|
تل بردی دلوار در خصوص بندر دلوار و ساحل نشینان خون گرم و دلنواز بخش ساحلی
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند.
هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.
[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:59 ] [ حجت ]
[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:58 ] [ حجت ]
همیشه باید کسی باشد همیشه... افسوس که نیست
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 8:48 ] [ حجت ]
حجاب زن کوبنده تر از خون شهید است.
مگر ما از فاطمه و علی چه می خواهیم؛ مگر جز این است که باید زهرا (س) را الگوی زندگیمان قرار دهیم، مگر
جز این است که باید دردمان درد فاطمه (س) باشد، مگر جز این است که باید
زهرا (س) را یاری کنیم، مگر جز این است که باید فرزندش مهدی (عج) را یاور
باشیم، مگر جز این است که باید با فرهنگ فاطمی زندگی کنیم، مگر جز این است
که باید مواظب اعمالمان باشیم، مگر جز این است که باید گناه نکنیم... جز
این است؟
[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 8:53 ] [ حجت ]
![]() دشمنان بدانند اگر از سرهایمان کوه ها بسازند، فرزندانمان هرگز در کتاب تاریخ خود نخواهند خواند که امام خامنه ای تنها ماند.... سلامتی قلب تپنده مستضعفان جهان،عشق بسیجیان،حضرت ماه،امام خامنه ای صلواتبرچسبها: ا [ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 8:52 ] [ حجت ]
[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 10:31 ] [ حجت ]
[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 10:26 ] [ حجت ]
[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 10:21 ] [ حجت ]
[ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 ] [ 10:0 ] [ حجت ]
«بسم الله الرحمن الرحیم»هان ای رهروان راه حقیقت و منتظران منجی موعود! بشارت باد بر شما كه
لحظه قيام حضرت قائم (ع) نزدیک است. طليعه صبح ظهور تابيدن گرفته و ديگر چيزی به برآمدن آفتاب حضور نمانده است. او با پرچم «اَلبَیعتُ ِلله» به پشت درب خانه هاتان رسيده است. اكنون كه غیب جمال سرمدی و حسن یوسف زهرا به خوبی عيان شد و رايحه گل نرگس و عطر گل محمدی در سراسر عالم به
مشام رسيده است، درب دلهاتان را برايش بگشاييد و عاشقانه با او عهد ببنديد؛ شاید که شما نيز از اصحاب مهدی باشید. امروز را دريابيد كه شايد فردا قضای آن را نپذيرند ...
[ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 15:52 ] [ حجت ]
گویش دلواری معنی
برچسبها: لهجه [ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 8:32 ] [ حجت ]
گویش دلواری معنی
گرنا: رعد و برق گنه ناچیز گیریخ گریه گلمپو بس عرضه گمبشو گم شو گلاته حقوق کارگر لنج گونا گناه گرند گره
برچسبها: لهجه [ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 0:10 ] [ حجت ]
گویش دلواری معنی
مختک کجاوه ماجوب حقوق منگگ نوعی سبزی صحرایی مج: تخمه موجاو: صلاح آمدن
برچسبها: لهجه [ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 0:8 ] [ حجت ]
گویش دلواری معنی
برچسبها: لهجه [ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 0:6 ] [ حجت ]
گویش دلواری معنی هني: هنوز هنو: هنوز هپ: ایستادن هرت: بی خیال هووس: ساکت هومبار: آهسته هل: طرف هاسه: مشغول هرگي: هر وقت هف كردن: خاموش کردن هوبيس: ماشالله هوويس: تکرار ها: بله هيمه: هیزم هوخت: بخواب هي: تو هلنگا: آویزان
برچسبها: لهجه [ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 0:5 ] [ حجت ]
گویش دلواری معنی ولش آزاد وير سیم برق وامه: می شود واحيت: پیدا کردی وامت: می شود ويسك: به ایست ولمه: وقت مناسب واپيچيد: درهم پیچیدن وابيد: انجام شد (دادن) ووي: درد كردن ونگه نده: صدا نده ورجخه: خراب شه ول لا: بخدا واری: وارونه وارو: برو خانه واشوم: بروم خانه
برچسبها: لهجه [ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 0:4 ] [ حجت ]
گویش دلواری معنی باهنگو: بادمجان بالنيگ: خیارسبز بريدل: تیوپ توپ بوچ: پسر بر: روشن برچ: برق زدن بجنب: زود باش بليك بليك: روشن و خاموش بسكوت: بسکویت بدگورم: شوم،بدیمن بونده: پرنده وحشی بيم: تیر آهن بريت: بروید بویی: نوعی تعجب بوا: پدر بال: مشرق بیشی: بروید بوی: نفرین باکی: اشکال باهر: بهادر بل تش: خاکستر بارو: باران بولکوم: یک دنده بومبه: صدای دلخراش بی نهش: جلویش باحم: بادام برد: سنگ بول کوم: یکدنده باها: پدربزرگ باعام: با من بارز: کنار به رم: کنارم بختر: بهتر بتنگ: بپر بم پوله: بادکنک بار: بیار به شم: بروم بینزه: آدامس برش: کنارش
برچسبها: لهجه [ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 0:3 ] [ حجت ]
[ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391 ] [ 13:53 ] [ حجت ]
گویش دلواری معنی آحم: آدم اِشتو: عجله آوو: آب اَحمع: احمد اِيسه: الان اندی: آمدی اِمت: آمد افتوه: آفتابه اُرسي: کفش اُوگه: پهلوبدن اَكو: اکبر اِشتات: اشتها اَلسين: عبدالحسین اَسك: هسته خرما اِسميل: اسماعیل آسه: آهسته الد: درست اوشتر: شتر اُكي: درست اُمرو: امروز اَره: واژه تعجب اسپ: اسب ای بوا: ای بابا اساره اش: بی خود اَفتو: آفتاب اَندم: آمدم اِبريم: ابراهیم اواس: عباس ایزاته: اینطوری اوریم یا ابریم: ابراهیم آفنتی: نارنگی آلو: سیب زمینی آف: خاموش
برچسبها: لهجه [ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 12:16 ] [ حجت ]
زندگینامه نخل همیشه سرسبز «شهید رئیسعلی دلواری»
تاریخ پر فراز و نشیب ایران، حاصل خاطرات تلخ و شیرین است که هر کدام به نوبه خود دارای دلایل و شواهدی است و همه آن تلخی و شیرینی به ثبت رسیده است. و بی شک قیام دلاوران جنوب به رهبری شهید رئیسعلی دلواری نیز یکی از خاطرات سراسر افتخار نه تنها برای استان بوشهر و تنگستانیها بلکه برای تمام ملت ایران است. - برای شروع زندگی نامه لطفا به طور خلاصه درباره اهمیت نهضت جنوب ایران به رهبری رئیسعلی دلواری، توضیح دهید. - نهضت جنوب ایران به جلوداری رئیس علی دلواری و همراهی و همگامی سران قبایل تنگستان، بوشهر، دشتی و دشتستان از جمله : زایر خضرخان اهرمی، شیخ حسین خان چاه کوتاهی، خالوحسین بردخونی، غضنفر السلطنه برازجانی و پشتیبانی آزادگانی چون : سیّد محمّد رضا کازرونی و میرزا علی کازرونی در جریان جنگ بین الملل اوّل، نقطه عطفی در تاریخ مبارزات مردم جنوب ایران بشمار می رود. این نهضت خود جوش و مردمی که بر پایه دو اصل اساسی زندگی، یعنی عقیده و جهاد بنا شده بود، هدایت دینی را از علماء آگاه زمان از جمله : شیخ الشریعه اصفهانی، سیّد مصطفی کاشانی از نجف اشرف و مجتهدین منطقه سیّد عبدالله بهبهانی، سیّد مرتضی اهرمی و شیخ محمّد حسین برازجانی و هویّت ملّی را از احرار و سران عشایر غیور و میهن دوست دریافت نمود. درباره نسب و ریشه خانوادگی رئیس علی، اختلاف نظرهایی وجود دارد. چه اطلاعاتی در مورد حسب و نسب رئیس علی وجود دارد؟ - رئیس علی فرزند زایرمحمّد فرزند غلامحسین فرزند عالی فرزند عوض فرزند احمد فرزند محمّد از طائفه مشهوربه ممسنی است. مادرش «شهین» دخترعلی فرزند زایرمحمّد ازطائفه فولادی باغک تنگستان بود. در مورد نسب و ریشه خانوادگی رئیس علی سخن قاطع و بدون حرف و حدیثی را نمی توان یافت. برخی، خانواده او را اصالةً از مهاجرین نورآباد لرستان و برخی دیگر از نورآباد ممسنی و عدّه ای نیز از کهگیلویه و بویر احمد می دانند. براساس مصاحبه حاج محمود نامور خواهرزاده رئیسعلی که در سال 1373 صورت گرفته، در دورۀ حکومت زندیه سه برادر به نامهای احمد مُحمَد، حسن مُحمَد و محمد مُحمَد از ناحیه نورآباد ممسنی به استان بوشهر مهاجرت می نمایند. احتمالاً دلیل این مهاجرت، درگیریهای قبیله ای و اختلافات درون ایلی بوده است. آنان به ناحیه تنگستان میرسند، احمد در روستای دلوار، حسن در چاه تلخ و محمّد در روستای گلکی سکنی می گزیند. حسن در همان زمان، توسط مباشران خان در قلعه تنگستان کشته می شود. محمّد نیز بلا عقب بوده و فرزندی نداشته است. احمد که از نیای رئیس علی محسوب می شود، صاحب فرزندانی می گردد که به ترتیب: عوض، عالی، زایرغلامحسین و زایر محمّد اسلاف رئیس علی بوده اند. آنان هریک در زمان خود، بزرگ و کدخدای محل بوده و ریاست خاندان و ساکنین منطقه ساحلی تنگستان داشته اند. بعدها که نام خانوادگی در کشور مرسوم شد، تعیین فامیلی احمدی برای فرزندان احمد تا حدی مبیّن این گفته است. تولد شهید رئیسعلی دلواری شهید رئیسعلی دلواری حدود سال 1299 ه.ق/1881 میلادی در روستای دلوار (شهر فعلی دلوار) از توابع بخش دلوار دیده به جهان گشود. پدرش «زایر محمد» (که بعد از شهادت فرزندش ملقّب به معین الاسلام شد) و مادرش «شهین» نام داشت. رئیسعلی دوران کودکی را در زادگاهش با فرا گرفتن فنون رزمی، اسب سواری، تیر اندازی و آموختن قرآن مجید و اشعار حافظ و سعدی و ادبیات فارسی سپری کرد. از دوران کودکی و نوجوانی فردی دلیر و شجاع و در میان هم سالانش از برجستگی های خاص برخوردار بود. اراده استوار و ثابت قدم او در دفاع از محرومان جامعه و پاسداری از مرزهای میهن و ایمان مذهبی از همان زمان با جان او آمیخته شد، و بعد ها این خصایل از وی مردی مجاهد و مبارزی آشتی نا پذیر ساخت. در تیراندازی مهارت فوق العاده ای کسب کرد که در سطح تنگستان و... کمتر کسی به دقت او تیر اندازی می کرد. با شروع انقلاب مشروطه در سال 1324 ه.ق در حالیکه بیش از 25 سال نداشت از جمله پیشگامان مشروطه خواه در جنوب ایران بود. وی از جمله معدود رهبران تنگستان بود که صادقانه به مشروطیت ایمان داشت.با کودتای ضد انقلابی لیاخوف روسی علیه مشروطه خواهان 1326/1908 و استقرار دیکتاتوری محمدعلی شاه قاجار، کانون مقاومت علیه استبداد صغیر در بوشهر به وجود آمد که در مرکز آن روحانی برجسته ای چون آیت ا... سید مرتضی علم الهدی قرار داشت ایشان با همکاری رئیسعلی دلواری و همرزمان وی از تنگستان و دشتی طی یک هجوم ناگهانی بوشهر را از لوث وجود عناصر وابسته به دربار پاکسازی کرده و اداره امور گمرک و انتظامات را عهده دار شد این امر بر دولت بریتانیا گران آمد و آنان برای تضعیف مشروطه خواهان و سلطه بر منافع اقتصادی جنوب ایران شروع به سرکوب عناصر انقلابی کردند. اما رئیسعلی مردی نبود که به آسانی از عقاید خود دست بردارد به همین دلیل فعالیت گسترده ای علیه منافع انگلیسی ها در جنوب ایران آغاز کرد و اقتصاد بازرگانی انگلیس را در بوشهر به خطر انداخت. انگلیسی ها برای سرکوب رئیسعلی «احمد خان دریا بیگی» حاکم دست نشانده بوشهر را تحریک کردند که به دلوار حمله کند احمد خان با پشت گرمی انگلیسی ها چند بار به تنگستان و حوالی دلوار حمله کرد که این حملات با مقاومت شجاعانه رئیسعلی و یارانش دفع شد. طوری که احمد خان چند بار به دیدن رئیسعلی رفته بود و بهش پیشنهاد داده بود که هر چقدر پول بخوای بهت میدیم ولی دست از جنگ بردار و رئیسعلی به احمد خان گفت برو اربابات بگو ایرانی غیرت دارد و غیرت قیمت ندارد.در آستانه ی جنگ جهانی اول نیروهای انگلیسی به بهانه ی حفظ نظم و امنیت شروع به اشغال تدریجی جنوب ایران نمودند این حرکات برای رئیسعلی دلواری قابل تحمل نبود و آن را نقض آشکار حق حاکمیت ملی و استقلال ایران می دانست به دنبال آن علمـــای جنوب ایران از جمله آیــــت ا.. سید عبـــــدالحســــــین لاری و سید عبدا... بلادی بوشهری علیه قوای انگلیس واکنش نشان دادند و کلیه مسلمین را به نبرد با متجاوزین فرا خواندند. سرانجام به فرماندهی رئیسعلی و مبارزین تنگستانی و دشتی به قوای انگلیس در بوشهر حمل ور شدند. رئیسعلی در یورش های شبانه ضربات و تلفات مؤثری بر انگلیسی ها وارد آورد در یکی از این شبیخون ها رئیسعلی دو تن از افسران بلند پایه انگلیسی به همراه چند سرباز هندی به هلاکت رساند. این اقدام برای انگلیسی ها غیرقابل تحمل بود تا اینکه در 26 رمضان 1333 انگلیسی ها شبانه بوشهر را با چهار ناو جنگی و صدها نفر سرباز به اشغال خود در آوردند. چند روز بعد از اشغال بوشهر نیروی دریایی بریتانیا برای دستگیری و نابود کردن رئیسعلی و قوای او در اوایل شوال 1333/13 اوت 1915 با چندین فروند ناو جنگی و صدها نفر سرباز هندی و انگلیسی به ساحل دلواریورش بردند. رئیسعلی که از قبل خبر حمله به دلوار را شنیده بود بلافاصله اقدام به خارج کردن زنان و کودکان از دلوار و پناه دادن آنان در کوه های اطراف دلوار کرد.سربازان بریتانیایی هنگامی که وارد دلوار شدند که روستا خالی از سکنه بود آنان خشمگین شروع به گلوله باران منازل مسکونی و قطع درختان خرما کردند. رئیسعلی شب هنگام با حدود چهار نفر تفنگچی به قوای متجاوزین شبیخون زدند در این شبیخون شماری از سربازان انگلسیی و هندی به هلاکت رسیدند و ده ها نفر دیگر نیز مجروح شدند شکست قوای انگلستان در دلوار یکی از نکات برجسته ی تاریخ جنگ جهانی اول در جنوب ایران به شمار می رود پس از جنگ دلوار، رئیسعلی به حملات شبانه خود به بوشهر و پادگان انگلیسی ها ادامه داد و با همفکری علمای جنوب طرح حمله سراسری به بوشهر و آزاد سازی آن را پی ریخت در گیرو دار طرح چنین حمله ای بود که در شب 23 شوال 1333/ 3 سپتامبر 1915 هنگامی که رئیسعلی در محلی به نام «تنگگ صفر» قصد شبیخون به قوای انگلیس را داشت. و در اثنای آن هنگام وضو گرفتن و آماده ی به نماز شدن از پشت مورد هدف گلوله یکی از همراهان خائنش قرار گرفت و در دم به شهادت نائل آمد وی هنگام شهادت حدود 34 سال داشت و تنها یک کودک خردسال به نام بهادر از او بر جا مانده بود اکنون نوه ی او (گل اندام) در قید حیات می باشد. مبارزات جانانه ی شهید رئیسعلی دلواری برگ زرین دیگری را در تاریخ مقاومت دلیر مردان ایران در مبارزه با استعمار رقم زد. گویا همین واقعه باعث برآشفته شدن انگلیسی ها و بهانه سازی برای لشکرکشی به بوشهر شده است؟ این حادثه برای انگلیس یها گران تمام شد و سخت آنان را برآشفت و در صدد برخورد جدّی با دولت ایران برآمدند، لذا مقامات انگلیسی درلندن ، هندوستان و تهران به تبادل نظر پرداختند و شرایطی سخت به دولت ایران پیشنهاد دادند. پیشنهاد حکومت هندوستان شرایط زیر بود: 1- اقدامات معین و قاطعی برای مجازات خوانینی که در ناآرامی بوشهر دست داشته اند. 2- پرداخت خسارت به مبلغ 5000 لیره درمورد کشتن هرافسر 500لیره برای هر سرباز و 100 لیره برای هر سرباز مجروح. 3- اقدام قطعی دربارۀ آلمانیهایی که در حال حاضر در ایرانند ، موجبات دستگیری آنها، خلع سلاح ، توقیف یا استرداد آنان به انگلیسیها جهت اخراجشان. 