الله لاری با ارسال تلگرافی به مجلس و حضرات آیات سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی حكایت فتنه گران را بازگو می نماید. حكمران شیراز از كار بر كنار و ظل السلطان در اواخر صفر 1326 ق . به حكمرانی منصوب می شود.

دلیران تنگستانی

حضرت آیة الله سید عبدالحسین لاری با توجه به اختلاف عمیق بین مشروطه خواهان و استبداد طلبان با تاءلیف رساله ((قانون در اتحاد ملت و دولت )) كه در ماه محرم 1326 ق . به چاپ می رسد، به حمایت از مشروطیت می پردازد. چه او با تیزبینی دریافته است كه اگر این اختلافات به پایان نیابد، روزهای تلخی در انتظار است .
محمد علی شاه مجلس را به توپ می بندد و دوره ((استبداد صغیر)) شروع می گردد ولی آزادیخواهان خاموش ننشسته ، در شهرهای تبریز، رشت ، اصفهان و لار نهضت را ادامه می دهند.(73)سید مرتضی مجتهد اهرمی تنگستانی از جمله كسانی است كه به دستور پیشوای جنوب در بوشهر قیام آغزیده ، به مدد رئیس علی دلواری و تفنگچیان وی بوشهر را از چنگ مستبدین خارج می سازد.
ادارات دولتی و از جمله گمرك تصرف شده است و اعلام مشروطه صادر می گردد. مدتی حكومت در دست وی اداره می شود تا اینكه احمد خان دریابیگی با عده ای سرباز از سوی محمد علی میرزای قاجار به آنجا رفته ، با سید اهرمی و تفنگچیان او می جنگند و خانه سید را به توپ می بندند.
با كشته شدن جمعی ، دولتیان بر سید غلبه كرده ، پس از چند روز حبس به عراق تبعید می شود. خوانین گراش ، بستك و شارار اوز، از نظر عنا و عداوت دیرینه كه با سید و لاریها دارند، به دستیاری مستبدین و به فرمان دولت استبداد، خانه وی را غارت و ویران می كنند. و حتی كتابهای او را به یغما برده ، اهل بینش را آواره می نمایند و اصحابش را به جرم مشروطه خواهی و مبارزه با ظلم و ستم می كشند.(74)
حضرت آیة الله لاری دستور تقاص می دهد. قشونی از اطراف لارستان از منطقه ((سورغال )) از توابع ((لامرد)) فراهم شده ، رو به ((بستك )) مركز عملیات مستبدین روانه می شود. بستك فتح می گردد و استبدادطلبان ضربت شدیدی متحمل می شوند.
شب 23 ربیع الثانی 1333 ق . انگلیسیها شهر بوشهر را به تصرف خویش ‍ درآورده ، عبارت ((بوشهر در تصرف انگلیسیها)) را روی تمبر پست ایران چاپ می كنند. پیشوای جنوب اعلان جهاد داده ، خود برای تشویق مجاهدان به قریه ((كورده )) لارستان عزیمت می نماید. این سومین اشغال بوشهر توسط انگلیسی هاست . پیشتر در سال 1273 و 1323 نیز این بندر به اشغال آنها درآمده بود كه با مجاهدات مردم جنوب آزاد می گردد.
سال 1333 ق . ضابط و كدخدای ((دلوار))(75)رئیس علی است . نیروهای انگلیسی با دلاوریهای مجاهدان تنگستان در حال شكست هستند كه افراد خائن بومی رئیس علی دلواری را از پشت مورد حمله قرار داده ، به شهادت می رسانند و بوشهر به اشغال انگلیس در می آید.(76)
انگلیسیها كه پیشوای جنوب را بخوبی می شناسند و با او دشمنی دیرینه دارند با عوامل داخلی و خائنین به وطن اسلامی مانند قوام الملك (فرزند قوام الملك مقتول ) و با تاءیید مخبرالسلطنه روستای ((كورده )) را محاصره می نمایند. آیة الله لاری به كمك رئیس علی مراد از قریه خارج می شود و در این هنگام سید لاری مورد اصابت تیر واقع می شود، لیكن به بدنش آسیبی نمی رسد. و خداوند متعال او را نجات می بخشد.
لشكر متجاوز انگلیس علاوه بر خراب كردن مسجد و محراب قریه ، به لار رفته ، خانه سید لاری را غارت نموده ، خاندان وی را به شیراز راهی می كنند و فقیه ربانی آیة الله سید عبدالباقی شیرازی ، داماد پیشوای تنگستان خاندان سید را پذیرا می شود.
پس از این واقعه سید بزرگوار لاری به فیروز آباد می رود و به پیشنهاد صولت الدوله قشقایی مجاهدان را از آنجا رهبری می كند و خاندان سید به فیروز آباد عزیمت می كنند.
سال 1335 ق . انگلیس به طور رسمی پلیس جنوب را متشكل از سربازان هندی تحت فرماندهی افسران انگلیسی تشكیل می دهد و برای اجرای مقاصد خود در صدد است عشایر را با خود همراه كند.
نایب كنسول انگلیس تقاضای ملاقات با صولت الدوله ، سردار عشایر را می نماید. ملاقات در دشت ارژن صورت می گیرد. صولت الدوله از عمق جان نسبت به انگلیسیها تنفر دارد و وقتی ژنرال ساكس بیست و پنج هزار لیره طلا به رسم هدیه به وی تعارف می كند، جواب رد می شنود.
رئیس پلیس جنوب از نارضایتی قلبی سردار عشایر آگاه می شود. به همین منظور برای كسب تكلیف به هندوستان می رود. صولت الدوله طی نامه ای هشدار دهنده به ساكس ، توپهای سنگین قلعه كوب را یدك می كشد.
صولت در صدد تهیه مهمات برمی آید و امر به حركت ایل داده ، روانه فیروز آباد می گردد. در فیروز آباد از رئیس الوزراء نامه می رسد كه دولت ، پلیس ‍ جنوب را به رسمیت نشناخته شما هم نشناسید.
كار تعدی انگلیسی ها به جایی رسیده است كه نوامیس مردم مورد اهانت قرار می گیرد. حضرت آیة الله لاری با صدور حكم جهاد علیه انگلیس امت اسلامی و سران عشایر را به دفاع از مردم ستمدیده جنوب دعوت می نماید. از آن سو سردار عشایر در برابر هزار نفر از عشایر با ایراد سخنانی مردم را به قیام علیه انگلیس می خواند.(77)پس از سخنرانی سردار عشایر جمعیت رو به فزونی گذاشت ، مردان و زنان قشقایی هر یك بیاناتی در حمایت از مبارزه با انگلیس ایراد می نمایند.
فرمان آیة الله لاری پیشوای تنگستانیان توسط سردار عشایر به ایالات و عشایر می رسد. محمدخان ، رابط مجاهدین با ناصر دیوان در باغ سرای او دیدار می كند و اعلان جهاد از سوی رهبر جنوب را به وی می رساند. آنگاه ناصر دیوان آمادگی خود را برای اتحاد و جنگ با دشمن اعلام می دارد.
با اتحاد مجاهدین در كمتر از پانزده روز، شش هزار نفر آماده جهاد می گردند. سردار عشایر تعداد مجاهدین را برای محاصره شیراز كافی دیده ، در شعبان 1336 بر ضد قشون انگلیسیان اعلان جنگ می كند و وقایع را به اطلاع احمد شاه قاجار و صمصام السلطنه بختیاری رئیس الوزراء ایران می رساند.
منتصرالملك داماد حبیب الله خان و قوام الملك و ضرغام الشریعه از طرف فرمانفرما درخواست ملاقات و مذاكره با سردار عشایر می نمایند. صولت الدوله آنها را پذیرفته ، سبب ملاقات و ماءموریت را جویا می گردد.
منتصرالملك می گوید آمده ام تا از طرف حضرت فرمانفرما در خصوص ‍ ترك جنگ با انگلیس مذاكره كنم . صولت الدوله نمی پذیرد. انگلیس كه نمی تواند صولت الدوله را تطمیع كند با علیخان سالار حشمت (برادر وی ) مذاكره نموده ، با تطمیع وی در بین مجاهدان ایجاد شكاف می نماید و صولت الدوله مغلوب می شود. انگلیسیها در صدد دستیابی به سید لاری هستند. سید مجاهد در ((قیر))(78)است . مردم جهرم از ورود مرجع تقلید خود به ((قیر)) آگاه شده ، خواستار ورودش به جهرم می گردند.
سنگر جهاد در جهرم برپا می شود و سید با اعزام نمایندگانی جهاد علیه انگلیس را رهبری می كند. در این هنگام بندرعباس در تصرف انگلیس ‍ است . آیة الله لاری با فراهم سازی قشونی این شهر را از دست انگلیس ‍ خارج می سازد.
جهاد دلیرمردان جنوب و تنگستانیان به رهبری حضرت آیة الله سید عبدالحسین لاری سبب می شود تا قسمت پهناوری از خاك مقدس ایران اسلامی از چنگ انگلیسیها آزاد بماند و مردم مسلمان آن دیار را از یوغ استعمار رهایی بخشد.
براستی اگر تلاشهای پیگیر و مداوم پیشوای تنگستان و مجاهد مردان آن سامان نبود، شهرهای بسیاری از جنوب به تصرف انگلیس در می آمد و بسان هرات و قسمتهایی از سیستان و بلوچستان از ایران اسلامی جدا می گردید.
خون پاك مرزبانان سرزمین حماسه ها به حیات استعمار و استثمار خاتمه داد و مانع از رشد انگلهای جامعه بشری در جنوب ایران گردید و با تزریق خون به پیكر اجتماع ، جامعه بیمار را به رشد و شادابی هدایت كرد.

جاودانه ها

حضرت آیة الله لاری علاوه بر جهاد در راه خدا و تطهیر جامعه از وجود دیوسیرتانی چون انگلیس . با تاءلیف كتب ارزشمندی در علم فقه و كلام و فقه سیاسی و اصول و حدیث میراث ، گرانبهایی برای آیندگان باقی گذاشت . حدود چهل اثر از ایشان شناخته شده است كه در علوم اسلامی و شیوه های حكومتی و قانون گذاری نگاشته شده است . بدین قرار است :
معارف السلمانی بمراتب الخلفاءالرحمانی ، رساله در عقوبت حب دنیا (عرفان السلمانی بحقائق الایمانی )، اكسیرالسعادة فی اسرارالشهادة ، استخاره نامه ، آیات الظالمین ، رساله و جیزه در كیفیت علم امام علیه السلام ، قانون در اتحاد دولت و ملت ، قانون مشروطه مشروعه ، هدایت الطالبین ، تعلیقات المكاسب (در دو جلد)، كتاب الاصول ، حاشیه بر فرائدالاصول شیخ انصاری (در دو جلد)، حاشیه بر شرح كبیر، حاشیه بر قوانین الاصول .(79)
با توجه به زندگی سراسر مبارزه و جهاد آیة الله لاری و اشتغالاتی كه ای بسا مانع فعالیت علمی و تحقیقی می گردد، تاءلیفات ارزنده ایشان در علوم مختلف حاكی از جهاد قلمی و استمرار حركت فرهنگی است كه ایشان از نجف اشرف با خود همراه داشته اند.
تاءسیس حوزه علمیه و پرورش شاگردان فاضل و دانشمندی چون آیة الله سید عبدالباقی موسوی شیرازی (متوفی 1354 ق .) كه بعد از ایشان از مراجع تقلید محسوب می شود یكی دیگر از ثمراتی است كه زندگی پربار آیة الله لاری بر جای نهاد. وی در طی سی و سه سال اقامت در ایران بالغ بر پانصد نفر از طلاب و دانش پژوهان را با معارف اسلامی و علوم اهل بیت آشنا ساخت و با سلوك خود خاص و عام را به دین و قرآن فرا خواند، اخلاق وی درس زندگی شد و رادمردانی تربیت كرد كه تا جهان باقی است بوی عطر افكارشان مشام آدمی را نوازش می دهد.
آیة الله دستغیب می فرمایند:
روزی با پیرمردی از لار مصاحب شدم . فصل تابستان بود و شبها كوتاه . دیدم این مرد قبل از اذان صبح بیدار شد، وضو ساخت و به نماز ایستاد. وقتی از اهتمام ایشان به نماز شب پرسیدم جواب داد: آیة الله لاری ما را این گونه تربیت كرده است . می فرمود نباید نماز شب شما ترك شود.

پرواز

روز جمعه چهارم شوال 1342 ق . (15 اردیبهشت 1303 ه .ش ) است . آیة الله لاری از خانه خارج شده ، رو به مصلا می نهد تا نماز جمعه را چون دیگر ایام بپا دارد پس از اقامه نماز به سوی منزل برمی گردد. پس از چندی در جایش آرام می گیرد. رایحه ای بهشتی شنیده می شود. سید پس از بیست و سه سال اقامت در لار، چهار سال در فیروز آباد و شش سال در جهرم ، در میان مردم دلیر تنگستان و مجاهدان جنوب به دیار باقی می شتابد. هم اینك مرقد مطهر آن بزرگ مجاهد در شهر جهرم به مقبره ((آقا)) مشهور و زیارتگاه پیروان خاندان عصمت و طهارت و فرزندان جهاد و شهادت است .



تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 11:53 | نویسنده : حجت |

دیار دلیران است دلوار



دِلوار شهری است بندری بر کرانهٔ خلیج فارس در استان بوشهر ایران. دلوار مرکز شهرستان تنگستان است (البته به زودی قراره خود دلوارم شهرستان بشه). شهر دلوار در جنوب خاوری شهر بوشهر و در فاصلهٔ کمی از دماغه هلیله قرار گرفته‌است.

دلوار زادگاهرییس علی دلواری قهرمان مبارزه با انگلیسی‌ها در جنوب ایران است. رئیسعلی در زمان خود کدخدای روستای دلوار بود.

تو دلوار بیش از 200 لنج باری هس که کسب بیشتر مردم لنج هست .(سالی که دوازده ماه است یازده ماه لنج ها در اسکله هستن. ) اسکله به استراحتگاه لنجها میگن...........



تاريخ : چهارشنبه نهم مرداد 1392 | 17:12 | نویسنده : حجت |

خدایااااا


خداااااااااااااااااااااااااااااااا!

خداوندا غرورم را شکستند

 پل سبز عبورم را شکستند

 چه بی رحمانه در پاییز غربت



تاريخ : جمعه چهاردهم تیر 1392 | 12:24 | نویسنده : حجت |

یا امام عصر(عج)


    تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 «أفضلُ الاعمال اِنتظارُ الفَرج» بهترين عمل، انتظار آمدن حضرت مهدي عليه السلام است

هر جمعه می گوییم برای ظهورش صلوات - کاش این جمعه بگوییم به یمن حضورش صلوات

کاش از قلبم به قلبش راه داشت،کاش زهرا(س)هم زیارتگاه داشت 

اللهم اغْنِني بِحلالِكَ عَن حرامكَ وبفضلِكَ عَمَّنْ سِواكِ "



تاريخ : دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 | 12:58 | نویسنده : حجت |

حجاب

حجاب زن کوبنده تر از خون شهید است.


حجاب کلید نزدیکی به فاطمه زهرا (س) است.

زیباترین هدیه خداوند به زن حجاب است.

حجاب یعنی من مجهز به آنتی ویروس هوس و وسوسه هستم.

حجاب مایه عفت زنان است.
حجاب تیر جانسوزی به چشم دشمن است.


مگر ما از فاطمه و علی چه می خواهیم؛ مگر جز این است که باید زهرا (س) را الگوی زندگیمان قرار دهیم،

مگر جز این است که باید دردمان درد فاطمه (س) باشد، مگر جز این است که باید زهرا (س) را یاری کنیم، مگر جز این است که باید فرزندش مهدی (عج) را یاور باشیم، مگر جز این است که باید با فرهنگ فاطمی زندگی کنیم، مگر جز این است که باید مواظب اعمالمان باشیم، مگر جز این است که باید گناه نکنیم... جز این است؟
مگر جز این است که زمانی نفاق گروهی باعث مخفی ماندن قبر مادرمان شد و اکنون گناه ما بانی غیبت فرزندش...!
امروز، الان، اینجا، غروب فاطمیه و غروب فاطمه، غروب زندگی اش...
اما فردا، آنجا، طلوع، زندگی و ما و من و تو خواهرم و ...
چقدر نامردم اگر فردا، چقدر نامردم اگر فردا، تار مویم را ببینند کسانی که نباید ببینند...
چقدر نامردم اگر فردا، نه تنها فردا، پس فردا و هر روز و هر زمان... چادرم را برای حتی لحظه ای از خودم جدا کنم...
چقدر نامردم اگر فردا، نگاه هوس آلوده ی بینندگانم را پاسخ دهم...
چقدر نامردم اگر، حیای فاطمه (س) را به ارث نبرم... چقدر نامردم اگر، حجابم فاطمی نباشد...
یا زهرا؛ مادرجان، تا حداقل کاری که می توانم – که همان حفظ حجابم است – با افتخار انجام دهم...
مادر جان؛ روزگار ما با روزگار شما فرقی ندارد، مرا هم به خاطر چادرم سرزنش می کنند... مرا هم از خود می رانند، فقط به خاطر چادرم....
مادرم کمکم کن تا چادرم را محکم بگیرم و از چادرم محکمتر اعتقاداتم را...
زهرا جان؛ مادر جان؛ کمکم کن تا تحمل گرمای هوا و سرمای سرزنش های اطرافیانم را داشته باشم.
کمکم کن تا حجابم فاطمی باشد، کمکم کن تا حیا و عفتم فاطمی باشد، کمکم کن تا فاطمه (س) الگویم باشد...
کمکم کن تا حجابم فاطمی باشد؛ همین مرا بس است اگر حجابم فاطمی باشد...

                                      smilies1    smilies1




تاريخ : یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 8:53 | نویسنده : حجت |

چراغ راه

دشمنان بدانند اگر از سرهایمان کوه ها بسازند، فرزندانمان هرگز در کتاب تاریخ خود نخواهند خواند که امام خامنه ای تنها ماند....

سلامتی قلب تپنده مستضعفان جهان،عشق بسیجیان،حضرت ماه،امام خامنه ای صلوات


برچسب‌ها: ا

تاريخ : یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 8:52 | نویسنده : حجت |

طلوع خورشید شهرم




می دانم که الان میایی بالا و همه جا روشن می کنی
چشم روشندل زمین را بینا می کنی
دلم گرفته ای طلوع شهرم
نمی دانم به کی تکیه کنم
وقتی برای گریه کردن هم ندارم
همه میگن باید از این دنیا جدا شد
اما تو ای طلوع چرا 2اسم داری
چرا صبح طلوع هستی
ولی هنگام شب غروب
چرا 6ساعت تابان هستی
چرا 1ساعت ناتوان هستی
آیا شمع وجود تو همه خسته شده؟
می دانم تکراری شده واست
که صبح بیایی و شب بری
حتما یه امیدی داری که هزاران سال اینطوری هستی
اما اگه بخوام از بدبختیم راحت شم
باید یا از جونم بگذرم یا همرنگ جماعت شم
کاش من مث تو بودم ای طلوع زیبا و غروب آرامش


برچسب‌ها: حرف دل

تاريخ : سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 | 10:58 | نویسنده : حجت |

لوح یادبود شهید رئیسعلی دلواری در قبرستان بهشت کاظم (ع)دلوار

 


برچسب‌ها: عکس های دلوار

تاريخ : سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 | 10:0 | نویسنده : حجت |

تقدیم به همه ی دوستدارن حضرت مهدی موعود(عج)

«بسم الله الرحمن الرحیم»
هان ای رهروان راه حقیقت و منتظران منجی موعود! بشارت باد بر شما كه لحظه قيام حضرت قائم (ع) نزدیک است. طليعه صبح ظهور تابيدن گرفته و ديگر چيزی به برآمدن آفتاب حضور نمانده است. او با پرچم «اَلبَیعتُ ِلله» به پشت درب خانه هاتان رسيده است. اكنون كه غیب جمال سرمدی و حسن یوسف زهرا به خوبی عيان شد و رايحه گل نرگس و عطر گل محمدی در سراسر عالم به مشام رسيده است، درب دلهاتان را برايش بگشاييد و عاشقانه با او عهد ببنديد؛ شاید که شما نيز از اصحاب مهدی باشید. امروز را دريابيد كه شايد فردا قضای آن را نپذيرند ...



تاريخ : چهارشنبه چهارم بهمن 1391 | 15:52 | نویسنده : حجت |

ف

         گویش دلواری                  معنی               

فول                            بسیار

فول تيم                       تمام وقت

فول كار                       تندکار

فيت كردن                  هوف کردن

فيكه                          سوت

       فراغ                          دوری

     فرنکی                        سربه هوا

       فاهمه                        فاطمه

      فاطی                        فاطمه

      فراغ                        گشاد

       فوکلی                    مهران

      فرنه کی                    هوایی شدن

      فخو                           فخری یا فرخنده


 

 

/**/
برچسب‌ها: لهجه

تاريخ : یکشنبه هفدهم دی 1391 | 8:32 | نویسنده : حجت |

گ

            گویش دلواری                   معنی           

گولون                            پستان

گالن                             ظرف نفتی

گيرو                              گران

گول                               دروغ

گيلاس                            لیوان

        گنج فراغ                        زیر پیراهن

گلوپ                             لامپ

گرند                             گره

گاري                   فرغون

گووهر                           گوساله

گهنا                               دیوانه

          گوو                                گاو

گولي                              گربه

گتش                               گفتش

گت                                بزرگ

گشنه                                گرسنه

گاز سلیت                         نفت

گپ                             بزرگ وسخن

             گرنا:                      رعد و برق

            گنه                           ناچیز

           گیریخ                        گریه

          گلمپو                         بس عرضه

          گمبشو                            گم شو

         گلاته                            حقوق کارگر لنج

         گونا                             گناه

          گرند                        گره


برچسب‌ها: لهجه

تاريخ : یکشنبه هفدهم دی 1391 | 0:10 | نویسنده : حجت |

م

گویش دلواری                   معنی           

منو:                             محمد           

مكو:                            نکن

مصو:                           معصومه

مسك:                            ادرار

مكينه:                          ماشین اصلاح

        ملاسي:                         حلب نفتی یا روغن

منتيل:                             دیلم

مو:                                من

مفتول:                میله فلزی

متبخ يا ميبخ:                     آشپرخانه

مامله:                             معامله

            ماجب:                               مزد

مهل بده:                            فرصت بده

موميشم:                            من میروم

ميشي:                                 میروی

مسكات:                             می خواهی

مي يو رن:                          می برند

مول:                             فرصت

            مختک                     کجاوه

          ماجوب                              حقوق

          منگگ                          نوعی سبزی صحرایی

          مج:                              تخمه

          موجاو:                         صلاح آمدن


برچسب‌ها: لهجه

تاريخ : یکشنبه هفدهم دی 1391 | 0:8 | نویسنده : حجت |

ن

             گویش دلواری               معنی      

ناخوش                          بیمار

نادن                              گذاشتن

ناشتا                             صبحانه

       نخاس                              نمی خوام

نخش                             بدجور

        نزيك                              نزدیک

نصف كاره                     نیمه کاره

نها                                 جلو

نوامبه                نمی شود

نديم                                ندیدن

نيم در                            پنجره

       نواحه                               نشده

نگوت                              بدبخت

         نهره                            ظرف دوغ

         نچیه                         خرده شیشه دار

         نعلین                            دمپای

 نیم چنک                       یه چیز

 نیلون                            نایلون               

 ناهر                              نادر

ناهاش:                            جلو

ننده:                             نی آمدن

                  


برچسب‌ها: لهجه

تاريخ : یکشنبه هفدهم دی 1391 | 0:6 | نویسنده : حجت |

ه

گویش دلواری                   معنی           

هني:                     هنوز

هنو:                              هنوز

هپ:                             ایستادن

هرت:                            بی خیال

هووس:                           ساکت

هومبار:                           آهسته

هل:                                طرف

هاسه:                     مشغول

هرگي:                  هر وقت

هف كردن:              خاموش کردن

هوبيس:                   ماشالله

هوويس:                    تکرار

ها:                         بله

هيمه:                           هیزم

هوخت:                  بخواب

هي:                       تو

هلنگا:                          آویزان


برچسب‌ها: لهجه

تاريخ : یکشنبه هفدهم دی 1391 | 0:5 | نویسنده : حجت |

و

گویش دلواری                     معنی         

ولش                          آزاد

وير                         سیم برق

وامه:                               می شود

واحيت:                            پیدا کردی

وامت:                              می شود

ويسك:                              به ایست

ولمه:                               وقت مناسب

واپيچيد:                            درهم پیچیدن

وابيد:                               انجام شد (دادن)

ووي:                      درد كردن

ونگه نده:                             صدا نده

ورجخه:                               خراب شه

ول لا:                                 بخدا

واری:                                 وارونه

وارو:                                 برو خانه

واشوم:                               بروم خانه


برچسب‌ها: لهجه

تاريخ : یکشنبه هفدهم دی 1391 | 0:4 | نویسنده : حجت |

ب

گویش دلواری              معنی                

باهنگو:                     بادمجان

بالنيگ:                     خیارسبز

بريدل:                       تیوپ توپ

بوچ:                        پسر

بر:                           روشن

برچ:                         برق زدن

بجنب:                       زود باش

بليك بليك:                  روشن و خاموش

بسكوت:                    بسکویت

بدگورم:                     شوم،بدیمن

بونده:                       پرنده وحشی

بيم:                          تیر آهن

بريت:                       بروید

بویی:                        نوعی تعجب

بوا:                          پدر

بال:                          مشرق

بیشی:                       بروید

بوی:                        نفرین

باکی:                        اشکال

باهر:                        بهادر

بل تش:                    خاکستر

بارو:                        باران

بولکوم:                    یک دنده

بومبه:                   صدای دلخراش

بی نهش:                     جلویش

 باحم:                        بادام

برد:                          سنگ

بول کوم:                      یکدنده

باها:                           پدربزرگ

باعام:                          با من

بارز:                           کنار

به رم:                           کنارم

بختر:                            بهتر

بتنگ:                            بپر

بم پوله:                          بادکنک

بار:                               بیار

به شم:                             بروم

بینزه:                              آدامس

برش:                               کنارش


برچسب‌ها: لهجه

تاريخ : یکشنبه هفدهم دی 1391 | 0:3 | نویسنده : حجت |

غروب زیبای دلوار



برچسب‌ها: عکس های دلوار

تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391 | 13:53 | نویسنده : حجت |

الف

گویش دلواری                                  معنی                

آحم:                                             آدم                            

اِشتو:                                          عجله                         

آوو:                                             آب                           

اَحمع:                                         احمد                         

اِيسه:                                         الان

اندی:                                         آمدی           

اِمت:                                           آمد

افتوه:                                        آفتابه

اُرسي:                                   کفش

اُوگه:                                      پهلوبدن

اَكو:                                         اکبر

اِشتات:                                  اشتها

اَلسين:                                عبدالحسین

اَسك:                                   هسته خرما

اِسميل:                              اسماعیل

آسه:                                 آهسته

الد:                                   درست

اوشتر:                                 شتر

اُكي:                                  درست

اُمرو:                                  امروز

اَره:                                  واژه تعجب

اسپ:                                  اسب

ای بوا:                                ای بابا

اساره اش:                            بی خود

اَفتو:                                   آفتاب

اَندم:                                 آمدم

اِبريم:                                ابراهیم

اواس:                                          عباس

ایزاته:                                         اینطوری

اوریم یا ابریم:                                ابراهیم

آفنتی:                                         نارنگی

آلو:                                         سیب زمینی

آف:                                            خاموش


برچسب‌ها: لهجه

تاريخ : دوشنبه بیستم آذر 1391 | 12:16 | نویسنده : حجت |

زندگینامه نخل همیشه سرسبز «شهید رئیسعلی دلواری»

زندگینامه نخل همیشه سرسبز «شهید رئیسعلی دلواری»

تاریخ پر فراز و نشیب ایران، حاصل خاطرات تلخ و شیرین است که هر کدام به نوبه خود دارای دلایل و شواهدی است و همه آن تلخی و شیرینی به ثبت رسیده است. و بی شک قیام دلاوران جنوب به رهبری شهید رئیسعلی دلواری نیز یکی از خاطرات سراسر افتخار نه تنها برای استان بوشهر و تنگستانیها بلکه برای تمام ملت ایران است.

- برای شروع زندگی نامه لطفا به طور خلاصه درباره اهمیت نهضت جنوب ایران به رهبری رئیسعلی دلواری، توضیح دهید.

- نهضت جنوب ایران به جلوداری رئیس علی دلواری و همراهی و همگامی سران قبایل تنگستان، بوشهر، دشتی و دشتستان از جمله : زایر خضرخان اهرمی، شیخ حسین خان چاه کوتاهی، خالوحسین بردخونی، غضنفر السلطنه برازجانی و پشتیبانی آزادگانی چون : سیّد محمّد رضا کازرونی و میرزا علی کازرونی در جریان جنگ بین الملل اوّل، نقطه عطفی در تاریخ مبارزات مردم جنوب ایران بشمار می رود. این نهضت خود جوش و مردمی که بر پایه دو اصل اساسی زندگی، یعنی عقیده و جهاد بنا شده بود، هدایت دینی را از علماء آگاه زمان از جمله : شیخ الشریعه اصفهانی، سیّد مصطفی کاشانی از نجف اشرف و مجتهدین منطقه سیّد عبدالله بهبهانی، سیّد مرتضی اهرمی و شیخ محمّد حسین برازجانی و هویّت ملّی را از احرار و سران عشایر غیور و میهن دوست دریافت نمود.