4- فراخوانی حاکم کنونی فارس. مارلینگ سفیر انگلیس درتهران ،شرایط فوق را کافی نمی دانست و شرایط زیر را پیشنهاد داد: 1- نامه رسمی مبنی برمعذرت خواهی از واقعه حمله. 2- خلع حاکم شیراز و جایگزینی شخصی به تأیید ما. 3- مجازات ایل خاطی، خلع و یاغی خواندن سران آنان. 4- انتخاب افسران سوئدی توسط ما، برای کرمان ، بوشهر و فارس. 5- دستگیری و اخراج واسموس ، خلع سلاح و جمع آوری تمام مأموران آلمانی ناشناخته و طرفدارانشان در سراسر ایران. 6- توقیف اسرای جنگی فراری اطریشی. 7- پرداخت20000 لیره برای قتل افسران. دولت ایران در برابر این درخواست ها چه کرد؟ شرایط فوق به اعتراف خود مارلینگ، بسیار سنگین بود و می دانست که ایران توان انجام آن شرایط را ندارد. اوضاع بحرانی دولت ایران و تغییرات کابینه مانع از توجه به تقاضاهای دولت انگلیس شد. در نتیجه دولت انگلیس که برای پیشبرد مقاصد خود و دستیابی به ثروت و مسیر امن ایران برای مقابله باجبهه عثمانی داشت، موقعیت استراتژیک بوشهر را به اشغال در آورد. بوشهر چه اهمیتی برای منافع انگلیس داشت؟ - بوشهر برای موقعیت و منافع انگلستان اهمیّت فراوانی داشت، زیرا ورود عثمانی به جنگ و هم مرزی بصره و خوزستان موجب ضربه پذیر شدن منافع نفتی خوزستان می شد که انگلستان امتیاز بهره برداری آن را داشت. از سوئی بوشهر به عنوان نقطۀ استراتژیک ارتباطی، اقتصادی و سیاسی خلیج فارس متأثر از فعالیتهای گسترده نمایندگی آلمان به ویژه واسموس و پیشینه تحرکات سیاسی این بندر، بصورت کانون و فعالیتهای ضد انگلیسی درآمده بود. انگلیسی ها بمنظور بدست گیری ابتکار عمل و جلوگیری از خطرناک شدن وضع خلیج فارس ، بخشی از عملیات علیه عثمانی در بین النهرین را با تصرف بصره و پیشروی در سرزمینهای عثمانی آغاز و این عملیات را از بوشهر بعنوان مرکز فرماندهی و تدارکاتی خود هدایت نمودند. بنابراین تسلط اطمینان بخش بر این بندر استراتژیک برای آنان ضرورت داشت. انعکاس وسیع فتاوای جهاد علماء عراق در بوشهر، انگلیسی ها را بشدت دچار وحشت نمود و چاره کار را در اشغال بوشهر دیدند. آنان پرچم ایران را پایین کشیدند و پرچم بریتانیا را برافراشتند. از اولین اقدامات انگلیسی ها، انتشار تمبری با این مشخّصه بود : « بوشهر در تصرف بریتانیا» ! اشغال بوشهر در چه تاریخی رخ داد و عکس العمل رئیس علی چه بود؟ در تاریخ یکشنبه 8 اگوست 1915 م مطابق با 26 رمضان 1333هـ .ق نیروهای انگلیسی بدون مقدمه و اخطار قبلی و اعلام جنگ به دولت ایران، در بوشهر پیاده شدند. آنان که قبلاً جزایر خلیج فارس را متصرف شده بودند، بوشهر را که علاوه بر موقعیت ژئوپولتیک، مرکز عمده ی مبادلات تجاری و صادرات و واردات با شبه جزیره ی هند و شیخ نشینهای حوزه خلیج فارس و کشورهای اروپائی بویژه انگلستان و آلمان بود، به اشغال درآوردند.این اقدام، مرزنشینان غیور تنگستانی را که در گذشتۀ نه چندان دور تا یکی دو سال قبل از جنگ جهانی اوّل سابقۀ برخورد و مقابله با نیروهای تجاوزگر داشتند، به عکس العمل واداشت. رئیس علی دلواری که دردوران مشروطیّت به همراهی علم الهدی اهرمی، نظام امور بوشهر را بدست گرفته و بر سر کنترل و نظارت برگمرگ، با انگلیسی ها کلنجار رفته بود و همچنین قبل از شروع جنگ بین الملل هم تجربه برخورد با نیروهای انگلیسی را داشت، در نوک پیکان حمله به اشغالگران قرار گرفت. راهبرد و خطّ مشی مبارزاتی رئیس علی چگونه بود؟ نهضت تنگستان و قیام مردمی جنوب ایران به پیشگامی رئیس علی دلواری از جمله مقاومتهای ضدّ استعماری در تاریخ کشوراست که بر دو انگیزه دینی و ملّی استوار است. آنچه از اسناد تاریخی برمی آید، برجستگی بُعد اعتقادی آن است، زیرا جهت گیری سیاست دولت وقت، به عنوان منشأ اقتدار ملی، بر اصل بی طرفی بنا شده بود و نه تنها در طول مبارزه مساعدتی در راه پیروزی قیام ننمود که در بسیاری مواقع برپایۀ همان اصل، رودرروی مبارزان و همسو با دشمنان قرارداشت. در منطقه نیز، همفکری و همیاری سران قبایل وجود نداشت که جبهۀ واحد و همگونی در برابر دشمن ایجاد شود، بلکه جریان تقابلی حکام دوست و همسو با منافع انگلیس، در برابر سران مجاهدین، عرصه را نیز برآنان تنگ می نمود. بنابراین از جهت سیاسی، اجتماعی و نظامی، زمینۀ قیام فراهم نبود و به همین دلایل، این قیام نتوانست جنبۀ ملّی و سراسری به خود گیرد. امّا از نظراعتقادی و بُعد مذهبی به لحاظ واکنش علمای دینی و مراجع تقلید در نجف اشرف، که در آن زمان مرکزثقل حوزه های علمیّه شناخته می شد، مقابله با اجانب و اشغالگران به منزلۀ جهاد در راه دین و دفاع از حریم مسلمین تلّقی می شد و به صراحت حکم جهاد صادر گردید. این امر، مردم خطّۀ جنوب را که هم تقیّد دینی داشتند وهم درحوزۀ جغرافیایی خلیج فارس، با عراق به منزلۀ بخشی از بلاد مسلمین و وابسته به دارالخلافه اسلامی دارای ارتباطات منطقه ای بودند و از همه مهمتر اینکه منطقۀ زندگی خود را در اِشغال بیگانه می دیدند، پیروی ازدستورات و احکام علماء واجب شمرده می شد. براین اساس، گرایش و عملکرد شخص رئیس علی در ارتباط با این حرکت، بیش از هرچیز بر مبنای احکام دینی شکل گرفته بود. مبارزه با انگلیسی ها، رئیس علی به چه موفقیت هایی دست یافت؟ رئیس علی در همه ی درگیری هایش با نیروهای انگلیسی، متأثّر از ایمان دینی و اراده ی قلبی و با تکیه بر هوش نظامی و تجربه ی پارتیزانی خود، توانست موفقیّت های چشمگیری را به دست آورد و خود را در صدر دغدغه ی نوک پیکان حمله ی دشمن قرار دهد!. جنگهای دلوار، کوه کزی، شبیخون نیروهای مستقر در بهمنی و درگیریهای تنگک، همگی نقش مؤثّر رئیس علی در هدایت نیروهای جهادی و ایجاد مشکل برای انگلیسی ها را به وضح روشن و برجسته نمود. بالأخره در یکی از همین درگیری ها بود که دست بیگانه از آستین خودی بیرون آمد و وجود محوری رئیس علی را از برابر مسیر تجاوز دشمن حذف نمود!. درباره شهادت رئیس علی و اینکه شهادت وی چه تاثیری در ادامه مبارزه داشت؟ در باره ی شهادت رئیس علی سخن زیاداست. کوتاه و مختصر این که آفتاب عمر گرانمایه ی این انسان مؤمن به دین و دوستدار میهن، در فرآیند یک توطئه ی خباثت بار دو جانبه متشکل از حسادت داخلی و عداوت خارجی، در عنفوان جوانی افول نمود!. اگرچه شهادت او نیروهای جهادی را در صفوفی مستحکم قرار داد و تا نهایت امکان، آنان استوار و وفادار با آرمانهای نهضت نگاه داشت و برخی در بحبوحه ی جنگ و بعضی متأثّر از جهت گیری ها و صف بندیهای مرتبط با قیام مردمی، جان خود را فدا کردند؛ امّا حذف وجود گرانسنگ رئیس علی، خلأ جبران ناپذیری در میان مبارزان نهضت ایجاد نمود و دشمن نیز به خوبی از این وضعیّت به نفع خود بهره برداری کرد!. سالها از نهضت جنوب و مبارزه رئیس علی بر علیه انگلیسی ها می گذرد، اما به طور جدی نگاهی آسب شناسانه به این نهضت صورت نگرفته است. هر نهضت اجتماعی، سیاسی و قيام دفاعي که در عرصه ی اجتماع نمود و اثر داشته باشد، از وجوه مثبت و منفی برخورداراست. به عبارتی؛ هر حرکت سياسي - اجتماعي از نقاط ضعف و قوّت بهره مند است. قیام جنوب ايران نیز از این امر، مستثنی نمی باشد. بنابراین باید بر این نکته تأكيد کنم كه آسيب شناسي نهضت جنوب ايران، ضروري و نيازمند تحقيقي دقيق است؛ تا با بررسي و واكاوي عميق، بتوان به ژرفاي قيام و روابط بازيگران عرصه ي سياست و مبارزه پرداخت. بديهي است كه چنين اقدامي موجب كشف زواياي ناشناخته و ضعف هاي پنهان اين قيام مردمي خواهد شد و با ديدگاه نقّادانه، مي توان براي آيندگان زمينه ي مناسب تر و راه هموارتري را ترسيم نمود. باشد كه از گذشته عبرت گيريم. آیا می توانید به برخی از ضعف های نهضت جنوب اشاره نمایید؟ در اینجا به لحاظ محوریّت موضوع، که بررسی نقش رئیسعلی دلواری در نهضت جنوب ایران است، در صدد کالبدشکافی این نهضت نیستم، امّا نظر به اهمیّت بعضی از نقاط ضعف و قوّت، که به نوعی ریشه درفرهنگ عمومی و نظام قبیله ای و عشیره ای مردم ما دارد، ناگزیر می توان به طرح برخی ضعف های مهمّ مرتبط با محور موضوع اشاره نمود. یکی از غم انگیزترین مسائلی که اغلب نهضت های آزادی خواه و رهایی بخش، چه در مواجهه با استعمارگران خارجی و چه در برابر استبدادگران داخلی بدان دچار بوده اند، خیانت برخی افراد یا گروه های خودی به رهبران قیام ها بوده است که در نتیجه ی آن، روند حرکت و فرجام نهضت، دچار اشکال و در نهایت اضمحلال گردیده است. بیشتر جنبش های اصلاحی، انقلابی و دفاعی تاریخ کشور ما، به این بلا مبتلا بوده اند که به لحاظ همگونی، می توان دو نهضت رهائی بخش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی درشمال و قیام تنگستان به سرداری رئیس علی دلواری درجنوب را شاهد مثال آورد. در این قیام ها، یکی از دلایل شکست، نقطه ی ضعف خیانت درونی و خنجرزدن از پشت ، توسط خائنین وطن فروش بوده است. چنان می نماید که این امر نامیمون، ریشه در فرهنگ ما دوانیده و به صورت یک عارضه و بیماری فرهنگی در آمده است! این بیماری مزمن، مرده ریگی است که از دیرباز در این مرز و بوم باقی مانده و میراثی است که از فرهنگ ایلی و قبیله ای نظامهای سلطنتی به ما رسیده است. در نهضت جنوب، تنها همین مورد خیانت قاتل رئیسعلی نبود که ضربه ای شدید بر پیکره ی مقاومت مردمی وارد نمود بلکه سرنوشت غم انگیز اغلب سران نهضت با دخالت و مشارکت نیروهای خودی رقم خورد و طومار زندگی آنان بدست این نابکاران برچیده شد. در تحلیل این خیانت ها چه می توان گفت؟- تحلیل دقیق این وضع، نیازمند تحقیق موشکافانه و بررسی آسیب شناسانه ی جامعه شناختی است، امّا چهره ی عریان و وجه نمایان این تراژدی، رقابت منطقه ای و حسادت همقطارانی است که ریشه در اسارت جاه و مال دنیوی دارد و مصداق کلام پیامبر اسلام (ص) است که فرمود: «حُبُّ الّدُنیا رَأسَ کُلَّ خَطیئَة» !. بدون شک آنان که درطول این نهضت، از همکاری خودداری نمودند و آنان که در برابر این جنبش، سرکش شدند، با کسانی که به قیام اقدام کردند ولی خیانت ورزیدند همانند و همه ی آنان مشمول خطای حبّ دنیا شدند. به طور خلاصه نقطه ی ضعف و نکته ی قوّت نهضت جنوب را چگونه می بینید؟ هرچند که شرایط حاکمیّت محلّی در مناطق تحت سیطرۀ سران مجاهدین در نهضت جنوب ایران، بر مبنای ساختار قومی ـ قبیله ای بود و در این بافت اجتماعی، عصبیّت ایلی نقش دوگانه و دیالکتیکی خود را بازی کرد، و مآلاً دشمن، هوشیارانه از این شرایط ، در جهت حذف فیزیکی سران نهضت، بهره جست و شکست ظاهری را بر مردم تحمیل نمود، امّا به گواهی تاریخ ، ذرّه ای خلل در اعتقاد صیانت دینی و حفاظت ملّی هیچ یک از سران مجاهدین، وارد نشد و همگی آنان تا آخرین دم و آخرین قطرۀ دم ، در راه عقیده و جهاد خویش، پا برجا بودند و قدمی عقب نشینی ننمودند.
*گفتگو با احمد دلواری خواهر زاده «شهید رئیسعلی دلواری» • هدف از قیام سردار جنوب شهید رئیسعلی دلواری چه بوده و چه کسانی نقش عمده ای در حمایت از وی داشته اند؟ هدف و انگیزه شهید رئیسعلی دلواری انگیزه ای مذهبی و مکتبی بوده وهر انسان پایبند به مذهب و مکتب اعتقادی خود دارای هدفی است که ریشه آن در فطرت ذات وجودی او تبیین شده و به فرمایش رسول اکرم (ص) که می فرماید: حب الوطن من الایمان یعنی دوست داشتن وطن از نشانه های ایمان است و هر انسان آزاده و صاحب عقل و بصیرت با چنین هدفی زندگی می کند و اگر با چنین اعتقاداتی جان خود را نثار کند به هدف اصلی یعنی ایمان و اخلاق و عمل صالح دست پیدا کرده و به سعادت دنیا و آخرت رسیده و با ایمان و تقوای الهی خود را بیمه کرده که هدف از خلقت خداوند نیز همین است و در مورد بخش دوم سوال که چه کسانی نقش عمده ای در حمایت از وی داشته اند لازم است عرض کنم که انسان در این راه پر خطر اول بر خدای خود توکل می کند و در مرحله نخست خدا را پشتیبان و حامی خود قرار می دهد و بعد با انسان هایی که چون او فکر و ذکرشان با این اعتقادات خو گرفته است جان خود را در طبق اخلاص می گذارند و شهید رئیسعلی نیز از روحانیت آن روز چون شیخ محمد حسین برازجانی و دیگر علماء زمان خود که از برون نام آنها به علت اطاله کلام بسنده می کنم و دیگر همرزمان شجاع، نترس و بی باک خود چون خالو حسین و سایر مبارزین و متدینین دشتی، دشتستان و تنگستان که در حمایت، غرت و مردانگی و وحدت و یکپارچه نقش اساسی و بنیادی داشته و دارند این نهضت را به پیروزی رساندند و این قیام جنوب همچون قیام خونین سرور و سالار شهیدان حسین بن علی (ع) تا پایان روزگار بر تارک تاریخ خصوصاً تاریخ ایران می درخشد. • جایگاه شهید رئیسعلی دلواری در کسب استقلال سیاسی کشور عزیزمان چه بوده است؟ در آن زمان اقتدار از حکومت مرکزی سلب شده بود و راه های ارتباطی در زمین و دریا در اختیار سربازان چکمه پوش و اشغالگر انگلیسی و هندی درآمده بود و حاکم بوشهر نیز نه تنها مبارزین را یاری نمی کردند بلکه آنان را یاغی تلقی و برای سرکوبی آنها با متجاوزین همسو و هم نظر شده بود و برخی خوانین از ضعف حکومت مرکزی و موقعیت به دست آمده خوشحال و مسرور شده بودند و منتظر چنین موقعیتی بودند که بهتر بتوانند از آب گل آلود ماهی بگیرند و ادعای حاکمیت مطلق می کردند و بر سر به دست گرفتن قدرت و حاکم شدن بر مردم هیچ اقدامی حتی همکاری با متجاوزین دریغ نمی ورزیدند و از سویی بی توجهی و بی تفاوتی برخی از مردم در دیگر بلاد و شهرهای همجوار گستاخی دشمن را افزونتر ساخته بود. در این لحظات حساس با توجه به قدرت دشمن تصمیم گرفتن و مقابله کردن با آن بسیار سخت و دشوار بود که شهامت، شجاعت، استقلال و ایمانی راسخ را می طلبید و تمام این نارسائیها و ناملایمات می توانست مردم تنگستان را مثل دیگر نقاط بی تفاوت سازد و سکوت را بر همه چیز ترجیح دهند. اما مردی شجاع، استقلال طلب، آزادیخواه و سلحشور از آبادی کوچک اما با صلابت بنام دلوار همگام با یارانش در مقابل دشمن می ایستد و طعم تلخ جنگ و آوارگی و تمام مشکلات را به جان می خردو با خون پاک و مطهر خود و یارانش جامعه ای را از ذلت، خفت و خواری نجات می دهند و از یک ملت افسرده و خاموش در ادوار تاریخ یک قهرمان می سازد. • حضور زنان و جوانان در قیام شهید رئیسعلی دلواری بد نیست بدانید که در همین قیام تاریخی حضور جوانان و زنان دلواری و حتی سایر نقاط در آن شرایط سخت و حساس نقش بسیار سرنوشت سازی داشته اند و جهت انتقال خانواده های خود به پشت کوهها (کلات بوجیر) که از تیرس دشمنان و اجانب مصون باشند تا مورد اصابت توپ های دور برد قرار نگیرند همکاری های فراوان کردند و حتی بعضی از آن زنان شیردل با افسران و سربازان دشمن درگیر می شدند و آنها را از دلوار خارج می کردند. • پشتیبانی اصناف و تجار از قیام مردم جنوب پشتیبانی تجار و اصناف از قیام مردم جنوب به لحاظ شرایط مالی زیاد چشمگیر نبوده ولی هر چند مردم آن زمان در سختی و فشار مالی بوده اند در پیشبرد نهضت و قیام هیچ دریغی نکرده اند و با اندک بضاعتی که داشتند به یاری و کمک مبارزان شتافتند و عمده کمک های مالی آنها از قبیل ادوات جنگی معمولی (تفنگ دست پر و تک تیر) و مواد غذایی (نان و خرما) که نهایتاً تلاش مود را کرده که قابل تقدیر و تشکر است. • امروزه مردم و مسئولین چه درس هایی را از زندگی و مبارزه شهید رئیسعلی دلواری می تواند بگیرند؟ امروزه مردم و بخصوص مسئولین و دست اندر کاران با تامل و تدبر در این حرکت معنوی و تاریخی سرنوشت ساز می توانند درس های بزرگی چون شهامت، شجاعت، پایبندی به اصول و ارزش ها، خودباوری و عدم پذیر خفت و خواری در مقابل بیاموزند، الگو بگیرند و در زندگی روزمره خود بکار گیرند. • گوشه هایی از اخلاق اجتماعی و رفتار دینی شهید رئیسعلی دلواری ما نمی خواهیم تعریفات به رئیسعلی نسبت دهیم ما قضاوت بیان اخلاق اجتماعی و رفتار دینی شهید رئیسعلی دلواری را مورخین اهل علم بدهند و من باب ضمن اشاره به این بیت که شاعر گرانقدر گفته: خوشتر آن باشد که سر دلبران/ گفته آید در حدیث دیگران. فقط به این بسنده می کنم که بزرگان و هم سن و سالان وی تعریف می کنند که از ایمان و اخلاص بالایی برخوردار بود و حتی با دشمنان و اسرا نیز جوانمردانه رفتار می کردند و از قول یکی از افسران اسیر می گویند که او گفته است: در این مدتی که سر تا سر خلیج را سیر کرده ام و با ایرانیان نیز حشر و نشر داشته ام آنچه برداشت کرده ام آنست که ایرانیان مردمانی نجیب، مهمان نواز، با عاطفه و احساس هستند. • حرف های خواهرزاده شهید رئیسعلی دلواری به مردم و خوانندگان این مطلب دارید؟ اینجانب کوچکتر از آن هستم که برای مردم شریف و خوانندگان توصیه ای داشته باشم ولی همین قدر به این باور رسیده ام که هر کسی برای خدا قدم بردارد محبوب دلهاست و نامش نسلاً بعد از نسل در سینه ها زنده و ماندگار است همانطور که خدای کریم در قرآن مجید فرموده است: ما عندکم ینفدو ما عندالله باق. یعنی آنچه نزد شما است فانی است و آنچه نزد خداست ماندگار است. در آخر نیز بر خود لازم می دانم از تلاش های این هفته نامه جهت انعکاس و درج مطالب مربوط به شهدای گرانقدر که بر گردن همه ما حق دارند تقدیر و تشکر کنم. روحش شاد ز تیغ شیر خدا چون رواج شرع نبی شد از این سبب به همه ی مسلمین رئیسعلی شد
برچسبها: دلوار [ شنبه یازدهم آذر 1391 ] [ 14:6 ] [ حجت ]
سواد مكتوبی كه مرحوم رئیسعلیخان دلواری
در تاریخ ۱۱ جمادیالاول ۱۳۳۳ به آقای شیخ محمد حسین مجتهد برازجانی مقیم
برازجان ارسال داشته است:
قربان حضور باهرالنورت گردم.ای به فدای
همت و غیرت و شجاعتت گردم میدانم كه مردم در این كار (مقصود مدافعه از خاك وطن
است) چندان مساعدت و همراهی نمیكنند و بنده هم پابست كردهاند كه نظرم بهسوی
ایشان است. هر آینه پاسی (پاس كلمه لایقرء است) حضرت مستطاب عالی و امید از آن
وجود مبارك كه در حقیقت مجسمه شرف و وطن و اسلامخواهی است نداشتم، هر آینه تا حال
پروانهوار خود را فدای ملت و وطن و اسلامیت كرده بودم. همینقدر اطمینان از حضرت
مستطاب عالی دارم كه روز مضایق از خط بیرون نمیروید و جان را ناقابل میدانید، نه
مانند اشخاص راحتطلب تنبل. راحت این دنیای فانی را به هیچ نمیشمارید. انگلیسها انتشار میدهند كه «فلانی حمایت قنسول ژرمن (آلمان) دارد» به حول و قوه خداوندی از هیچكس اندیشه و باك ندارم. میخواهند به تشر بنده را بترسانند كما اینكه تلگراف تهدیدآمیز به حضرت مستطاب عالی كرده بودند. در حقیقت از جوابی كه از طرف ذیشرف در جواب تلگراف ایشان صادر شده بود، بهقدری مشعوف شدم كه خداوند عالم حد آن را میداند. همین جواب بود كه فرمودهاید، آفرین، آفرین، آفرین خدای بر شما باد. شایسته است كه عموم اهالی فارس و خلیج به داشتن وجود مباركی مثل حضرتعالی كه در این مواقع اینگونه جواب قانونی دندانشكن به اجانب دادهاید فخر و مباهات نمایند (منظور جواب تلگراف كاكس انگلیسی است). خدایت در همه حال از بلا نگهدارد. استدعا دارم یكذره فروگذاری نفرمایید. اگر از مردم مأیوس شدهاید كه همراهی ندارند اجازه بفرمایید تا خودم هنگامه بلند كنم و دست به كار شوم! قربانت شوم، هر آینه خودمان دست به كار شده بودیم، الان بصره خالی شده بود و در شمار مجاهدین محسوب بودیم. به بوشهر هم نمیتوانند اردو پیاده كنند در صورتی كه خودمان نزدیك و مواظب آنها باشیم. چراكه بنده به خوبی اینها (انگلیسیها) را میشناسم. هر آینه فیالجمله حملهای به عساكر ایشان در قلعه بهمنی شده بود الان بصره خالی بود. قوه و مخارج از بوشهر جهت آنها حمل میشود. اگر خودمان به همین حالت باقی بمانیم مسلم است كه همكاری نمیكنیم و هیچ حمایتی به علمای عراق (مراجع نجف اشرف و كربلا) هم نكردهایم و در آینده نام خودمان را به بیحسی و بیدیانتی ثبت تاریخ خواهیم دید. كسی كه حكم سخت از علما دیده باشد و حكم امام باشد و جنگ نكند بهانه آن چیست؟! الان كربلا و نجف در جنگ، تمام علما و پیشوایان دین، در جهاد، آب چشمان خود میخورند و امیدهای كلی از ما داشتند كه خیال میكردند به ورود حكم (جهاد) تمام اهل دشتستان و تنگستان دست به كار میشوند. الحمدلله از این طرف هم مأیوس شدند! (كلمه الحمدلله در اینجا به طریق استعجاب و تأثر است). چنانچه تا بهحال خدمت آقای حاج سیدغلامحسین (از علمای دشتی مقیم بوشهر) ۱۰ عریضه عرض كردهام، جانب خدا بهكلی جواب نكردهاند. همینقدر با خود خیال كردم كه بنیهاشم در مدینه بسیار باقی ماند جز حضرت سیدالشهدا كه تنها در صحرای كربلا با لب تشنه شهیدش كردند و در كوفه حبیببن مظاهر به تنهایی به یاری آن امام مظلوم حركت كرد. قربانتم آخر كار، همینطور میبینم. هفتصد تفنگچی سوای دستگاه سركار زائرخِضِرخان حاضر و آماده است كه اینها از بنده دور نیستند، هر وقت بخواهم تمام حاضر و مستعد میباشند. خوب ملاحظه فرمایید روزی بهتر از امروز برای اهالی ایران فراهم نمیآید. یك طرف دولت آلمان، یك طرف دولت اتریش و عثمانی چه كارها بر سر انگلیس، روس و فرانسه آوردهاند. دیگر انگلیس چه عضوی (كذا فیالاصل) دارد كه ماه باید از آنها بترسیم و از این طرف هم حكم محكم علمای اعلام بر وجوب جهاد، البته خدا با ماست و فتح و نصرت نصیب جیش اسلام خواهد بود. در خانه نشستن خودمان و راحت طلبیدن، تمام وسوسه شیطان میباشد. مستحق آن نیستیم كه خدا و رسول را از خود خشنود سازیم! روس و انگلیس حق دارند اگر خودمان هیچ كاری نكنیم و آسوده بنشینیم. چراكه همه نوع احترام به بقعه مقدس امام ثامن (حضرت رضا علیهالسلام) در شمال (مشرق) و احترام به منبر سیدالشهدا در جنوب كردند. در بمباردمان دلبار (دلوار را دلبار هم میگویند) كارهای خوب كردند. تف به ما، تف به ما. قربانت بروم هوش ندارم كه شرح حالات بهدرستی عرض نمایم و مصدعت زیاده از این نمیشوم. خیلی میل به دستبوسی و زیارتت دارم. نمیدانم به چه قسم به این آرزو نائل شوم سجلّ مهر چنین است:«از خداوند جلی توفیق میخواهد علی «.