درباره نسب و ریشه خانوادگی رئیس علی، اختلاف نظرهایی وجود دارد. چه اطلاعاتی در مورد حسب و نسب رئیس علی وجود دارد؟

- رئیس علی فرزند زایرمحمّد فرزند غلامحسین فرزند عالی فرزند عوض فرزند احمد فرزند محمّد از طائفه مشهوربه ممسنی است. مادرش «شهین» دخترعلی فرزند زایرمحمّد ازطائفه فولادی باغک تنگستان بود. در مورد نسب و ریشه خانوادگی رئیس علی سخن قاطع  و بدون حرف و حدیثی را نمی توان یافت. برخی، خانواده او را اصالةً از مهاجرین نورآباد لرستان و برخی دیگر از نورآباد ممسنی  و عدّه ای نیز از کهگیلویه و بویر احمد می دانند. براساس مصاحبه حاج محمود نامور خواهرزاده رئیسعلی که در سال 1373 صورت گرفته، در دورۀ حکومت زندیه سه برادر به نامهای احمد مُحمَد، حسن مُحمَد و محمد مُحمَد از ناحیه نورآباد ممسنی به استان بوشهر مهاجرت می نمایند. احتمالاً دلیل این مهاجرت، درگیریهای قبیله ای و اختلافات درون ایلی بوده است. آنان به ناحیه تنگستان میرسند، احمد در روستای دلوار، حسن در چاه تلخ و محمّد در روستای گلکی سکنی می گزیند. حسن در همان زمان، توسط مباشران خان در قلعه تنگستان کشته می شود. محمّد نیز بلا عقب بوده و فرزندی نداشته است. احمد که از نیای رئیس علی محسوب می شود، صاحب فرزندانی می گردد که به ترتیب: عوض، عالی، زایرغلامحسین و زایر محمّد اسلاف رئیس علی بوده اند. آنان هریک در زمان خود، بزرگ و کدخدای محل بوده و ریاست خاندان و ساکنین منطقه ساحلی تنگستان داشته اند. بعدها که نام خانوادگی در کشور مرسوم شد، تعیین فامیلی احمدی برای فرزندان احمد تا حدی مبیّن این گفته است.

تولد شهید رئیسعلی دلواری

شهید رئیسعلی دلواری حدود سال 1299 ه.ق/1881 میلادی در روستای دلوار (شهر فعلی دلوار) از توابع بخش دلوار دیده به جهان گشود. پدرش «زایر محمد» (که بعد از شهادت فرزندش ملقّب به معین الاسلام شد) و مادرش «شهین» نام داشت. رئیسعلی دوران کودکی را در زادگاهش با فرا گرفتن فنون رزمی، اسب سواری، تیر اندازی و آموختن قرآن مجید و اشعار حافظ و سعدی و ادبیات فارسی سپری کرد. از دوران کودکی و نوجوانی فردی دلیر و شجاع و در میان هم سالانش از برجستگی های خاص برخوردار بود.

اراده استوار و ثابت قدم او در دفاع از محرومان جامعه و پاسداری از مرزهای میهن و ایمان مذهبی از همان زمان با جان او آمیخته شد، و بعد ها این خصایل از وی مردی مجاهد و مبارزی آشتی نا پذیر ساخت. در تیراندازی مهارت فوق العاده ای کسب کرد که در سطح تنگستان و... کمتر کسی به دقت او تیر اندازی می کرد. با شروع انقلاب مشروطه در سال 1324 ه.ق در حالیکه بیش از 25 سال نداشت از جمله پیشگامان مشروطه خواه در جنوب ایران بود. وی از جمله معدود رهبران تنگستان بود که صادقانه به مشروطیت ایمان داشت.
با کودتای ضد انقلابی لیاخوف روسی علیه مشروطه خواهان 1326/1908 و استقرار دیکتاتوری محمدعلی شاه قاجار، کانون مقاومت علیه استبداد صغیر در بوشهر به وجود آمد که در مرکز آن روحانی برجسته ای چون آیت ا... سید مرتضی علم الهدی قرار داشت ایشان با همکاری رئیسعلی دلواری و همرزمان وی از تنگستان و دشتی طی یک هجوم ناگهانی بوشهر را از لوث وجود عناصر وابسته به دربار پاکسازی کرده و اداره امور گمرک و انتظامات را عهده دار شد این امر بر دولت بریتانیا گران آمد و آنان برای تضعیف مشروطه خواهان و سلطه بر منافع اقتصادی جنوب ایران شروع به سرکوب عناصر انقلابی کردند. اما رئیسعلی مردی نبود که به آسانی از عقاید خود دست بردارد به همین دلیل فعالیت گسترده ای علیه منافع انگلیسی ها در جنوب ایران آغاز کرد و اقتصاد بازرگانی انگلیس را در بوشهر به خطر انداخت. انگلیسی ها برای سرکوب رئیسعلی «احمد خان دریا بیگی» حاکم دست نشانده بوشهر را تحریک کردند که به دلوار حمله کند احمد خان با پشت گرمی انگلیسی ها چند بار به تنگستان و حوالی دلوار حمله کرد که این حملات با مقاومت شجاعانه رئیسعلی و یارانش دفع شد. طوری که احمد خان چند بار به دیدن رئیسعلی رفته بود و بهش پیشنهاد داده بود که هر چقدر پول بخوای بهت میدیم ولی دست از جنگ بردار و رئیسعلی به احمد خان گفت برو اربابات بگو ایرانی غیرت دارد و غیرت قیمت ندارد.در آستانه ی جنگ جهانی اول نیروهای انگلیسی به بهانه ی حفظ نظم و امنیت شروع به اشغال تدریجی جنوب ایران نمودند این حرکات برای رئیسعلی دلواری قابل تحمل نبود و آن را نقض آشکار حق حاکمیت ملی و استقلال ایران می دانست به دنبال آن علمـــای جنوب ایران از جمله آیــــت ا.. سید عبـــــدالحســــــین لاری و سید عبدا... بلادی بوشهری علیه قوای انگلیس واکنش نشان دادند و کلیه مسلمین را به نبرد با متجاوزین فرا خواندند. سرانجام به فرماندهی رئیسعلی و مبارزین تنگستانی و دشتی به قوای انگلیس در بوشهر حمل ور شدند. رئیسعلی در یورش های شبانه ضربات و تلفات مؤثری بر انگلیسی ها وارد آورد در یکی از این شبیخون ها رئیسعلی دو تن از افسران بلند پایه انگلیسی به همراه چند سرباز هندی به هلاکت رساند. این اقدام برای انگلیسی ها غیرقابل تحمل بود تا اینکه در 26 رمضان 1333 انگلیسی ها شبانه بوشهر را با چهار ناو جنگی و صدها نفر سرباز به اشغال خود در آوردند. چند روز بعد از اشغال بوشهر نیروی دریایی بریتانیا برای دستگیری و نابود کردن رئیسعلی و قوای او در اوایل شوال 1333/13 اوت 1915 با چندین فروند ناو جنگی و صدها نفر سرباز هندی و انگلیسی به ساحل دلواریورش بردند. رئیسعلی که از قبل خبر حمله به دلوار را شنیده بود بلافاصله اقدام به خارج کردن زنان و کودکان از دلوار و پناه دادن آنان در کوه های اطراف دلوار کرد.سربازان بریتانیایی هنگامی که وارد دلوار شدند که روستا خالی از سکنه بود آنان خشمگین شروع به گلوله باران منازل مسکونی و قطع درختان خرما کردند. رئیسعلی شب هنگام با حدود چهار نفر تفنگچی به قوای متجاوزین شبیخون زدند در این شبیخون شماری از سربازان انگلسیی و هندی به هلاکت رسیدند و ده ها نفر دیگر نیز مجروح شدند شکست قوای انگلستان در دلوار یکی از نکات برجسته ی تاریخ جنگ جهانی اول در جنوب ایران به شمار می رود پس از جنگ دلوار، رئیسعلی به حملات شبانه خود به بوشهر و پادگان انگلیسی ها ادامه داد و با همفکری علمای جنوب طرح حمله سراسری به بوشهر و آزاد سازی آن را پی ریخت در گیرو دار طرح چنین حمله ای بود که در شب 23 شوال 1333/ 3 سپتامبر 1915 هنگامی که رئیسعلی در محلی به نام «تنگگ صفر» قصد شبیخون به قوای انگلیس را داشت. و در اثنای آن هنگام وضو گرفتن و آماده ی به نماز شدن از پشت مورد هدف گلوله یکی از همراهان خائنش قرار گرفت و در دم به شهادت نائل آمد وی هنگام شهادت حدود 34 سال داشت و تنها یک کودک خردسال به نام بهادر از او بر جا مانده بود اکنون نوه ی او (گل اندام) در قید حیات می باشد.

مبارزات جانانه ی شهید رئیسعلی دلواری برگ زرین دیگری را در تاریخ مقاومت دلیر مردان ایران در مبارزه با استعمار رقم زد.


 گویا همین واقعه باعث برآشفته شدن انگلیسی ها و بهانه سازی برای لشکرکشی به بوشهر شده است؟

این حادثه  برای انگلیس یها گران تمام شد و سخت آنان را برآشفت و در صدد برخورد جدّی با دولت ایران برآمدند، لذا مقامات انگلیسی درلندن ، هندوستان و تهران به تبادل نظر پرداختند و شرایطی سخت به دولت ایران پیشنهاد دادند. پیشنهاد حکومت هندوستان شرایط زیر بود:

1- اقدامات معین و قاطعی برای مجازات خوانینی که در ناآرامی بوشهر دست داشته اند.

2- پرداخت خسارت به مبلغ 5000  لیره درمورد کشتن هرافسر 500لیره برای هر سرباز و 100 لیره برای هر سرباز مجروح.

        3- اقدام قطعی دربارۀ آلمانیهایی که در حال حاضر در ایرانند ، موجبات دستگیری آنها، خلع سلاح ، توقیف یا استرداد آنان به انگلیسیها جهت اخراجشان.

        4- فراخوانی حاکم کنونی فارس.

مارلینگ سفیر انگلیس درتهران ،شرایط فوق را کافی نمی دانست و شرایط زیر را پیشنهاد داد:

1- نامه رسمی مبنی برمعذرت خواهی از واقعه حمله.

2- خلع حاکم شیراز و جایگزینی شخصی به تأیید ما.

3- مجازات ایل خاطی، خلع و یاغی خواندن سران آنان.

4- انتخاب افسران سوئدی توسط ما، برای کرمان ، بوشهر و فارس.

5- دستگیری و اخراج واسموس ، خلع سلاح و جمع آوری تمام مأموران آلمانی ناشناخته و طرفدارانشان در سراسر ایران.

6- توقیف اسرای جنگی فراری اطریشی.

7- پرداخت20000 لیره برای قتل افسران.

دولت ایران در برابر این درخواست ها چه کرد؟

 شرایط فوق به اعتراف خود مارلینگ، بسیار سنگین بود و می دانست که ایران توان انجام آن شرایط را ندارد. اوضاع بحرانی دولت ایران و تغییرات کابینه مانع از توجه به تقاضاهای دولت انگلیس شد. در نتیجه دولت انگلیس که برای پیشبرد مقاصد خود و دستیابی به ثروت و مسیر امن ایران برای مقابله باجبهه عثمانی داشت، موقعیت استراتژیک بوشهر را به اشغال در آورد.

 بوشهر چه اهمیتی برای منافع انگلیس داشت؟

- بوشهر برای موقعیت و منافع انگلستان اهمیّت فراوانی داشت، زیرا ورود عثمانی به جنگ و هم مرزی بصره و خوزستان موجب ضربه پذیر شدن منافع نفتی خوزستان می شد که انگلستان امتیاز بهره برداری آن را داشت. از سوئی بوشهر به عنوان نقطۀ استراتژیک ارتباطی، اقتصادی و سیاسی خلیج فارس متأثر از فعالیتهای گسترده نمایندگی آلمان به ویژه واسموس و پیشینه تحرکات سیاسی این بندر، بصورت کانون و فعالیتهای ضد انگلیسی درآمده بود. انگلیسی ها بمنظور بدست گیری ابتکار عمل و جلوگیری از خطرناک شدن وضع خلیج فارس ، بخشی از عملیات علیه عثمانی در بین النهرین را با تصرف بصره و پیشروی در سرزمینهای عثمانی آغاز و این عملیات را از بوشهر بعنوان مرکز فرماندهی و تدارکاتی خود هدایت نمودند. بنابراین تسلط اطمینان بخش بر این بندر استراتژیک برای آنان ضرورت داشت. انعکاس وسیع فتاوای جهاد علماء عراق در بوشهر، انگلیسی ها را بشدت دچار وحشت نمود و چاره کار را در اشغال بوشهر دیدند. آنان پرچم ایران را پایین کشیدند و پرچم بریتانیا را برافراشتند. از اولین اقدامات انگلیسی ها، انتشار تمبری با این مشخّصه بود : « بوشهر در تصرف بریتانیا» !

اشغال بوشهر در چه تاریخی رخ داد و عکس العمل رئیس علی چه بود؟

 در تاریخ یکشنبه 8 اگوست 1915 م مطابق با 26 رمضان 1333هـ .ق نیروهای انگلیسی بدون مقدمه و اخطار قبلی و اعلام جنگ به دولت ایران، در بوشهر پیاده شدند. آنان که قبلاً جزایر خلیج فارس را متصرف شده بودند، بوشهر را که علاوه بر موقعیت ژئوپولتیک، مرکز عمده ی مبادلات تجاری و صادرات و واردات با شبه جزیره ی هند و شیخ نشینهای حوزه خلیج فارس و کشورهای اروپائی بویژه انگلستان و آلمان بود، به اشغال درآوردند.این اقدام، مرزنشینان غیور تنگستانی را که در گذشتۀ نه چندان دور تا یکی دو سال قبل از جنگ جهانی اوّل سابقۀ برخورد و مقابله با نیروهای تجاوزگر داشتند، به عکس العمل واداشت. رئیس علی دلواری که دردوران مشروطیّت به همراهی علم الهدی اهرمی، نظام امور بوشهر را بدست گرفته و بر سر کنترل و نظارت برگمرگ، با انگلیسی ها کلنجار رفته بود و همچنین قبل از شروع جنگ بین الملل هم تجربه برخورد با نیروهای انگلیسی را داشت، در نوک پیکان حمله به اشغالگران قرار گرفت.

 راهبرد و خطّ مشی مبارزاتی رئیس علی چگونه بود؟

 نهضت تنگستان و قیام مردمی جنوب ایران به پیشگامی رئیس علی دلواری از جمله مقاومتهای ضدّ استعماری در تاریخ کشوراست که بر دو انگیزه دینی و ملّی استوار است. آنچه از اسناد تاریخی برمی آید، برجستگی بُعد اعتقادی آن است، زیرا جهت گیری سیاست دولت وقت، به عنوان منشأ اقتدار ملی، بر اصل بی طرفی بنا شده بود و نه تنها در طول مبارزه مساعدتی در راه پیروزی قیام ننمود که در بسیاری مواقع برپایۀ همان اصل، رودرروی مبارزان و همسو با دشمنان قرارداشت. در منطقه نیز، همفکری و همیاری سران قبایل وجود نداشت که جبهۀ واحد و همگونی در برابر دشمن ایجاد شود، بلکه جریان تقابلی حکام دوست و همسو با منافع انگلیس، در برابر سران مجاهدین، عرصه را نیز برآنان تنگ می نمود. بنابراین از جهت سیاسی، اجتماعی و نظامی، زمینۀ قیام فراهم نبود و به همین دلایل، این قیام نتوانست جنبۀ ملّی و سراسری به خود گیرد. امّا از نظراعتقادی و بُعد مذهبی به لحاظ واکنش علمای دینی و مراجع تقلید در نجف اشرف، که در آن زمان مرکزثقل حوزه های علمیّه شناخته می شد، مقابله با اجانب و اشغالگران به منزلۀ جهاد در راه دین و دفاع از حریم مسلمین تلّقی می شد و به صراحت حکم جهاد صادر گردید. این امر، مردم خطّۀ جنوب را که هم تقیّد دینی داشتند وهم درحوزۀ جغرافیایی خلیج فارس، با عراق به منزلۀ بخشی از بلاد مسلمین و وابسته به دارالخلافه اسلامی دارای ارتباطات منطقه ای بودند و از همه مهمتر اینکه منطقۀ زندگی خود را در اِشغال بیگانه می دیدند، پیروی ازدستورات و احکام علماء واجب شمرده می شد. براین اساس، گرایش و عملکرد شخص رئیس علی در ارتباط با این حرکت، بیش از هرچیز بر مبنای احکام دینی شکل گرفته بود.

  مبارزه با انگلیسی ها، رئیس علی به چه موفقیت هایی دست یافت؟

 رئیس علی در همه ی درگیری هایش با نیروهای انگلیسی، متأثّر از ایمان دینی و اراده ی قلبی و با تکیه بر هوش نظامی و تجربه ی پارتیزانی خود، توانست موفقیّت های چشمگیری را به دست آورد و خود را در صدر دغدغه ی نوک پیکان حمله ی دشمن قرار دهد!. جنگهای دلوار، کوه کزی، شبیخون نیروهای مستقر در بهمنی و درگیریهای تنگک، همگی نقش مؤثّر رئیس علی در هدایت نیروهای جهادی و ایجاد مشکل برای انگلیسی ها را به وضح روشن و برجسته نمود. بالأخره در یکی از همین درگیری ها بود که دست بیگانه از آستین خودی بیرون آمد و وجود محوری رئیس علی را از برابر مسیر تجاوز دشمن حذف نمود!.

درباره شهادت رئیس علی  و اینکه شهادت وی چه تاثیری در ادامه مبارزه داشت؟

 در باره ی شهادت رئیس علی سخن زیاداست. کوتاه و مختصر این که آفتاب عمر گرانمایه ی این انسان مؤمن به دین و دوستدار میهن، در فرآیند یک توطئه ی خباثت بار دو جانبه متشکل از حسادت داخلی و عداوت خارجی، در عنفوان جوانی افول نمود!. اگرچه شهادت او نیروهای جهادی را در صفوفی مستحکم قرار داد و تا نهایت امکان، آنان استوار و وفادار با آرمانهای نهضت نگاه داشت و برخی در بحبوحه ی جنگ و بعضی متأثّر از جهت گیری ها و صف بندیهای مرتبط با قیام مردمی، جان خود را فدا کردند؛ امّا حذف وجود گرانسنگ رئیس علی، خلأ جبران ناپذیری در میان مبارزان نهضت ایجاد نمود و دشمن نیز به خوبی از این وضعیّت به نفع خود بهره برداری کرد!.

 سالها از نهضت جنوب و مبارزه رئیس علی بر علیه انگلیسی ها می گذرد، اما به طور جدی نگاهی آسب شناسانه به این نهضت صورت نگرفته است.

هر نهضت اجتماعی، سیاسی و قيام دفاعي که در عرصه ی اجتماع نمود و اثر داشته باشد، از وجوه مثبت و منفی برخورداراست.  به عبارتی؛ هر حرکت سياسي - اجتماعي از نقاط ضعف و قوّت بهره مند است. قیام جنوب ايران نیز از این امر، مستثنی نمی باشد. بنابراین باید بر این نکته تأكيد کنم كه آسيب شناسي نهضت جنوب ايران، ضروري و نيازمند تحقيقي دقيق است؛ تا با بررسي و واكاوي عميق، بتوان به ژرفاي قيام و روابط بازيگران عرصه ي سياست و مبارزه پرداخت. بديهي است كه چنين اقدامي موجب كشف زواياي ناشناخته و ضعف هاي پنهان اين قيام مردمي خواهد شد و با ديدگاه نقّادانه، مي توان براي آيندگان زمينه ي مناسب تر و راه هموارتري را ترسيم نمود. باشد كه از گذشته عبرت گيريم. 

آیا می توانید به برخی از ضعف های نهضت جنوب اشاره نمایید؟

در اینجا به لحاظ محوریّت موضوع، که بررسی نقش رئیسعلی دلواری در نهضت جنوب ایران است، در صدد کالبدشکافی این نهضت نیستم،  امّا نظر به اهمیّت بعضی از نقاط ضعف و قوّت، که به نوعی ریشه درفرهنگ عمومی و نظام قبیله ای و عشیره ای مردم ما دارد، ناگزیر می توان به طرح برخی ضعف های مهمّ مرتبط با محور موضوع اشاره نمود. یکی از غم انگیزترین مسائلی که اغلب نهضت های آزادی خواه و رهایی بخش، چه در مواجهه با استعمارگران خارجی و چه در برابر استبدادگران داخلی بدان دچار بوده اند، خیانت برخی افراد یا گروه های خودی به رهبران قیام ها بوده است که در نتیجه ی آن، روند حرکت و فرجام نهضت، دچار اشکال و در نهایت اضمحلال گردیده است. بیشتر جنبش های اصلاحی، انقلابی و دفاعی تاریخ کشور ما، به این بلا مبتلا بوده اند که به لحاظ همگونی، می توان دو نهضت رهائی بخش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی درشمال و قیام تنگستان به سرداری رئیس علی دلواری درجنوب را شاهد مثال آورد. در این قیام ها، یکی از دلایل شکست، نقطه ی ضعف خیانت درونی و خنجرزدن از پشت ، توسط خائنین وطن فروش بوده است. چنان می نماید که این امر نامیمون، ریشه در فرهنگ ما دوانیده و به صورت یک عارضه و بیماری فرهنگی در آمده است! این بیماری مزمن، مرده ریگی است که از دیرباز در این مرز و بوم باقی مانده و میراثی است که از فرهنگ ایلی و قبیله ای نظامهای سلطنتی به ما رسیده است. در نهضت جنوب، تنها همین مورد خیانت قاتل رئیسعلی نبود که ضربه ای شدید بر پیکره ی مقاومت مردمی وارد نمود بلکه سرنوشت غم انگیز اغلب سران نهضت با دخالت و مشارکت نیروهای خودی رقم خورد و طومار زندگی آنان بدست این نابکاران برچیده شد.

در تحلیل این خیانت ها چه می توان گفت؟-

تحلیل دقیق این وضع، نیازمند تحقیق موشکافانه و بررسی آسیب شناسانه ی جامعه شناختی است، امّا چهره ی عریان و وجه نمایان این تراژدی، رقابت منطقه ای و حسادت همقطارانی است که ریشه در اسارت جاه و مال دنیوی دارد و مصداق کلام پیامبر اسلام (ص) است که فرمود: «حُبُّ الّدُنیا رَأسَ کُلَّ خَطیئَة» !. بدون شک آنان که درطول این نهضت، از همکاری خودداری نمودند و آنان که در برابر این جنبش، سرکش شدند، با کسانی که به قیام اقدام کردند ولی خیانت ورزیدند همانند و همه ی آنان مشمول خطای حبّ دنیا شدند.

 به طور خلاصه نقطه ی ضعف و نکته ی قوّت نهضت جنوب را چگونه می بینید؟

هرچند که شرایط حاکمیّت محلّی در مناطق تحت سیطرۀ سران مجاهدین در نهضت جنوب ایران، بر مبنای ساختار قومی ـ قبیله ای بود و در این بافت اجتماعی، عصبیّت ایلی نقش دوگانه و دیالکتیکی خود را بازی کرد، و مآلاً دشمن، هوشیارانه از این شرایط ، در جهت حذف فیزیکی سران نهضت، بهره جست و شکست ظاهری را بر مردم تحمیل نمود، امّا به گواهی تاریخ ، ذرّه ای خلل در اعتقاد صیانت دینی و حفاظت ملّی هیچ یک از سران مجاهدین، وارد نشد و همگی آنان تا آخرین دم و آخرین قطرۀ دم ، در راه عقیده و جهاد خویش، پا برجا بودند و قدمی عقب نشینی ننمودند.

 


*گفتگو با احمد دلواری خواهر زاده «شهید رئیسعلی دلواری»
• هدف از قیام سردار جنوب شهید رئیسعلی دلواری چه بوده و چه کسانی نقش عمده ای در حمایت از وی داشته اند؟
هدف و انگیزه شهید رئیسعلی دلواری انگیزه ای مذهبی و مکتبی بوده وهر انسان پایبند به مذهب و مکتب اعتقادی خود دارای هدفی است که ریشه آن در فطرت ذات وجودی او تبیین شده و به فرمایش رسول اکرم (ص) که می فرماید: حب الوطن من الایمان یعنی دوست داشتن وطن از نشانه های ایمان است و هر انسان آزاده و صاحب عقل و بصیرت با چنین هدفی زندگی می کند و اگر با چنین اعتقاداتی جان خود را نثار کند به هدف اصلی یعنی ایمان و اخلاق و عمل صالح دست پیدا کرده و به سعادت دنیا و آخرت رسیده و با ایمان و تقوای الهی خود را بیمه کرده که هدف از خلقت خداوند نیز همین است و در مورد بخش دوم سوال که چه کسانی نقش عمده ای در حمایت از وی داشته اند لازم است عرض کنم که انسان در این راه پر خطر اول بر خدای خود توکل می کند و در مرحله نخست خدا را پشتیبان و حامی خود قرار می دهد و بعد با انسان هایی که چون او فکر و ذکرشان با این اعتقادات خو گرفته است جان خود را در طبق اخلاص می گذارند و شهید رئیسعلی نیز از روحانیت آن روز چون شیخ محمد حسین برازجانی و دیگر علماء زمان خود که از برون نام آنها به علت اطاله کلام بسنده می کنم و دیگر همرزمان شجاع، نترس و بی باک خود چون خالو حسین و سایر مبارزین و متدینین دشتی، دشتستان و تنگستان که در حمایت، غرت و مردانگی و وحدت و یکپارچه نقش اساسی و بنیادی داشته و دارند این نهضت را به پیروزی رساندند و این قیام جنوب همچون قیام خونین سرور و سالار شهیدان حسین بن علی (ع) تا پایان روزگار بر تارک تاریخ خصوصاً تاریخ ایران می درخشد.
• جایگاه شهید رئیسعلی دلواری در کسب استقلال سیاسی کشور عزیزمان چه بوده است؟
در آن زمان اقتدار از حکومت مرکزی سلب شده بود و راه های ارتباطی در زمین و دریا در اختیار سربازان چکمه پوش و اشغالگر انگلیسی و هندی درآمده بود و حاکم بوشهر نیز نه تنها مبارزین را یاری نمی کردند بلکه آنان را یاغی تلقی و برای سرکوبی آنها با متجاوزین همسو و هم نظر شده بود و برخی خوانین از ضعف حکومت مرکزی و موقعیت به دست آمده خوشحال و مسرور شده بودند و منتظر چنین موقعیتی بودند که بهتر بتوانند از آب گل آلود ماهی بگیرند و ادعای حاکمیت مطلق می کردند و بر سر به دست گرفتن قدرت و حاکم شدن بر مردم هیچ اقدامی حتی همکاری با متجاوزین دریغ نمی ورزیدند و از سویی بی توجهی و بی تفاوتی برخی از مردم در دیگر بلاد و شهرهای همجوار گستاخی دشمن را افزونتر ساخته بود. در این لحظات حساس با توجه به قدرت دشمن تصمیم گرفتن و مقابله کردن با آن بسیار سخت و دشوار بود که شهامت، شجاعت، استقلال و ایمانی راسخ را می طلبید و تمام این نارسائیها و ناملایمات می توانست مردم تنگستان را مثل دیگر نقاط بی تفاوت سازد و سکوت را بر همه چیز ترجیح دهند. اما مردی شجاع، استقلال طلب، آزادیخواه و سلحشور از آبادی کوچک اما با صلابت بنام دلوار همگام با یارانش در مقابل دشمن می ایستد و طعم تلخ جنگ و آوارگی و تمام مشکلات را به جان می خردو با خون پاک و مطهر خود و یارانش جامعه ای را از ذلت، خفت و خواری نجات می دهند و از یک ملت افسرده و خاموش در ادوار تاریخ یک قهرمان می سازد.
• حضور زنان و جوانان در قیام شهید رئیسعلی دلواری
بد نیست بدانید که در همین قیام تاریخی حضور جوانان و زنان دلواری و حتی سایر نقاط در آن شرایط سخت و حساس نقش بسیار سرنوشت سازی داشته اند و جهت انتقال خانواده های خود به پشت کوهها (کلات بوجیر) که از تیرس دشمنان و اجانب مصون باشند تا مورد اصابت توپ های دور برد قرار نگیرند همکاری های فراوان کردند و حتی بعضی از آن زنان شیردل با افسران و سربازان دشمن درگیر می شدند و آنها را از دلوار خارج می کردند.
• پشتیبانی اصناف و تجار از قیام مردم جنوب
پشتیبانی تجار و اصناف از قیام مردم جنوب به لحاظ شرایط مالی زیاد چشمگیر نبوده ولی هر چند مردم آن زمان در سختی و فشار مالی بوده اند در پیشبرد نهضت و قیام هیچ دریغی نکرده اند و با اندک بضاعتی که داشتند به یاری و کمک مبارزان شتافتند و عمده کمک های مالی آنها از قبیل ادوات جنگی معمولی (تفنگ دست پر و تک تیر) و مواد غذایی (نان و خرما) که نهایتاً تلاش مود را کرده که قابل تقدیر و تشکر است.
• امروزه مردم و مسئولین چه درس هایی را از زندگی و مبارزه شهید رئیسعلی دلواری می تواند بگیرند؟
امروزه مردم و بخصوص مسئولین و دست اندر کاران با تامل و تدبر در این حرکت معنوی و تاریخی سرنوشت ساز می توانند درس های بزرگی چون شهامت، شجاعت، پایبندی به اصول و ارزش ها، خودباوری و عدم پذیر خفت و خواری در مقابل بیاموزند، الگو بگیرند و در زندگی روزمره خود بکار گیرند.
• گوشه هایی از اخلاق اجتماعی و رفتار دینی شهید رئیسعلی دلواری
 ما نمی خواهیم تعریفات به رئیسعلی نسبت دهیم ما قضاوت بیان اخلاق اجتماعی و رفتار دینی شهید رئیسعلی دلواری را مورخین اهل علم بدهند و من باب ضمن اشاره به این بیت که شاعر گرانقدر گفته: خوشتر آن باشد که سر دلبران/ گفته آید در حدیث دیگران.
فقط به این بسنده می کنم که بزرگان و هم سن و سالان وی تعریف می کنند که از ایمان و اخلاص بالایی برخوردار بود و حتی با دشمنان و اسرا نیز جوانمردانه رفتار می کردند و از قول یکی از افسران اسیر می گویند که او گفته است: در این مدتی که سر تا سر خلیج را سیر کرده ام و با ایرانیان نیز حشر و نشر داشته ام آنچه برداشت کرده ام آنست که ایرانیان مردمانی نجیب، مهمان نواز، با عاطفه و احساس هستند.
• حرف های خواهرزاده شهید رئیسعلی دلواری به مردم و خوانندگان این مطلب دارید؟
اینجانب کوچکتر از آن هستم که برای مردم شریف و خوانندگان توصیه ای داشته باشم ولی همین قدر به این باور رسیده ام که هر کسی برای خدا قدم بردارد محبوب دلهاست و نامش نسلاً بعد از نسل در سینه ها زنده و ماندگار است همانطور که خدای کریم در قرآن مجید فرموده است: ما عندکم ینفدو ما عندالله باق. یعنی آنچه نزد شما است فانی است و آنچه نزد خداست ماندگار است.
در آخر نیز بر خود لازم می دانم از تلاش های این هفته نامه جهت انعکاس و درج مطالب مربوط به شهدای گرانقدر که بر گردن همه ما حق دارند تقدیر و تشکر کنم.
روحش شاد
ز تیغ شیر خدا چون رواج شرع نبی شد
از این سبب به همه ی مسلمین رئیسعلی شد