برچسبها: دلوار [ شنبه یازدهم آذر 1391 ] [ 14:2 ] [ حجت ]
عباس دیری فرزند میرزا محمد دیری در پاییز سال 1307 خورشیدی
در دیر در خانواده ای نیکنام و معروف چشم به جهان گشود.از آوان جوانی
استعداد و ذوقی سر شار از خود نشان می داد به مردم مهر می ورزید و خود را
برای خدمت به آنان آماده می ساخت به هر وسیله و از هر راهی که می شناخت و
می توانست به قلم یا به قدم.از کودکی دارای هوش و ذکاوتی ویژه بوده است.در
سنین سه و چهار سالگی از ذوق و ابتکار سازندگی برخوردار بود بطوری که در
همان کودکی پدرش به او می گفت شاعر و همین که به مدرسه رفت این استعداد و
قریحه بیشتر تجلی کرد و بارور شد.
دیری در خردادماه سال 1345 خورشیدی در جوانی دیده از جهان ناپایدار فرو بست و با این مرگ نبهنگام و زودرس دسوتان و شهروندان خود را در بهت و اندوهی ژرف فرو برد. در مورد مرگ ایشان ((مرگ جانکاه آن مغفور که بر اثر اشتباه در عمل جراحی در شیراز واقع شد در مردم اثری چنان اندوهبار کرد که در سوگ او خویش و بیگانه سنی و شیعه عارف و عامی طوری ماتم گرفتند که حدود 6 ماه مردم سامان دشتی و بنادر ساحلی و پشتکوه به احترام ارتحال وی نه عروسی کردند و نه حنا بستند..)) روز پس از مرگش در حالیکه از سلامتی کامل برخوردار بوده و هیچ نشانه ای از بیماری نداشته قطعه شعری با نام مسافر سرود وه به اخوند ملا محمد کازرونی که در دیر روضه می خواند می سپارد.ملا محمد خبر فوت دیری را که میشنود در مجلس سوگواری شرکت کرده و قطعه شعر را می خواند که سجگت مردم را تحت تاثیر قرار می دهد و مشاهده می کنند که شاعر از مرگ خود شخن به میان آورده است. ری دیری مسافر بود مسافری آگاه و حساس که مید انست بزودی ره را به پایان خواهد برد به راستی که چه زود. مسافر ز راهی دورم و تشویش دارم *** که راهی دورتر در پیش دارم ز ره واند ه ای از کاروانم *** شگفتیها به کار خویش دارم هم از رنج سفر رنجور زارم *** هم از بیم خطر دل ریش دارم رحیلان بعد ره از من مپرسید *** که از خارش به جان صد ریش دارم به من ای ره نشینان دل مبندید *** که من ایمان به مرگ خویش دارم او همیشه عاشق بوده است و بر مزارش این قطعه شعر هم اکنون بر سنگ مزارش به چشم می خورد: بر سنگ مزارم بنویسید پس از مرگ *** این کشته عشق است نیایید سراغش از عشق چنان سوخت که روشن بودش *** گور بر گور نیارید دگر شمع و چراغش تا بود شما از غمش اگاه نگشتید *** تنهاش گذارید که این است فراغش از دور مزارش برگرزید که داغی *** در سینه نهان داشت بسوزد ز داغش به راستی که دیری از آتش عشق سوخت و پر پر شد از عشقی پاک و جانکاه از عشق به مردم گرسنه و محروم و فراموش شده دیارش و سر انجام از عشق به مردم از عشقی سوزنده که دیگران را خبری از تف آهش نبود و دریغ..... غزلی از ایشان که بسیار زیبا و روانست: خاکستر بی داد به می کن ساقیا آبادم امشب *** که ترسم غم کند بنیادم امشب در این عالم ژشیاری خرابم *** به می کن حالیا آبادم امشب قدح پر درد کن پیمانه پر جوش که از هستی بگیرد دادم امشب نخواهم عقل تا گیرد عنانم *** بده می تا کنی آزادم امشب از این عقده که می پیچد گلویم *** نمی آید برون فریادم امشب مزن زخمه به سازی مطرب مست *** که برده غم طرب از یادم امشب نه من هستم کنون مشتی غبارم *** دهید ای دوستان بر بادم امشب دگرگونی حال از من مپرسید *** مخواهید ای حریفان شادم امشب زچشم مست شوخی خورد ه ام *** تیر دریغا عاشق صیادم امشب سرا پا آتشم با من مجوشید *** غریب و بی کس و ناشادم امشب نیم من دیری یاران دلسوز *** کفی خاکستر بیدادم امشب بحرین- منامه -1336 خدایش بیامورزد و روحش شاد
برچسبها: زندگی نامه بزرگان بوشهر [ شنبه یازدهم آذر 1391 ] [ 14:0 ] [ حجت ]
روز اول محرم که میشه مردم این شهر یه حال و هوای دیگه بهشون دست میدهد.جوانان جهت هر چه باشکوه برگزار شدن مراسم ماه محرم تمام وروی کوچه ها منتهی به حسینیه ها و هیت ها با پرچم سیاه بالا می برند جوانان این شهر به حسینیه ها رفته و پرچم ها رو بروی در و دیوار ها نصب کرده و خواهران هم در اول ماه محرم شروع به غبار رویی حسینیه ها و هیت ها می نمایند در شهر دلوار کلیه ی هیت ها با برنامه ریزی دقیق شروع می کنند طوری که برنامه های هیت ها بروی تابلو و بنر در ورودی و مرکز و خروجی شهر نصب شده است. ادارات مستقر هم در شهر دلوار با پلاکارد و پرچم های سیاه کنار اداره های خود همدردی خود را بیان می نمایند و شهرداری بندر دلوار که نقش مهمی در زیبایی شهر دارد هم از اول ورودی شهر پرچم های سیاه رو برسرتاسر سطح شهر نصب کرده و همراه مردم در مراسمات شرکت می نمایند روز نهم مرحم صبح ساعت 8 مراسم زنجیر زنی در سطح شهر دارند و ظهر هم مراسم سینه زنی سنتی است و بعد از آن روزه خوانی در خصوص حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل(ع) سخرانی می کند و نیمه شب مردم در حسینیه ها بیدار می شوند و مراسمی به عنوان صبحدم برگزار می کنند و مردم تا 6صبح مشغول دعا و زیارت می شوند روز دهم عاشوا کلیه دسته های عزاداری شهر به سمت گلزار شهدا رفته جهت احترام به شهدای گرانقدر و کسانی که سالهای گذشته در بین مان بوده اند شروع به زنجیر زنی می کنند و گروهی هم مشغول زدن سنج و دمام می شوند بعد از مراسم زنجیر زنی هیت های مذهبی دسته دسته می شوند و گروهی به عنوان یزله(نوعی سینه زنی قدیمی در استان بوشهر است) تشکیل می دهند و می روند بروی مزار شهدا سینه می زنند و بعد بسوی مزار جوانان ناکام رفته و ادامه می دهند بعد از خروج از گلزار شهدا یزله شکل خود را از دست نداده و روانه حسینیه های خود رفته و نکته جالب اینجاست که روز دهم عاشوا دلواری ها به منزل سردار شهید رئیسعلی دلواری رفته و احترام آن شهید بزرگ در آنجا شروع به سینه زدن می نمایند. شهید رئیسعلی دلواری ارادت خاصی به امام حسین (ع) داشتند بطوری که می گفت:این منزل من همیشه حسینیه است و بعد از تمام شدن مراسم در منزل شهید بسوی حسینیه رفته و سینه زنی را به ادامه می دهند تا اول اذان .شهر دلوار در روز نهم و دهم و اربعین پذیرای 1000میهمان از سرتاسر کشور است [ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 10:19 ] [ حجت ]
را که میرم کف پاهام تیر می کشه گام اول را بر میدارم جگرم داغ میشه پاهام از ایستادن زیاد خسته نمیشه بلکه از را رفتن رو سنگا کوفته میشه بهشون که نگاه می کنم شرمم میشه یهو ندای میداد که آدم اینطوری مرد میشه کف پاهام بهم نگاه می کنه میگه میشه میپرسم چی را؟میگه معلومه منظورم کفشه میگم این که توش هستی مگه چشه میگه:وقتی جگرت و من تیرم می کیشه یکی اونجاست که میگه همیشه میشه پرسیدم کی رو؟ گفت اون کاغذ رنگی که رو نشیمنه برچسبها: حرف های خودم [ شنبه چهارم آذر 1391 ] [ 20:1 ] [ حجت ]
دوستان سلام امروز مطلب جالبی و تاثیرداری جای خوندم و دلم نی اومد ازش بگذرم و گفتم تو وبلاگم بنویسم خواندم که مرحوم
آيت الله ميرزا محمد حسن نائيني (ره) در دوران جنگ جهاني اول و اشغال
ايران توسط قواي انگليس و روس خيلي نگران بودند از اين که کشور دوستداران
امام زمان (ع) از بين برود و سقوط کند. شبي به امام عصر (ع) متوسل مي شود و
در خواب مي بيند ديواري است به شکل نقشه ايران که شکست برداشته و خم شده
است و در زير اين ديوار تعدادي زن و بچه نشسته اند و ديوار دارد روي سر
آنها خراب مي شود. مرحوم نائيني چون اين صحنه را مي بيند بسيار نگران مي
شود و فرياد مي زند: «خدايا، اين وضع به کجا خواهد انجاميد؟» در همين حال
مي بيند حضرت ولي عصر (ع) تشريف آوردند و با دست مبارکشان ديوار را که در
حال افتادن بود گرفتند و بلند کردند و دوباره سر جايش قرار دادند و