برچسب‌ها: دلوار

تاريخ : شنبه یازدهم آذر 1391 | 14:6 | نویسنده : حجت |

متن نامه شهید رئیسعلی‌دلواری به مجتهد برازجانی

سواد مكتوبی كه مرحوم رئیسعلی‌خان دلواری در تاریخ ۱۱ جمادی‌الاول ۱۳۳۳ به آقای شیخ‌ محمد حسین مجتهد برازجانی مقیم برازجان ارسال داشته است:

قربان حضور باهرالنورت گردم.‌ای به فدای همت و غیرت و شجاعتت گردم می‌دانم كه مردم در این كار (مقصود مدافعه از خاك وطن است) چندان مساعدت و همراهی نمی‌كنند و بنده هم پابست كرده‌اند كه نظرم به‌سوی ایشان است. هر آینه پاسی (پاس كلمه لایقرء است) حضرت مستطاب عالی و امید از آن وجود مبارك كه در حقیقت مجسمه شرف و وطن و اسلام‌خواهی است نداشتم، هر آینه تا حال پروانه‌وار خود را فدای ملت و وطن و اسلامیت كرده بودم. همین‌قدر اطمینان از حضرت مستطاب عالی دارم كه روز مضایق از خط بیرون نمی‌روید و جان را ناقابل می‌دانید، نه مانند اشخاص راحت‌طلب تنبل. راحت این دنیای فانی را به هیچ نمی‌شمارید.
قربانت گردم، برای درجه بهشت پیدا كردن و شربت شهادت را داوطلبانه خواستن باید همتی عالی و عزمی راسخ داشت و بهای درجه عالی و نعیم اخروی و نام نیك ابدی به غیر از جان شیرین نیست، نه آنكه مرعوبانه هر وقت طرف مقابل مثل گربه خود را ساخت و مومو كرد مثل موش بروند . این‌گونه احساسات قابل همدردی با اسلام و وطن نیست و در تاریخ دنیا چنین اشخاص را ننگ عالم انسانیت دانسته‌اند. امروز، روزی است كه هركس ادعای شرف، اسلامیت و وطن‌پرستی دارد، باید امتحان داده از بوته امتحان بی‌غل و غش به درآید. چنانچه عقلا فرموده‌اند: خوش بود گر محك تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هركه در او غش باشد


انگلیس‌ها انتشار می‌دهند كه «فلانی حمایت قنسول ژرمن (آلمان) دارد» به حول و قوه خداوندی از هیچ‌كس اندیشه و باك ندارم. می‌خواهند به تشر بنده را بترسانند كما اینكه تلگراف تهدیدآمیز به حضرت مستطاب عالی كرده بودند. در حقیقت از جوابی كه از طرف ذی‌شرف در جواب تلگراف ایشان صادر شده بود، به‌قدری مشعوف شدم كه خداوند عالم حد آن را می‌داند. همین جواب بود كه فرموده‌اید، آفرین، آفرین، آفرین خدای بر شما باد. شایسته است كه عموم اهالی فارس و خلیج به داشتن وجود مباركی مثل حضرتعالی كه در این مواقع این‌گونه جواب قانونی دندان‌شكن به اجانب داده‌اید فخر و مباهات نمایند (منظور جواب تلگراف كاكس انگلیسی است). خدایت در همه حال از بلا نگهدارد. استدعا دارم یك‌ذره فروگذاری نفرمایید. اگر از مردم مأیوس شده‌اید كه همراهی ندارند اجازه بفرمایید تا خودم هنگامه بلند كنم و دست به كار شوم! قربانت شوم، هر آینه خودمان دست به كار شده‌ بودیم، الان بصره خالی شده بود و در شمار مجاهدین محسوب بودیم. به بوشهر هم نمی‌توانند اردو پیاده كنند در صورتی كه خودمان نزدیك و مواظب آنها باشیم. چراكه بنده به خوبی اینها (انگلیسی‌ها) را می‌شناسم. هر آینه فی‌الجمله حمله‌ای به عساكر ایشان در قلعه بهمنی شده بود الان بصره خالی بود. قوه و مخارج از بوشهر جهت آنها حمل می‌شود. اگر خودمان به همین حالت باقی بمانیم مسلم است كه همكاری نمی‌كنیم و هیچ حمایتی به علمای عراق (مراجع نجف اشرف و كربلا) هم نكرده‌ایم و در آینده نام خودمان را به بی‌حسی و بی‌دیانتی ثبت تاریخ خواهیم دید. كسی كه حكم سخت از علما دیده باشد و حكم امام باشد و جنگ نكند بهانه آن چیست؟! الان كربلا و نجف در جنگ، تمام علما و پیشوایان دین، در جهاد، آب چشمان خود می‌خورند و امیدهای كلی از ما داشتند كه خیال می‌كردند به ورود حكم (جهاد) تمام اهل دشتستان و تنگستان دست به كار می‌شوند. الحمدلله از این طرف هم مأیوس شدند! (كلمه الحمدلله در اینجا به طریق استعجاب و تأثر است). چنانچه تا به‌حال خدمت آقای حاج سیدغلامحسین (از علمای دشتی مقیم بوشهر) ۱۰ عریضه عرض كرده‌ام، جانب خدا به‌كلی جواب نكرده‌اند. همین‌قدر با خود خیال كردم كه بنی‌هاشم در مدینه بسیار باقی ماند جز حضرت سیدالشهدا كه ‌تنها در صحرای كربلا با لب تشنه شهیدش كردند و در كوفه حبیب‌بن مظاهر به تنهایی به یاری آن امام مظلوم حركت كرد. قربانتم آخر كار، همین‌طور می‌بینم. هفتصد تفنگچی سوای دستگاه سركار زائرخِضِرخان حاضر و آماده است كه اینها از بنده دور نیستند، هر وقت بخواهم تمام حاضر و مستعد می‌باشند. خوب ملاحظه فرمایید روزی بهتر از امروز برای اهالی ایران فراهم نمی‌آید. یك طرف دولت آلمان، یك طرف دولت اتریش و عثمانی چه كارها بر سر انگلیس، روس و فرانسه آورده‌اند. دیگر انگلیس چه عضوی (كذا فی‌الاصل) دارد كه ماه باید از آنها بترسیم و از این طرف هم حكم محكم علمای اعلام بر وجوب جهاد، البته خدا با ماست و فتح و نصرت نصیب جیش اسلام خواهد بود. در خانه نشستن خودمان و راحت طلبیدن، تمام وسوسه شیطان می‌باشد. مستحق آن نیستیم كه خدا و رسول را از خود خشنود سازیم! روس و انگلیس حق دارند اگر خودمان هیچ كاری نكنیم و آسوده بنشینیم. چراكه همه نوع احترام به بقعه مقدس امام ثامن (حضرت رضا علیه‌السلام) در شمال (مشرق) و احترام به منبر سیدالشهدا در جنوب كردند. در بمباردمان دلبار (دلوار را دلبار هم می‌گویند) كارهای خوب كردند. تف به ما، تف به ما. قربانت بروم هوش ندارم كه شرح حالات به‌درستی عرض نمایم و مصدعت زیاده از این نمی‌شوم. خیلی میل به دست‌بوسی و زیارتت دارم. نمی‌دانم به چه قسم به این آرزو نائل شوم سجلّ مهر چنین است:«از خداوند جلی توفیق می‌خواهد علی «.


برچسب‌ها: دلوار

تاريخ : شنبه یازدهم آذر 1391 | 14:2 | نویسنده : حجت |

زندگینامه میرزا عباس دیّری


عباس دیری فرزند میرزا محمد دیری در پاییز سال 1307 خورشیدی در دیر در خانواده ای نیکنام و معروف چشم به جهان گشود.از آوان جوانی استعداد و ذوقی سر شار از خود نشان می داد به مردم مهر می ورزید و خود را برای خدمت به آنان آماده می ساخت به هر وسیله و از هر راهی که می شناخت و می توانست به قلم یا به قدم.از کودکی دارای هوش و ذکاوتی ویژه بوده است.در سنین سه و چهار سالگی از ذوق و ابتکار سازندگی برخوردار بود بطوری که در همان کودکی پدرش به او می گفت شاعر و همین که به مدرسه رفت این استعداد و قریحه بیشتر تجلی کرد و بارور شد.

دیری در خردادماه سال 1345 خورشیدی در جوانی دیده از جهان ناپایدار فرو بست و با این مرگ نبهنگام و زودرس دسوتان و شهروندان خود را در بهت و اندوهی ژرف فرو برد.

در مورد مرگ ایشان ((مرگ جانکاه آن مغفور که بر اثر اشتباه در عمل جراحی در شیراز واقع شد در مردم اثری چنان اندوهبار کرد که در سوگ او خویش و بیگانه سنی و شیعه عارف و عامی طوری ماتم گرفتند که حدود 6 ماه مردم سامان دشتی و بنادر ساحلی و پشتکوه به احترام ارتحال وی نه عروسی کردند و نه حنا بستند..)) روز پس از مرگش در حالیکه از سلامتی کامل برخوردار بوده و هیچ نشانه ای از بیماری نداشته قطعه شعری با نام مسافر سرود وه به اخوند ملا محمد کازرونی که در دیر روضه می خواند می سپارد.ملا محمد خبر فوت دیری را که میشنود در مجلس سوگواری شرکت کرده و قطعه شعر را می خواند که سجگت مردم را تحت تاثیر قرار می دهد و مشاهده می کنند که شاعر از مرگ خود شخن به میان آورده است. ری دیری مسافر بود مسافری آگاه و حساس که مید انست بزودی ره را به پایان خواهد برد به راستی که چه زود.

مسافر

ز راهی دورم و تشویش دارم *** که راهی دورتر در پیش دارم

ز ره واند ه  ای  از  کاروانم *** شگفتیها به کار خویش دارم

هم از رنج سفر رنجور زارم *** هم از بیم خطر دل ریش دارم

رحیلان بعد ره از من مپرسید *** که از خارش به جان صد ریش دارم

به من ای ره نشینان دل مبندید *** که من ایمان به مرگ خویش دارم

او همیشه عاشق بوده است و بر مزارش این قطعه شعر هم اکنون بر سنگ مزارش به چشم می خورد:

بر سنگ مزارم بنویسید پس از مرگ *** این کشته عشق است نیایید سراغش

از عشق چنان سوخت که روشن بودش *** گور بر گور نیارید دگر شمع و چراغش

تا بود شما از غمش اگاه نگشتید *** تنهاش گذارید که این است فراغش

از دور مزارش برگرزید که داغی *** در سینه نهان داشت بسوزد ز داغش

به راستی که دیری از آتش عشق سوخت و پر پر شد از عشقی پاک و جانکاه از عشق به مردم گرسنه و محروم و فراموش شده دیارش و سر انجام از عشق به مردم از عشقی سوزنده که دیگران را خبری از تف آهش نبود و دریغ.....

غزلی از ایشان که بسیار زیبا و روانست:

خاکستر بی داد

به می کن ساقیا آبادم امشب *** که ترسم غم کند بنیادم امشب

در این عالم ژشیاری خرابم *** به می کن حالیا آبادم امشب

قدح پر درد کن پیمانه پر جوش   که از هستی بگیرد دادم امشب

نخواهم عقل تا گیرد عنانم ***  بده می تا کنی آزادم امشب

از این عقده که می پیچد گلویم *** نمی آید برون فریادم امشب

مزن زخمه به سازی مطرب مست *** که برده غم طرب از یادم امشب

نه من هستم کنون مشتی غبارم *** دهید ای دوستان بر بادم امشب

دگرگونی حال از من مپرسید *** مخواهید ای حریفان شادم امشب

زچشم مست شوخی خورد ه ام *** تیر دریغا عاشق صیادم امشب

سرا پا آتشم با من مجوشید *** غریب و بی کس و ناشادم امشب

نیم من دیری یاران دلسوز *** کفی خاکستر بیدادم امشب

                                                   بحرین- منامه -1336

                                            خدایش بیامورزد و روحش شاد


برچسب‌ها: زندگی نامه بزرگان بوشهر

تاريخ : شنبه یازدهم آذر 1391 | 14:0 | نویسنده : حجت |

آیین های ماه محرم در دلوار

روز اول محرم که میشه مردم این شهر یه حال و هوای دیگه بهشون دست میدهد.جوانان جهت هر چه باشکوه

برگزار شدن مراسم ماه محرم تمام وروی کوچه ها منتهی به حسینیه ها و هیت ها با پرچم سیاه بالا می برند

جوانان این شهر به حسینیه ها رفته و پرچم ها رو بروی در و دیوار ها نصب کرده و خواهران هم در اول ماه محرم

شروع به غبار رویی حسینیه ها و هیت ها می نمایند در شهر دلوار کلیه ی هیت ها با برنامه ریزی دقیق شروع

می کنند طوری که برنامه های هیت ها بروی تابلو و بنر در ورودی و مرکز و خروجی شهر نصب شده است.

ادارات مستقر هم در شهر دلوار با پلاکارد و پرچم های سیاه کنار اداره های خود همدردی خود را بیان می نمایند

و شهرداری بندر دلوار که نقش مهمی در زیبایی شهر دارد هم از اول ورودی شهر پرچم های سیاه رو برسرتاسر

سطح شهر نصب کرده و همراه مردم در مراسمات شرکت می نمایند

روز نهم مرحم صبح ساعت 8 مراسم زنجیر زنی در سطح شهر دارند و ظهر هم مراسم سینه زنی سنتی

است و بعد از آن روزه خوانی در خصوص حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل(ع) سخرانی می کند و نیمه شب

مردم در حسینیه ها بیدار می شوند و مراسمی به عنوان صبحدم برگزار می کنند و  مردم تا 6صبح مشغول

دعا و زیارت می شوند

روز دهم عاشوا کلیه دسته های عزاداری شهر به سمت گلزار شهدا رفته جهت احترام به شهدای گرانقدر

 و کسانی که سالهای گذشته در بین مان بوده اند شروع به زنجیر زنی می کنند و گروهی هم مشغول زدن

سنج و دمام می شوند بعد از مراسم زنجیر زنی هیت های مذهبی دسته دسته می شوند و گروهی به

عنوان یزله(نوعی سینه زنی قدیمی در استان بوشهر است) تشکیل می دهند و می روند بروی مزار شهدا

سینه می زنند و بعد بسوی مزار جوانان ناکام رفته و ادامه می دهند بعد از خروج از گلزار شهدا یزله شکل

خود را از دست نداده و روانه حسینیه های خود رفته و نکته جالب اینجاست که روز دهم عاشوا دلواری ها

به منزل سردار شهید رئیسعلی دلواری رفته و احترام آن شهید بزرگ در آنجا شروع به سینه زدن می نمایند.

شهید رئیسعلی دلواری ارادت خاصی به امام حسین (ع) داشتند بطوری که می گفت:این منزل من همیشه

حسینیه است و بعد از تمام شدن مراسم در منزل شهید بسوی حسینیه رفته و سینه زنی را به ادامه

می دهند تا اول اذان .شهر دلوار در روز نهم و دهم و اربعین پذیرای 1000میهمان از سرتاسر کشور است



تاريخ : سه شنبه هفتم آذر 1391 | 10:19 | نویسنده : حجت |

کف پاهام

را که میرم کف پاهام تیر می کشه                              گام اول را بر میدارم جگرم داغ میشه

پاهام از ایستادن زیاد خسته نمیشه                           بلکه از را رفتن رو سنگا کوفته میشه

بهشون که نگاه می کنم شرمم میشه                        یهو ندای میداد که آدم اینطوری مرد میشه

کف پاهام بهم نگاه می کنه میگه میشه                      میپرسم چی را؟میگه معلومه منظورم کفشه

میگم این که توش هستی مگه چشه                         میگه:وقتی جگرت و من تیرم می کیشه

یکی اونجاست که میگه همیشه میشه                      پرسیدم کی رو؟ گفت اون کاغذ رنگی که رو نشیمنه



برچسب‌ها: حرف های خودم

تاريخ : شنبه چهارم آذر 1391 | 20:1 | نویسنده : حجت |

اينجا (ايران شيعه)، خانه ما است

دوستان سلام امروز مطلب جالبی و تاثیرداری جای خوندم و دلم نی اومد ازش بگذرم و گفتم تو وبلاگم بنویسم خواندم که مرحوم آيت الله ميرزا محمد حسن نائيني (ره) در دوران جنگ جهاني اول و اشغال ايران توسط قواي انگليس و روس خيلي نگران بودند از اين که کشور دوستداران امام زمان (ع) از بين برود و سقوط کند. شبي به امام عصر (ع) متوسل مي شود و در خواب مي بيند ديواري است به شکل نقشه ايران که شکست برداشته و خم شده است و در زير اين ديوار تعدادي زن و بچه نشسته اند و ديوار دارد روي سر آنها خراب مي شود. مرحوم نائيني چون اين صحنه را مي بيند بسيار نگران مي شود و فرياد مي زند: «خدايا، اين وضع به کجا خواهد انجاميد؟» در همين حال مي بيند حضرت ولي عصر (ع) تشريف آوردند و با دست مبارکشان ديوار را که در حال افتادن بود گرفتند و بلند کردند و دوباره سر جايش قرار دادند و فرمودند: «اينجا (ايران شيعه)، خانه ما است. مي شکند، خم مي شود، خطر است ولي ما نمي گذاريم سقوط کند ما نگهش مي داريم.»


برچسب‌ها: حرف های خودم

تاريخ : سه شنبه نهم آبان 1391 | 16:59 | نویسنده : حجت |

ناگفته‌های زندگی خصوصی آیت‌الله خامنه‌ای

آیت‌الله سید علی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در زندگی شخصی و سلوك فردی خود چگونه رفتار می‌كنند؟ چند فرزند دارند؟ فرزندانشان چه می‌كنند؟ غیر از رسیدگی به امور حكومتی، اوقات خود را چگونه می‌گذرانند؟ غذایشان چگونه است؟ و .... این‌ها از جمله پرسش‌هایی است كه یافتن پاسخی برای آنها، برای بسیاری جالب است.

روزنامه «جام‌جم» از طریق ویژه‌نامه «تداوم آفتاب» كه به تازگی به مناسبت آغاز بیستمین سال رهبری آیت‌الله خامنه‌ای انتشار یافته؛ برای یافتن پاسخ پرسش‌های فوق به سراغ حجت‌الاسلام و المسلمین «احمد مروی» رفته است. حجت‌الاسلام مروی از دوران نوجوانی با آیت‌الله خامنه‌ای آشنایی و ارتباط نزدیك داشته و از 19 سال پیش تاكنون نیز در مقام معاون ارتباطات حوزه‌ای دفتر مقام معظم رهبری از نزدیك زندگی رهبر انقلاب را دیده است. وی در این گفتگو که تاکنون در هیچ یک از سایت‌ها و رسانه‌ها بازتابی پیدا نکرده است؛ روایتی جالب از زندگی رهبر انقلاب ارایه می‌کند.

«شهاب‌نیوز» با توجه به نو بودن بسیاری از گفته‌های حجت‌الاسلام مروی، گزیده‌ای از اظهارات وی را برای آگاهی خوانندگان خود بدون هیچ‌گونه نقد و تفسیری منتشر می‌کند. اظهاراتی که بخش‌هایی از آن می‌تواند بسیار راهگشا و در فضای سیاسی فعلی کشور بسیار اثرگذار باشد. بخش‌هایی نظیر رویکرد رهبر انقلاب به انتقاد و منتقدان و...

اظهارات حجت‌الاسلام و المسلمین «احمد مروی» معاون ارتباطات حوزه‌ای دفتر رهبر انقلاب درباره خصوصیات فردی آیت‌الله خامنه‌ای را بخوانید:

نحوه زندگی آیت‌الله خامنه‌ای
یك وقت گزارشی را خدمتشان بردم، راجع به یكی از روحانیونی كه آن موقع قاضی شده بود. خانه‌ای خریده بود و مقداری كمك و مساعدت هم برای آن خانه می‌خواست. گزارشی را خدمت ایشان دادم. با اینكه خیلی خانه‌ گران‌قیمتی هم نسبت به شرایط آن روز نبود، ایشان فرمودند كه چه ضرورتی دارد یك طلبه، خانه‌‌ای مثلاً بیست میلیون تومانی بخرد‌ این قضیه مال مثلاً دوازده‌ سیزده سال قبل است. با اینكه بیست میلیون تومان آن موقع هم خیلی زیاد نبود و خانه‌ هم آن چنانی نبود. بعد فرمودند ما داریم یك طبقه‌ جدید از مترفین به‌وجود می‌آوریم.

این را با یك نگرانی اظهار كردند و فرمودند من نگرانم كه بر اثر انقلاب و امكانات و موقعیت‌هایی كه هست و می‌شود به یك جاهایی دست‌اندازی كرد، یك طبقه‌ جدید از مترفین را ما روحانیون به‌وجود بیاوریم. من نگران این هستم. بعد فرمودند خانواده‌ ما گاهی می‌روند منزل بعضی از آقایان و می‌آیند تعریف می‌كنند كه مثلاً دورتادور اتاق، پشتی قالیچه‌ای بود؛ كه ایشان فرمودند من تعجب می‌كنم! چه ضرورتی دارد حالا دور تا دور اتاق ما پشتی قالیچه‌ای باشد؟! نمی‌شود یك پشتی معمولی باشد؟ حتماً باید قالیچه‌ای باشد؟ گران قیمت باشد؟ یك پشتی باشد كه به دیوار تكیه ندهند؛ با یك پارچه‌ معمولی هم می‌شود این را تأمین كرد و كنار اتاق گذاشت. چه ضرورتی دارد مخصوصاً ما روحانیون، زندگی‌ها، خانه‌ها و وضعیتمان این جوری باشد؟ بعد فرمودند در خانه‌ ما یك فرش دستبافت بیشتر نداریم، این هم جزو جهیزیه‌ خانمم بوده است كه الان هم دیگر نخ‌نما شده است. ولی چون یادگاری است، این را در خانه نگه داشتیم؛ والاّ همه‌ خانه‌ ما موكت هست و اصلاً فرش دستبافت نداریم، حتی فرش ماشینی هم در خانه‌ ما نیست و كلاً خانه‌ ما با موكت فرش شده است.

بعد این را هم خودشان فرمودند كه من برای اینكه بیشتر در داخل خانه حضور داشته و كنار بچه‌ها باشم ‌ چون قبل از انقلاب كه همه‌اش مبارزه و زندان و تبعید و اینها بود و ما نبودیم ‌ كه بچه‌ها خیلی خلا نبود پدر را احساس نكنند، فرمودند من به دفتر گفتم كه یك مبل دو نفره‌ نه یك سرویس‌ برای ما تهیه كنند كه وقتی داخل خانه و زندگی شخصی می‌روم، روی مبل باشم كه كمر و پایم درد می‌گیرد، راحت باشم، ضمناً بتوانم در آن فرصت به كارها هم برسم، نامه‌ها و گزارشها را مطالعه كنم. در ضمن در خانه حضور داشته باشم تا بچه‌ها وجود پدر را احساس كنند.
بعد فرمودند یك روز آمدم دیدم این مبل را كه آورده‌اند، خانواده‌ ما آن را بیرون گذاشته‌اند. به ایشان گفتم كه چرا بیرون گذاشتید؟ خانواده گفتند كه آقا! تا حالا در خانه‌ ما مبل نبوده، تا الان زندگی ‌ما طلبگی بوده، الان هم مبل در خانه نیاورید. حضرت آقا فرمودند گفتم این را از پول شخصی‌ام تهیه كردند، نه از پول دفتر، كه حضورم در خانه، بیشتر باشد. گفتند خیلی خوب، حالا اگر این باعث می‌شود شما حضورتان در خانه بیشتر باشد، بچه‌ها بیشتر پدر را احساس بكنند، ما این مبل دو نفره را تحمل می‌كنیم.

بعد من سؤالی از دوستان دفتر كردم، گفتند این یك مبل دست دومی بود، این را تهیه كردیم، دادیم تعمیرش كردند، پارچه‌ای روی آن كشیدند و برای آقا آوردیم. این خاطره‌ای بود كه خود آقا تعریف كردند.

یك خاطره‌ دیگر، همین ایام ماه مبارك بود. برای قضیه‌ استهلال ما در دفتر مانده بودیم. شب با یكی از دوستان دفتر به نماز حضرت آقا رفتیم. بعد از نماز آقا فرمودند چطور شما این موقع - موقع افطار - در دفتر هستید؟ گفتیم برای استهلال مانده‌ایم. فرمودند خیلی خوب، افطار را برویم منزل ما. ما هم دلمان می‌خواست كه برای افطار منزل آقا برویم، ولی تعارف هم می‌كردیم. گفتیم نه آقا در دفتر غذا تهیه كرده‌اند. فرمودند نه، بیایید برویم. ما هم رفتیم. ‌این آقای حاج ناصر كه پذیرایی می‌كند، مقداری نان و پنیر و سبزی و حلوا آورد. ما مقداری نان و پنیر، یك مقدار هم حلوا خوردیم. ولی منتظر بودیم كه غذا را بیاورند. بالاخره افطار است و با غذایی باید ادامه پیدا كند. چون ما كنار آقا نشسته بودیم. ایشان چشمشان توی چشم ما نمی‌افتاد، مقداری آزادتر بودیم. این آقای حاج ناصر كه می‌آمد، من یك جوری علامت دادم كه چیزی ادامه دارد یا نه، كه اگر ادامه ندارد، ما همین را بخوریم و گرسنه نباشیم. اگر ادامه دارد، خوب خودمان را به اینها سیر نكنیم. علامتی دادم. ایشان گفت نه، ادامه ندارد. ما همان نان و حلوا و همان نان و پنیر را خوردیم. ولی اگر دفتر می‌آمدیم، قطعاً غذایی كه در دفتر درست كرده بودند‌ برای همین پرسنلی كه شیفت كاری داشتند‌ چرب‌تر از غذای حضرت آقا بود.

بعد كه افطار كردیم و حضرت آقا تشریف بردند داخل، ما به آقای حاج ناصر عرض كردیم كه این چه افطاری بود؟ اگر ما دفتر بودیم یك غذای حسابی به ما می‌دادند. ایشان گفت كه خانواده‌ حضرت آقا مشهد مشرف شده‌اند و قبل از رفتن یك قابلمه‌ بزرگ از این حلواها درست كرده‌اند. به اندازه‌ این سه‌ چهار شب، افطارمان هر شب حلوا است و با حضرت آقا نان و پنیر و حلوا می‌خوریم. گفتم سحر چه كار می‌كنید؟ ایشان گفت برای سحر هم آبگوشت درست می‌كنیم و به اندازه یك پیاله‌ برای حضرت آقا آبگوشت می‌دهیم و بقیه‌اش را هم خودمان می‌خوریم.

این برنامه‌ غذایی آقا بود. از این نمونه‌ها تقریباً فراوان است كه واقعاً زندگی آقا، یك زندگی كاملاً زاهدانه است. یعنی من می‌توانم به جرات عرض بكنم كه زندگی ایشان از نظر كیفیت، هیچ فرقی با قبل از انقلاب نكرده است.

البته تعداد اولاد بیشتر شده‌اند‌، عروس، داماد و نوه و یك مقدار فضای بیشتری لازم است‌ اما كیفیت زندگی هیچ فرقی نكرده است، همان زندگی، همان خانه، همان امكاناتی كه ایشان در دوره‌ قبل از انقلاب در مشهد داشتند، ما شاهدیم الان همان وضعیت هست.


ماجرای هدیه رئیس‌جمهور کره شمالی
یك وقتی حضرت آقا سفری به كره‌ شمالی داشتند‌ در دوره‌ ریاست جمهوری كه سفر خارجی تشریف می‌بردند‌ خوب، رسم است كه روِسای جمهور كشورها به مهمان‌های‌شان، در سفر خارجی هدیه می‌دهند. یك سرویس ظرف به اصطلاح چینی، رئیس جمهور كره‌ یا یكی از این كشورها‌ به حضرت آقا داده بود. ایشان هم به خانه آورده بودند. این را هم باز خانم آقا بیرون گذاشته بودند. حضرت آقا فرموده بودند این هدیه است. طلا و نقره هم نیست، یك ظرف چینی معمولی است و آن چنان گران قیمت هم نیست. این را بگویم كه حضرت آقا هدایایی كه به ایشان داده می‌شود، هم در دوره‌ ریاست جمهوری‌شان، هم در دوره‌ رهبری، همه‌ هدایا را به آستان قدس رضوی می‌دهند. در آنجا یك موزه‌ای درست شده، بخش هدایای حضرت آقا، تابلویی هم دارد، مشخص است. حالا این ظرف را آقا در خانه، نگه داشته بودند. با اینكه عرض می‌كنم خیلی ظرف گران قیمت یا طلا و نقره هم نبود. خانم حضرت آقا می‌گویند ما این غذاهایی كه می‌خوریم، با این ظرفها جور درنمی‌آید، همان ظرفهای خودمان خوب است، اینها را رد كنید، برود. ما اینها را لازم نداریم.

فرزندان آیت‌الله خامنه‌ای
ایشان چهار پسر دارند كه هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و حقیقتاً هم درس می‌خوانند. خوب هم درس می‌خوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت می‌كنیم. یك بار ندیده‌ام كه اینها راجع به پولی، امكاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بكنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یك فرد معمولی است.

این خیلی ارزش دارد كه امكانات باشد و موقعیت فراهم باشد و هیچ اقبالی به آن نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امكانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمی‌بینیم. نه خودشان، نه خانواده‌شان!

قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند كه بستگانشان و مخصوصاً آقازاده‌ها‌شان در كارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمی‌پسندند. خود اینها هم هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شده‌اند كه هیچ اقبالی به این چیزها ندارند. لذا می‌بینید حتی ضدانقلاب‌ترین مجموعه‌ها و گروهها، داخل و خارج، برای هر كس حرفی بزنند‌ البته من آن حرفها را تأیید نمی‌كنم، خیلی از آنها هم شایعات و حرفهای دروغ است، من نمی‌خواهم آنها را تصدیق كنم‌ ولی در مورد حضرت آقا و آقازاده‌ها من نشنیده‌ام چیزی گفته شود. هیچ كس هم شاید نشنیده باشد. چون می‌دانند اگر این را بگویند، كسی باور نمی‌كند و آن حرفهای دیگرشان را هم كسی باور نمی‌كند. یعنی این قدر زندگی آقا و زندگی خانواده و فرزندان آقا‌ سادگی‌شان، بی‌رغبتی‌شان و بی‌توجهی‌شان به مسائل دنیایی‌ تقریباً محرز است كه هیچ وقت حتی آن ضدانقلابها، متعرض این معنا نشده‌اند.

فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی كه نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی است كه خود آقا دارند. این كه آنها برای خودشان دنبال آینده‌ای باشند‌ زندگی، مال، منال، پول، پس‌انداز‌ اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع می‌شدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیده‌ام.

آقا مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواجشان كه طلبه‌ قم بودند ‌ الان هم قم هستند‌ خانه‌ای اجاره كرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یك روز برای ناهار دعوت كردند. ما رفتیم منزل ایشان. یك سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یك گلدان معمولی خریدیم و رفتیم كه دست خالی نرویم. من واقعاً‌ تعجب كردم كه آیا این خانه، خانه‌ یك تازه‌داماد است؟! حالا نه خانه‌ فرزند رهبر انقلاب و مقام اول كشور، حتّی خانه‌ یك تازه‌داماد هم این نیست. یعنی یك خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یك زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست. من توی خانه‌ اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یك تازه‌داماد و یك تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌ چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه می‌كردم. حواسم بود و تا آنجا كه می‌توانستم، رصد می‌كردم اوضاع و احوال خانه را‌. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موكت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ داریم.

آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همكاری دارند والاّ هیچ كدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و كار طلبگی هستند. درس می‌خوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت كرده‌اند. خود آقا مصطفی كه الان سطوح عالیه را در قم تدریس می‌كنند. ایشان مكاسب و كفایه در قم تدریس می‌كنند.

نحوه اداره زندگی آیت‌‌الله خامنه‌ای
اداره‌ زندگی ایشان عمدتاً‌ یعنی آن قدر كه من اطلاع دارم كه تا حدی دقیق است‌ بیشتر از نذوراتی است كه مردم در مورد حضرت آقا انجام می‌دهند. نذورات می‌آید. برای امام هم (رضوان‌الله تعالی علیه) خیلی نذورات می‌رفت. برای حضرت آقا هم نذورات زیاد می‌آید كه نذر شخصی آقا می‌كنند كه آقا، زندگی‌شان عمدتاً از همین نذورات اداره می‌شود و از بیت‌المال و از دفتر استفاده نمی‌كنند. از وجوهات كه اصلاً هیچ استفاده نمی‌كنند. عمدتاً همین نذورات است.

ماجرای پذیرایی از رهبری در هواپیما
حضرت آقا هدایایی كه به ایشان داده می‌شود ، هم در دوره‌ ریاست جمهوری‌شان، هم در دوره‌ رهبری، همه‌ هدایا را به آستان قدس رضوی می‌دهند. من حالا دو خاطره عرض بكنم. یك بار با هواپیما در خدمتشان بودیم، مشهد مشرف می‌شدیم. خوب، پذیرایی هواپیماها، بالاخره در آن پروتكلی كه نوشته شده، هواپیماهای خاص مسؤلان، پذیرایی‌شان مقداری مفصّل‌تر از هواپیماهای معمولی است. یك مقدار میوه هم می‌گذارند. یك مختصر آجیل هم می‌گذارند. یك مقدار شیرینی هم می‌گذارند. ما یك بار در هواپیما بودیم، برای حضرت آقا آوردند، جلوی ما هم گذاشتند - همان سینی‌هایی بود كه داخل سینی، این چیزها را گذاشته بودند در خدمت یكی از دوستان دفتر هم بودیم‌. دیدیم ایشان نمی‌خورند. خود آقا هم خیلی كم. بعد فرمودند كه من پول این را از خودم كنار گذاشتم، شما مصرف كنید، نگران نباشید. بعد از آن هم دیگر حضرت آقا فرمودند كه پذیرایی هواپیمای ما هم، مثل پذیرایی هواپیمای مسافربری باشد. نباید هیچ چیزی اضافه باشد. الان گاهی در سفرهای استانها در خدمتشان هستیم، پذیرایی كمتر از همان پذیرایی هواپیمای مسافربری است. هیچ چیزی بیشتر در آن نیست. از این نظر ایشان مقیّدند.

همین چندی قبل، یكی از دوستان دفتر گفتند حضرت آقا مبلغ زیادی را دادند و فرمودند این را جزو پولهای دفتر قرار بدهید. از پول شخصی خودم هست. جزو پولهای دفتر بگذارید. برای استفاده‌هایی كه ما از امكانات می‌كنیم، گاهی تلفنی و گاهی از امكانات بیت‌المال كه استفاده می‌كنیم‌.

پذیرایی از میهمانان در منزل آیت‌الله خامنه‌ای
نوعاً پذیرایی آقا دیگر همه جا معروف است، یك رقم غذا، یك رقم خورش. آقازاده‌های‌ ایشان مراسم عروسی كه داشتند، ما هم دعوت بودیم‌.‌ در همین دفتر، چند نفری را دعوت كردند، بستگانشان و چند نفر هم همین دفتری‌ها‌ مراسم ایشان، هیچ كدام در تالار و مفصل نبوده است. در همین دو‌ سه تا اتاقهای دفتر بوده است. یادم هست یكی از همین جلسات مهمانی‌ همیشه‌اش همین جوری بوده، این سه‌ چهار تا عروسی‌هایی كه داشتند، ما شركت كردیم‌ میوه، همان میوه‌ فصل، آن هم دو رقم. مثلاً سیب و خیار. آن هم نه اینكه دیس بچینند بلكه توی بشقاب، یك خیار و یك دانه سیب. با یكی از دوستان دفتر بودیم. گفت این مجلس ختم‌های تهران، بیشتر از مجلس عروسی پسران حضرت آقا پذیرایی می‌كنند. آنها باز یك شیرینی، چیزی هم می‌آورند. حلوا هم می‌آورند. می‌برند دور می‌گردانند. باز دو‌ سه رقم میوه می‌گذارند. اینجا حلوا هم نیست، شیرینی هم كه همین یك شیرینی دانماركی و یك سیب، یك خیار. بیشتر هم نمی‌شود خورد!

هیچ وقت من ندیدم سر سفره‌ ایشان، چه جلسات عمومی، چه مهمانی‌های خصوصی، حتی دو نفر، سه نفر، من ندیدم كه دو رقم خورش سر سفره ایشان باشد. شبها كه حاضری است. مهمان داشته باشند، نداشته باشند. یك شب یادم هست خدمت حضرت آقا بودیم. سفره انداخته بودند، آقای‌هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه هم مهمان آقا بودند. نان و پنیر و سبزی، یك مختصر هم سوپ خیلی رقیق، فقط همین. برنامه‌ شبشان یك غذای خیلی سبك و خیلی ساده است.

خلاصه، در مهمانی‌های ایشان توفیقی پیدا كردیم، هم‌سفره‌ با ایشان بودیم و سعادتی داشتیم، چه جلسات عمومی در حسینیه، یا در منزل ایشان یا جای دیگر، یك رقم غذا، یك رقم خورش. من واقعاً تا حالا دو رقم ندید‌ه‌ام و ایشان مقیّدند به این جور قضایا.

بحث مرجعیت و انتشار رساله
بحث مرجعیت هم واقعاً خودش یك بابی است. چون من از نظر كاری هم در این حوزه بیشتر انجام وظیفه می‌كنم، می‌توانم با تمام وجود، با اطمینان كامل عرض كنم كه حضرت آقا هیچ رغبتی به مسئله‌ مرجعیت و این جور مسائل ندارند. همان جور كه در تلویزیون امسال، ایّام سالگرد رحلت امام (رضوان‌الله تعالی علیه)، تلویزیون برنامه‌ خوبی نشان داد.

مجلس خبرگان و موضع‌گیری خود آقا نسبت به رهبری‌شان و اینهایی كه نشان دادند برای مردم ما خیلی جالب و دیدنی بود. البته ما شنیده بودیم ولی فیلم آن را ندیده بودیم. من این را می‌توانم بگویم همان جوری كه حضرت آقا در مورد رهبری هیچ رغبتی نداشتند، بلكه استنكاف می‌كردند و قبول نمی‌كردند و بر ایشان تحمیل شد، در مرجعیت هم واقعاً این جور است. من هیچ رغبتی و هیچ استقبالی از ناحیه آقا نسبت به قضیه‌ مرجعیت ندیده‌ام.

هر وقت هم ما در این حوزه با ایشان صحبت كردیم، جوابی از ایشان نگرفتیم و استقبال نكردند. خیلی راه ندادند كه ما با ایشان صحبت كنیم‌ برای رساله‌ با اینكه الان براساس برآوردی كه ما داریم، شاید مقلدین ایشان تقریباً در داخل كشور، در صدر مقلدین دیگر مراجع باشند. یعنی شاید بیشتر جمعیت از حضرت آقا تقلید می‌كنند اما هنوز ما نتوانسته‌ایم ایشان را راضی كنیم كه رساله بدهند و هر وقت هم صحبت كردیم، به یك شكلی شانه از بار این قضیه خالی كردند و ما را به راههای دیگری ارجاع دادند. واقعاً تحت فشار هستیم، از طرف مردم مورد سؤال هستیم. رساله می‌خواهند، مسائل شرعی را می‌خواهند، مقلّد هستند. بالاخره آقا را پذیرفتند. كسی هم آقا را تحمیل نكرده است، خودشان انتخاب كرده‌اند. خوب، باید راه را باز كنیم. ولی دیدیم آقا راه را باز نمی‌كنند. استقبال نمی‌كنند.

این خاطره را هم عرض بكنم. برای مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی كه فوت كردند، حضرت آقا مجلس ختمی در قم گرفتند‌ مسجد اعظم‌ و یك مجلس ختمی هم در تهران‌ مدرسه عالی شهید مطهری‌ آنجا یكی از آقایان منبر رفتند. بخشی از صحبت ایشان راجع به مرجعیت آقا بود. بالاخره ایشان خواست در آن فضا، بعد از فوت مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی، مرجعیت آقا را جا بیندازد. بعد كه آمدیم بیرون، آقا فرمودند كه عجب منبر بدی ایشان رفت! كه فهمیدم آقا حقیقتاً ناراحت شده‌اند، به خاطر اینكه این جوری صحبت شده است .

یك وقت یكی از آقایان به ما گفت: بالاخره در خارج از كشور، مرجعیت را به رساله می‌شناسند، مثلاً كشورهای خلیج‌فارس و كشورهای عربی، مرجع را به رساله می‌شناسند. مرجع، هر چقدر هم ملاّ باشد، اگر رساله نداشته باشد، اینها او را نمی‌توانند بپذیرند و الان بسیاری از شیعیان كشورهای خلیج‌فارس، مقلّد آقا هستند و وجوهات خوبی هم می‌دهند. ما به زعم خودمان خواستیم روی همان درك و فهم محدود خودمان، یك جوری حضرت آقا را تحریك كنیم كه رساله بدهند. من عرض كردم كه بسیاری از مقلدین شما، از این شیعیان كشورهای خلیج‌فارس هستند و اینها وجوهات خوبی هم می‌دهند، اگر رساله ندهید، اینها از شما برمی‌گردند، به كس دیگری مراجعه می‌كنند، وجوهات هم دیگر نمی‌دهند.

حضرت آقا فرمودند كه خوب، وجوهات ندهند. می‌دهند به یك مرجع دیگر. آن مرجع دیگر هم شهریه می‌دهد و در اختیار طلبه‌ها قرار می‌دهد. مگر بنا است همه‌ خیرات به دست ما انجام بشود. دیگران هم خیرات انجام بدهند. این وجوهات توی جیب من كه نمی‌رود. برای من كه نیست. این مالِ طلبه‌ها است. حق این طلبه‌ها است. به بنده ندهند، به یكی دیگر می‌دهند. به یك مرجع دیگر می‌دهند. او هم می‌دهد به طلبه‌ها. مگر بناست همه كارهای خیر از طریق من انجام بشود!

بحث و مباحثه؛ نقد و نقادی
یكی از خصوصیاتی كه درس ایشان دارد، اجازه می‌دهند شاگردها سر درس اشكال كنند. این یكی از امتیازات درسهای حوزه است كه شاگرد، جلوی استاد اشكال، سؤال و مباحثه می‌كند. این یك امتیاز بزرگی است. حضرت آقا هم سر درس، اجازه می‌دهند، فضا هم آن قدر فضای طلبگی و حوزه‌ای است كه اگر كسی اشكالی، سؤالی به ذهنش می‌آید، احساس نگرانی و ترس و اُبهت نكند و راحت بتواند آنها را مطرح كند. حضرت آقا هم به همه اجازه می‌دهند، این خیلی برای من جالب است؛ حتّی بعضی‌ها اشكالات یا سؤالهایشان خیلی هم عمیق نیست، آقا به همان هم اجازه می‌دهند كه صحبت بكند. تحقیرش نمی‌كنند، وسط حرفش نمی‌آیند. البته ممكن است در مواردی پاسخی ندهند تا مشخص می‌شود سؤال و اشكالی كه كرده، حرف عالمانه‌ای نبوده است. گاهی جلسات درس تبدیل به مناظره و مباحثه می‌شود. حضرت آقا چیزی می‌فرمایند، یك اشكال مطرح می‌شود. باز آقا می‌فرمایند، باز یك اشكال. كاملاً آزادند. راحت افراد سؤال و اشكال می‌كنند و آقا هم همین را می‌پسندند. آقا هم همین را دوست دارند. خودشان این جور فضای بحث و مباحثه و نقد و نقادی را دوست دارند.


مخالفت رهبر انقلاب با تخریب، حمایت از نقادی
اینكه گاهی حضرت آقا مطالبی را می‌فرمایند، افراد توجه ندارند. ایشان با تخریب، با توطئه، با بیان و یا نوشتن مطالب كذب كه موجب تشویش اذهان می‌شود، با این چیزها مخالفند ‌ در مجلات، در كتابها، در رسانه‌ها‌ امّا فضای نقد و نقادی و مباحثه و گفت‌وگو را می‌پسندند.

خود ایشان چند سال پیش بحث آزاداندیشی را مطرح كردند و تا الان چند بار هم پیگیری كرده‌اند كه این كرسی آزاداندیشی در دانشگاهها و در قم به كجا رسید. نه اینكه فقط یك بار بیان بكنند - در پاسخ به آن نامه‌ جمعی از فضلای حوزه بلكه بارها پیگیری كردند و ما هم داریم این را پیگیری می‌كنیم. هم بخشی در حوزه، بخشی هم در دانشگاهها كه این منویات آقا به نتیجه برسد. حضرت آقا از این فضای این جوری خیلی خوششان می‌آید. خیلی دوست دارند چون معتقدند نقد و نقادی و مباحثه و...، موجب رشد و كمال می‌شود. حقّ هم همین است. اصلاً رشد علم و دانش، براساس همین نقادی‌ها و همین مباحثه‌ها بوده است.

یك خاطره‌ای من دارم. خدمت آقا عرض كردم آقا! یك نفر از آقایان ‌ آیت‌الله سیّد جعفر كریمی ‌ مرتب خدمت شما می‌رسند و مباحث فقهی و بحث استفتائات مطرح می‌شود، اگر اجازه بفرمایید یكی دیگر از آقایان هم كه از شاگردان امام در نجف بودند و ملاّ و فاضل‌اند و الان در بخش استفتائات همكاری دارند، ایشان هم گاهی بیایند با خود شما جلساتی را داشته باشند كه برای پاسخگویی به سؤالات خیلی به ما كمك می‌كند. حضرت آقا فرمودند خیلی خوب، گاهی ترتیب بدهید ایشان هم بیایند. ما یكی‌‌ دو جلسه ترتیب دادیم، ایشان خدمت آقا رفتند و همین بحثهای طلبگی، راجع به استفتائات و مسائل شرعی مطرح می‌شد و به اصطلاح یك فرع فقهی را مطرح می‌كردند. بعدا دیدم حضرت آقا دیگر از ادامه‌ این جلسه استقبال نكردند. من به ایشان عرض كردم چرا جلسه را دیگر ادامه ندادید؟ آقا فرمودند آقای كریمی كه می‌آیند، با من مباحثه می‌كنند. نظر من را حسابی نقد می‌كند و من دفاع می‌كنم. این را من می‌پسندم. این آقای بزرگوار كه می‌آید، ایشان حالا حجب و حیایش جوری است كه بحث نمی‌كند. من اگر یك مطلبی را بگویم، می‌دانم اگر ایشان هم قبول نداشته باشد، با من بحث نمی‌كند. حالا یا حرمت نگه می‌دارد، یا خجالت می‌كشد با ما بحث كند. لذا این جور جلسه‌ای به درد من نمی‌خورد. من جلسه‌ای را دوست دارم كه طرف بیاید، وقتی من یك حرف می‌زنم، او ده تا نقد بر آن وارد كند كه من مجبور بشوم از خودم دفاع كنم تا به نتیجه خوبی برسیم. این روحیه‌ حضرت آقا در مباحث است، در جلسات خصوصی هم همین جور است. ایشان خیلی نقادی و مباحثه را دوست دارند.


منابع‌ خبری و اطلاعاتی رهبر انقلاب از کجاست؟
این گزارشها دو بخش است؛ یكی از كانالهای رسمی است. یك بخش هم در دفتر داریم به عنوان معاونت ارتباطات مردمی كه در دوره‌ ریاست جمهوری حضرت آقا هم بود و الان هم هست كه خیلی هم گسترده و فعال است. ایشان به همه روِسای جمهور هم همیشه توصیه می‌كنند كه این ارتباطات مردمی را تشكیل بدهند. خوب، این ارتباطات مردمی، هم نامه‌هایی است كه مردم می‌فرستند، هم تلفنهایی است كه می‌زنند كه همه ثبت می‌شود. بعداً تلخیص می‌شود و خدمت آقا داده می‌شود. در این نامه‌ها و تلفنها، خیلی از حرفهای مردم هست، ‌نظراتشان، مشكلاتشان، گرفتاری‌هایشان، انتقاداتشان، همه هم بدون سانسور، خلاصه می‌شود و در یك جزوه، ‌هر روز مسئول ارتباطات مردمی خدمت آقا تقدیم می‌كند، صبح به صبح روی میز آقا می‌گذارند كه این خودش یك دریچه‌ بزرگی است به سوی همه‌‌ مردم.

یك وقتی یادم هست یكی از دولتها ‌ دولت آقای‌هاشمی یا آقای خاتمی‌ - خدمت حضرت آقا بودند. ایشان فرمودند من بعضی از طرحهایی و ‌نظراتی را كه به آن می‌رسم، بر اساس همین اطلاعاتی است كه از همین ارتباطات مردمی به دست من می‌رسد. می‌بینم عجب نكات خوبی است. من كاملاً استفاده می‌كنم.

غیر از این، هر كدام از دستگاههای سیاسی، فرهنگی، امنیتی و اقتصادی در كشور، به نوعی گزارشهای كاری خودشان را شرایطشان، موقعیتشان، وضعیتشان، تحلیلهایشان، پیشنهادها و انتقاداتشان‌ را برای آقا می‌فرستند. از این دستگاههای رسمی هم همه نوع گزارش می‌آید و همه‌ اینها خدمت آقا داده می‌شود.

یك وقتی حضرت آقا مقاله‌ای را در مجله‌ای خوانده بودند و این مقاله را خیلی پسندیده بودند‌ یك بحث فقهی روز راجع به همین مباحث تولید نسل و ... بود. حضرت آقا نوشته بودند كه نویسنده‌ این مقاله را پیدا كنید و ببینید كیست و از او تشكر كنید، عجب مقاله‌ خوبی نوشته است. ما رفتیم نویسنده‌ این مقاله را كه یكی از طلبه‌های جوان قم بود، پیدا كردیم. گفتیم این مقاله‌ شما را حضرت آقا خواندند و خواستند از شما تشكر كنیم. ایشان تعجب كرد. یك طلبه‌ گمنامی است. حضرت آقا را هم هیچ وقت ندیده و ایشان هم او را نمی‌شناختند! گفت حضرت آقا چطور مقاله‌ مرا خواندند، من تعجب می‌كنم، آن هم مقاله‌ من در یك مجله، من هم یك آدم گمنام! حالا یك كسی نام و نشان دار است، مقاله‌ای می‌نویسد، تحلیلی می‌نویسد، مخاطب را جذب می‌كند كه ببیند چی نوشته شده اما خواندن مقاله یك طلبه‌ گمنام از سوی رهبری، خیلی تعجب دارد. گفت من تشكر حضرت آقا برایم خیلی ارزشمند است و اینكه ایشان این مقاله را خواندند و این وقت را گذاشتند، برایم خیلی جالب است كه رهبری، این جور در همه‌ عرصه‌ها حضور دارد.

افراد مختلف هم با آقا دیدار دارند. اینكه بگوییم توده‌ مردم، همه، به صورت مستقیم با حضرت آقا ارتباط دارند، این نیست. امكان‌پذیر هم نیست، امّا اینكه بگوییم نمایندگانی از بخشهای مختلف مردم با ایشان ارتباط دارند‌ غیر از این دستگاههای رسمی ‌ این هم مبالغه نیست. یعنی از قشرهای مختلف مردم، هر كدام به نوعی مستقیم با آقا ارتباط دارند. یا می‌آیند با آقا صحبت می‌كنند یا به آقا نامه می‌دهند و ایشان هم مقیدند بخوانند. گاهی وقتها آقا دستوری می‌دهند، همه‌ ما در دفتر تعجب می‌كنیم كه از كجا دست حضرت آقا رسیده است. این جور نیست كه مطالب و گزارشهایی كه به ایشان داده می‌شود، از كانال دفتر یا از كانال فقط دستگاههای رسمی دولت باشد. ابداً این طور نیست. به موازات این، افراد با آقا دیدار می‌كنند و با واسطه‌هایی با آقا مرتبطند‌. همین درس حضرت آقا، یكی از بركاتش همین ارتباط یك بخشی از مردم با آقا است. نامه‌هایشان را می‌دهند، آقا هم مقیدند بخوانند.


ماجرای انتقادات یک جانباز از دفتر رهبر انقلاب
من خاطره‌ای دارم عرض بكنم. سال 70 حضرت آقا به قم مشرف شده بودند و در فیضیه مستقر بودند، در كتابخانه دیداری با جمعی از طلبه‌های جانباز داشتند. بعد آمدند بالا نماز و ناهار و در اتاق استراحت می‌كردند. مرا صدا زدند. رفتم خدمتشان. دیدم یك نامه‌ هفت‌‌ هشت صفحه‌ای از این كاغذهای بزرگ، با خط ریز نوشته شده بود. این نامه را یك جانباز به ایشان نوشته بود و در همان دیدار به آقا داده بود. ایشان آن نامه را می‌خواندند. فرمودند این نامه را یكی از این جانبازانی كه پایین بودند، به من دادند و نامه‌اش هم مفصل، امّا شیرین است. می‌خواهم همه‌اش را بخوانم. بعد به شما می‌دهم. به آن رسیدگی كنید. بعد فرمودند در این نامه، از دفتر ما گرفته تا بقیه، همه را زیر سؤال برده، هیچ كسی را مصون نگذاشته و خیلی چیزها گفته است!

ببینید، ایشان اولاً‌ نامه‌ هفت‌ هشت صفحه‌ای طولانی را نفرمودند برای من خلاصه كنید. بعد در این نامه همه‌اش انتقاد به دستگاههای حضرت آقا بوده. فرمودند این نامه‌ شیرینی است! خوب، طلبه‌ جانبازی از روی احساس مسئولیت، نامه نوشته، حضرت آقا خوش‌حال از این بودند!

بنابراین كانالهای مختلف هست كه به آقا گزارشها داده می‌شود و ایشان هم مقیدند نامه‌هایی كه به دست خود ایشان می‌رسد را بخوانند، خوب، رسانه‌ها و اینها هم كه هر كدام به نوعی باز مطالبشان خدمت آقا می‌رسد‌ مجله‌ها، رسانه‌ها، كتابها‌ معمولاً كتاب برای ایشان زیاد می‌آید.

گاهی گزارشهایی ما می‌فرستیم خدمت‌ حضرت آقا، احساس نمی‌كنیم ایشان بخوانند. ما فرصت خواندش را پیدا نمی‌كنیم. ولی وقتی خدمت ایشان می‌رود، می‌بینیم ایشان اینها را خوانده‌اند و رویش دستور داده‌اند. البته عرض كردم اینها بعضی نكاتی است كه من می‌دانم و طبعاً از همه چیز مطلع نیستم به جهت محدوده مسئولیتی كه در دفتر دارم.


مهریه دختر آقای حداد عادل
این خاطره را من از قول آقای حداد عادل، نقل می‌كنم. ایشان گفتند وقتی حضرت آقا برای خواستگاری دختر ما، آمدند، فرمودند مهریه، هر جور خودتان می‌دانید باشد. شما دخترتان را دارید می‌دهید. ما آمدیم به خواستگاری دختر شما. هر جور خودتان می‌خواهید، مهر قرار بدهید. ولی اگر می‌خواهید من عقد را بخوانم، مهریه حداكثر چهارده سكه باشد. ولی شما هر چه بیشتر می‌خواهید، مهرتان را قرار بدهید، ولی كسی دیگر عقد را بخواند، من بر شما تحمیل نمی‌كنم.


گلایه از افراط در پخش برنامه‌های رهبری
مشهد خدمتشان بودیم. سر ناهار بود. موقع اخبار تلویزیون بود. اخبار ساعت 2‌ بعد از ظهر، این مراسم غبارروبی ضریح مطهر حضرت رضا (علیه‌السّلام) را نشان می‌داد. ظاهرا‌ً شب قبلش هم نشان داده بود. باز فردا ظهر هم نشان داد. من آنجا خدمتشان نشسته بودم. ایشان فرمودند چند بار یك برنامه را نشان می‌دهند؟! چقدر افراط می‌كنند در نشان دادن برنامه‌های ما! من دیدم خود ایشان هیچ اقبالی به این چیزها اصلاً ندارند.


برخورد آیت‌الله خامنه‌ای با مخالفان
یكی دیگر از مطالب شنیدنی، برخوردهای آقا با مخالفینشان هست كه در این قضیه هم حضرت آقا انصافاً یك سعه‌ صدر و یك بزرگواری ویژه‌ای دارند و سینه‌ ایشان از هر گونه كینه و عقده و ناراحتی از هر كس پاك است، مثل آینه، صاف است، خدا می‌داند. من بارها شده خدمت ایشان، به تناسب وضعیت و مسئولیتم در دفتر و حوزه‌ كاری‌ام، راجع به بعضی از روحانیون با ایشان صحبت كردم. وضعیتشان و گرفتاری‌هایشان را گفتم كه یك توجهی به آنها بكنیم. بعضی‌ها را ایشان شناختند، فرمودند بله، این آقا مثلاً در فلان جا قبل از انقلاب عجب منبرهایی علیه ما می‌رفت. چه سخنرانی‌هایی علیه ما می‌كرد. چه كارها! چون ایشان از ناحیه‌ بخشی از متحجرین در مشهد، حقیقتاً‌ در فشار بودند؛ خودشان یك وقت چنین مضمونی را داشتند كه من از ناحیه‌ این متحجرین و مقدس نماها در مشهد، بیشتر تحت فشار و اذیت و آزار بودم تا ساواك! ساواك این قدر مرا آزار نمی‌داد.

من یك مورد، سراغ ندارم خدمت ایشان رفته باشم و راجع به یك روحانی یا كسی صحبت كرده باشم و توجهی را از آقا به او خواسته باشم و آقا بفرمایند نه، این جزو مخالفین ما بوده و این با ما نبوده و اعتنا نكنید. من سراغ ندارم. با اینكه زیاد هم رفتم و عمدتاً این جور افراد را سراغشان رفتم و حضرت آقا فرمودند بروید سراغشان و به آنها توجه كنید.

در همین سفر مشهد سال گذشته (اردیبهشت سال 86)، دیدار علما با ایشان بود. همه‌ علما و برجستگان حوزه‌ مشهد بودند اما آقازاده‌ یكی از آقایان و علمای مشهور مشهد، در جلسه‌ ما نبود‌. ببینید، ایشان حواسشان هم جمع است و پرسیدند چرا فلانی نبود؟ عرض كردم مثل اینكه ایشان به خاطر سوابقی كه داشته، چون می‌گفتند مقداری با دستگاه حكومت در زمان طاغوت، ارتباطاتی دارد، دعوتش نكرده‌اند. حضرت آقا فرمودند چرا دعوت نكردند؟ یعنی ایشان اصلاً نسبت به آن افراد كه ایشان را اذیت كرده بودند، هیچ در دلشان چیزی ندارند و واقعاً دل پاك و صافی دارند.


روحیات آیت‌الله خامنه‌ای
یك وقت یادم هست، یكی از همین روحانیون سرشناس كشور آمدند خدمت حضرت آقا‌ آقای كروبی بودند ‌ و آقا به ایشان فرمودند آقای كروبی! آن دور‌ه‌ جوانی كه همه دنبال خوش‌گذرانی، رفاه و بهره‌برداری از نعمات هستند، ما و شما دنبال مبارزه بودیم. زندان و شكنجه و تبعید و...، حالا كه دیگر آخر عمر ما شده است؛ حالا باید بیشتر به فكر دنیای بعد باشیم.

همه‌ كسانی كه با حضرت آقا كمترین ارتباط و انسی داشته باشند، همین روحیه‌ انقلابی، همین روحیه‌ ضداستكباری، این روحیه‌ای كه جز عزت و سربلندی و افتخار برای این نظام و كشور نیاورده است را می‌بینند. بعد از امام، این روحیه در زندگی آقا هم هست، در زندگی شخصی ایشان هم همین جور است. این جور نیست كه در بیرون حضرت آقا مبارزه و فریاد و شعار انقلابی باشد، امّا در درون، رفاه و نعمت و بهره‌برداری. نه، زندگی داخلی آقا هم همین جور است.


برچسب‌ها: امام خامنه ای

تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 | 6:59 | نویسنده : حجت |
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.