فرمودند: «اينجا (ايران شيعه)، خانه ما است. مي شکند، خم مي شود، خطر است
ولي ما نمي گذاريم سقوط کند ما نگهش مي داريم.» برچسبها: حرف های خودم [ سه شنبه نهم آبان 1391 ] [ 16:59 ] [ حجت ]
آیتالله سید علی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در زندگی
شخصی و سلوك فردی خود چگونه رفتار میكنند؟ چند فرزند دارند؟ فرزندانشان چه
میكنند؟ غیر از رسیدگی به امور حكومتی، اوقات خود را چگونه میگذرانند؟
غذایشان چگونه است؟ و .... اینها از جمله پرسشهایی است كه یافتن پاسخی
برای آنها، برای بسیاری جالب است. روزنامه «جامجم» از طریق ویژهنامه «تداوم آفتاب» كه به تازگی به مناسبت آغاز بیستمین سال رهبری آیتالله خامنهای انتشار یافته؛ برای یافتن پاسخ پرسشهای فوق به سراغ حجتالاسلام و المسلمین «احمد مروی» رفته است. حجتالاسلام مروی از دوران نوجوانی با آیتالله خامنهای آشنایی و ارتباط نزدیك داشته و از 19 سال پیش تاكنون نیز در مقام معاون ارتباطات حوزهای دفتر مقام معظم رهبری از نزدیك زندگی رهبر انقلاب را دیده است. وی در این گفتگو که تاکنون در هیچ یک از سایتها و رسانهها بازتابی پیدا نکرده است؛ روایتی جالب از زندگی رهبر انقلاب ارایه میکند. «شهابنیوز» با توجه به نو بودن بسیاری از گفتههای حجتالاسلام مروی، گزیدهای از اظهارات وی را برای آگاهی خوانندگان خود بدون هیچگونه نقد و تفسیری منتشر میکند. اظهاراتی که بخشهایی از آن میتواند بسیار راهگشا و در فضای سیاسی فعلی کشور بسیار اثرگذار باشد. بخشهایی نظیر رویکرد رهبر انقلاب به انتقاد و منتقدان و... اظهارات حجتالاسلام و المسلمین «احمد مروی» معاون ارتباطات حوزهای دفتر رهبر انقلاب درباره خصوصیات فردی آیتالله خامنهای را بخوانید: نحوه زندگی آیتالله خامنهای یك وقت گزارشی را خدمتشان بردم، راجع به یكی از روحانیونی كه آن موقع قاضی شده بود. خانهای خریده بود و مقداری كمك و مساعدت هم برای آن خانه میخواست. گزارشی را خدمت ایشان دادم. با اینكه خیلی خانه گرانقیمتی هم نسبت به شرایط آن روز نبود، ایشان فرمودند كه چه ضرورتی دارد یك طلبه، خانهای مثلاً بیست میلیون تومانی بخرد این قضیه مال مثلاً دوازده سیزده سال قبل است. با اینكه بیست میلیون تومان آن موقع هم خیلی زیاد نبود و خانه هم آن چنانی نبود. بعد فرمودند ما داریم یك طبقه جدید از مترفین بهوجود میآوریم. این را با یك نگرانی اظهار كردند و فرمودند من نگرانم كه بر اثر انقلاب و امكانات و موقعیتهایی كه هست و میشود به یك جاهایی دستاندازی كرد، یك طبقه جدید از مترفین را ما روحانیون بهوجود بیاوریم. من نگران این هستم. بعد فرمودند خانواده ما گاهی میروند منزل بعضی از آقایان و میآیند تعریف میكنند كه مثلاً دورتادور اتاق، پشتی قالیچهای بود؛ كه ایشان فرمودند من تعجب میكنم! چه ضرورتی دارد حالا دور تا دور اتاق ما پشتی قالیچهای باشد؟! نمیشود یك پشتی معمولی باشد؟ حتماً باید قالیچهای باشد؟ گران قیمت باشد؟ یك پشتی باشد كه به دیوار تكیه ندهند؛ با یك پارچه معمولی هم میشود این را تأمین كرد و كنار اتاق گذاشت. چه ضرورتی دارد مخصوصاً ما روحانیون، زندگیها، خانهها و وضعیتمان این جوری باشد؟ بعد فرمودند در خانه ما یك فرش دستبافت بیشتر نداریم، این هم جزو جهیزیه خانمم بوده است كه الان هم دیگر نخنما شده است. ولی چون یادگاری است، این را در خانه نگه داشتیم؛ والاّ همه خانه ما موكت هست و اصلاً فرش دستبافت نداریم، حتی فرش ماشینی هم در خانه ما نیست و كلاً خانه ما با موكت فرش شده است. بعد این را هم خودشان فرمودند كه من برای اینكه بیشتر در داخل خانه حضور داشته و كنار بچهها باشم چون قبل از انقلاب كه همهاش مبارزه و زندان و تبعید و اینها بود و ما نبودیم كه بچهها خیلی خلا نبود پدر را احساس نكنند، فرمودند من به دفتر گفتم كه یك مبل دو نفره نه یك سرویس برای ما تهیه كنند كه وقتی داخل خانه و زندگی شخصی میروم، روی مبل باشم كه كمر و پایم درد میگیرد، راحت باشم، ضمناً بتوانم در آن فرصت به كارها هم برسم، نامهها و گزارشها را مطالعه كنم. در ضمن در خانه حضور داشته باشم تا بچهها وجود پدر را احساس كنند. بعد فرمودند یك روز آمدم دیدم این مبل را كه آوردهاند، خانواده ما آن را بیرون گذاشتهاند. به ایشان گفتم كه چرا بیرون گذاشتید؟ خانواده گفتند كه آقا! تا حالا در خانه ما مبل نبوده، تا الان زندگی ما طلبگی بوده، الان هم مبل در خانه نیاورید. حضرت آقا فرمودند گفتم این را از پول شخصیام تهیه كردند، نه از پول دفتر، كه حضورم در خانه، بیشتر باشد. گفتند خیلی خوب، حالا اگر این باعث میشود شما حضورتان در خانه بیشتر باشد، بچهها بیشتر پدر را احساس بكنند، ما این مبل دو نفره را تحمل میكنیم. بعد من سؤالی از دوستان دفتر كردم، گفتند این یك مبل دست دومی بود، این را تهیه كردیم، دادیم تعمیرش كردند، پارچهای روی آن كشیدند و برای آقا آوردیم. این خاطرهای بود كه خود آقا تعریف كردند. یك خاطره دیگر، همین ایام ماه مبارك بود. برای قضیه استهلال ما در دفتر مانده بودیم. شب با یكی از دوستان دفتر به نماز حضرت آقا رفتیم. بعد از نماز آقا فرمودند چطور شما این موقع - موقع افطار - در دفتر هستید؟ گفتیم برای استهلال ماندهایم. فرمودند خیلی خوب، افطار را برویم منزل ما. ما هم دلمان میخواست كه برای افطار منزل آقا برویم، ولی تعارف هم میكردیم. گفتیم نه آقا در دفتر غذا تهیه كردهاند. فرمودند نه، بیایید برویم. ما هم رفتیم. این آقای حاج ناصر كه پذیرایی میكند، مقداری نان و پنیر و سبزی و حلوا آورد. ما مقداری نان و پنیر، یك مقدار هم حلوا خوردیم. ولی منتظر بودیم كه غذا را بیاورند. بالاخره افطار است و با غذایی باید ادامه پیدا كند. چون ما كنار آقا نشسته بودیم. ایشان چشمشان توی چشم ما نمیافتاد، مقداری آزادتر بودیم. این آقای حاج ناصر كه میآمد، من یك جوری علامت دادم كه چیزی ادامه دارد یا نه، كه اگر ادامه ندارد، ما همین را بخوریم و گرسنه نباشیم. اگر ادامه دارد، خوب خودمان را به اینها سیر نكنیم. علامتی دادم. ایشان گفت نه، ادامه ندارد. ما همان نان و حلوا و همان نان و پنیر را خوردیم. ولی اگر دفتر میآمدیم، قطعاً غذایی كه در دفتر درست كرده بودند برای همین پرسنلی كه شیفت كاری داشتند چربتر از غذای حضرت آقا بود. بعد كه افطار كردیم و حضرت آقا تشریف بردند داخل، ما به آقای حاج ناصر عرض كردیم كه این چه افطاری بود؟ اگر ما دفتر بودیم یك غذای حسابی به ما میدادند. ایشان گفت كه خانواده حضرت آقا مشهد مشرف شدهاند و قبل از رفتن یك قابلمه بزرگ از این حلواها درست كردهاند. به اندازه این سه چهار شب، افطارمان هر شب حلوا است و با حضرت آقا نان و پنیر و حلوا میخوریم. گفتم سحر چه كار میكنید؟ ایشان گفت برای سحر هم آبگوشت درست میكنیم و به اندازه یك پیاله برای حضرت آقا آبگوشت میدهیم و بقیهاش را هم خودمان میخوریم. این برنامه غذایی آقا بود. از این نمونهها تقریباً فراوان است كه واقعاً زندگی آقا، یك زندگی كاملاً زاهدانه است. یعنی من میتوانم به جرات عرض بكنم كه زندگی ایشان از نظر كیفیت، هیچ فرقی با قبل از انقلاب نكرده است. البته تعداد اولاد بیشتر شدهاند، عروس، داماد و نوه و یك مقدار فضای بیشتری لازم است اما كیفیت زندگی هیچ فرقی نكرده است، همان زندگی، همان خانه، همان امكاناتی كه ایشان در دوره قبل از انقلاب در مشهد داشتند، ما شاهدیم الان همان وضعیت هست. ماجرای هدیه رئیسجمهور کره شمالی یك وقتی حضرت آقا سفری به كره شمالی داشتند در دوره ریاست جمهوری كه سفر خارجی تشریف میبردند خوب، رسم است كه روِسای جمهور كشورها به مهمانهایشان، در سفر خارجی هدیه میدهند. یك سرویس ظرف به اصطلاح چینی، رئیس جمهور كره یا یكی از این كشورها به حضرت آقا داده بود. ایشان هم به خانه آورده بودند. این را هم باز خانم آقا بیرون گذاشته بودند. حضرت آقا فرموده بودند این هدیه است. طلا و نقره هم نیست، یك ظرف چینی معمولی است و آن چنان گران قیمت هم نیست. این را بگویم كه حضرت آقا هدایایی كه به ایشان داده میشود، هم در دوره ریاست جمهوریشان، هم در دوره رهبری، همه هدایا را به آستان قدس رضوی میدهند. در آنجا یك موزهای درست شده، بخش هدایای حضرت آقا، تابلویی هم دارد، مشخص است. حالا این ظرف را آقا در خانه، نگه داشته بودند. با اینكه عرض میكنم خیلی ظرف گران قیمت یا طلا و نقره هم نبود. خانم حضرت آقا میگویند ما این غذاهایی كه میخوریم، با این ظرفها جور درنمیآید، همان ظرفهای خودمان خوب است، اینها را رد كنید، برود. ما اینها را لازم نداریم. فرزندان آیتالله خامنهای ایشان چهار پسر دارند كه هر چهار نفر، طلبه و معمم هستند و حقیقتاً هم درس میخوانند. خوب هم درس میخوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت میكنیم. یك بار ندیدهام كه اینها راجع به پولی، امكاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بكنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یك فرد معمولی است. این خیلی ارزش دارد كه امكانات باشد و موقعیت فراهم باشد و هیچ اقبالی به آن نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امكانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمیبینیم. نه خودشان، نه خانوادهشان! قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند كه بستگانشان و مخصوصاً آقازادههاشان در كارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمیپسندند. خود اینها هم هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شدهاند كه هیچ اقبالی به این چیزها ندارند. لذا میبینید حتی ضدانقلابترین مجموعهها و گروهها، داخل و خارج، برای هر كس حرفی بزنند البته من آن حرفها را تأیید نمیكنم، خیلی از آنها هم شایعات و حرفهای دروغ است، من نمیخواهم آنها را تصدیق كنم ولی در مورد حضرت آقا و آقازادهها من نشنیدهام چیزی گفته شود. هیچ كس هم شاید نشنیده باشد. چون میدانند اگر این را بگویند، كسی باور نمیكند و آن حرفهای دیگرشان را هم كسی باور نمیكند. یعنی این قدر زندگی آقا و زندگی خانواده و فرزندان آقا سادگیشان، بیرغبتیشان و بیتوجهیشان به مسائل دنیایی تقریباً محرز است كه هیچ وقت حتی آن ضدانقلابها، متعرض این معنا نشدهاند. فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانیهایی كه نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغههایی است كه خود آقا دارند. این كه آنها برای خودشان دنبال آیندهای باشند زندگی، مال، منال، پول، پسانداز اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع میشدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیدهام. آقا مصطفی آقازاده بزرگ آقا همان سال اول ازدواجشان كه طلبه قم بودند الان هم قم هستند خانهای اجاره كرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یك روز برای ناهار دعوت كردند. ما رفتیم منزل ایشان. یك سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یك گلدان معمولی خریدیم و رفتیم كه دست خالی نرویم. من واقعاً تعجب كردم كه آیا این خانه، خانه یك تازهداماد است؟! حالا نه خانه فرزند رهبر انقلاب و مقام اول كشور، حتّی خانه یك تازهداماد هم این نیست. یعنی یك خانه تازهداماد، بالاخره یك زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه تازهداماد و خانه تازه عروس، هست. من توی خانه اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یك تازهداماد و یك تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه در چهار چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه میكردم. حواسم بود و تا آنجا كه میتوانستم، رصد میكردم اوضاع و احوال خانه را. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موكت بود و دو سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازادههای ایشان سراغ داریم. آقازادهها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همكاری دارند والاّ هیچ كدام از آقازادهها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و كار طلبگی هستند. درس میخوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت كردهاند. خود آقا مصطفی كه الان سطوح عالیه را در قم تدریس میكنند. ایشان مكاسب و كفایه در قم تدریس میكنند. نحوه اداره زندگی آیتالله خامنهای اداره زندگی ایشان عمدتاً یعنی آن قدر كه من اطلاع دارم كه تا حدی دقیق است بیشتر از نذوراتی است كه مردم در مورد حضرت آقا انجام میدهند. نذورات میآید. برای امام هم (رضوانالله تعالی علیه) خیلی نذورات میرفت. برای حضرت آقا هم نذورات زیاد میآید كه نذر شخصی آقا میكنند كه آقا، زندگیشان عمدتاً از همین نذورات اداره میشود و از بیتالمال و از دفتر استفاده نمیكنند. از وجوهات كه اصلاً هیچ استفاده نمیكنند. عمدتاً همین نذورات است. ماجرای پذیرایی از رهبری در هواپیما حضرت آقا هدایایی كه به ایشان داده میشود ، هم در دوره ریاست جمهوریشان، هم در دوره رهبری، همه هدایا را به آستان قدس رضوی میدهند. من حالا دو خاطره عرض بكنم. یك بار با هواپیما در خدمتشان بودیم، مشهد مشرف میشدیم. خوب، پذیرایی هواپیماها، بالاخره در آن پروتكلی كه نوشته شده، هواپیماهای خاص مسؤلان، پذیراییشان مقداری مفصّلتر از هواپیماهای معمولی است. یك مقدار میوه هم میگذارند. یك مختصر آجیل هم میگذارند. یك مقدار شیرینی هم میگذارند. ما یك بار در هواپیما بودیم، برای حضرت آقا آوردند، جلوی ما هم گذاشتند - همان سینیهایی بود كه داخل سینی، این چیزها را گذاشته بودند در خدمت یكی از دوستان دفتر هم بودیم. دیدیم ایشان نمیخورند. خود آقا هم خیلی كم. بعد فرمودند كه من پول این را از خودم كنار گذاشتم، شما مصرف كنید، نگران نباشید. بعد از آن هم دیگر حضرت آقا فرمودند كه پذیرایی هواپیمای ما هم، مثل پذیرایی هواپیمای مسافربری باشد. نباید هیچ چیزی اضافه باشد. الان گاهی در سفرهای استانها در خدمتشان هستیم، پذیرایی كمتر از همان پذیرایی هواپیمای مسافربری است. هیچ چیزی بیشتر در آن نیست. از این نظر ایشان مقیّدند. همین چندی قبل، یكی از دوستان دفتر گفتند حضرت آقا مبلغ زیادی را دادند و فرمودند این را جزو پولهای دفتر قرار بدهید. از پول شخصی خودم هست. جزو پولهای دفتر بگذارید. برای استفادههایی كه ما از امكانات میكنیم، گاهی تلفنی و گاهی از امكانات بیتالمال كه استفاده میكنیم. پذیرایی از میهمانان در منزل آیتالله خامنهای نوعاً پذیرایی آقا دیگر همه جا معروف است، یك رقم غذا، یك رقم خورش. آقازادههای ایشان مراسم عروسی كه داشتند، ما هم دعوت بودیم. در همین دفتر، چند نفری را دعوت كردند، بستگانشان و چند نفر هم همین دفتریها مراسم ایشان، هیچ كدام در تالار و مفصل نبوده است. در همین دو سه تا اتاقهای دفتر بوده است. یادم هست یكی از همین جلسات مهمانی همیشهاش همین جوری بوده، این سه چهار تا عروسیهایی كه داشتند، ما شركت كردیم میوه، همان میوه فصل، آن هم دو رقم. مثلاً سیب و خیار. آن هم نه اینكه دیس بچینند بلكه توی بشقاب، یك خیار و یك دانه سیب. با یكی از دوستان دفتر بودیم. گفت این مجلس ختمهای تهران، بیشتر از مجلس عروسی پسران حضرت آقا پذیرایی میكنند. آنها باز یك شیرینی، چیزی هم میآورند. حلوا هم میآورند. میبرند دور میگردانند. باز دو سه رقم میوه میگذارند. اینجا حلوا هم نیست، شیرینی هم كه همین یك شیرینی دانماركی و یك سیب، یك خیار. بیشتر هم نمیشود خورد! هیچ وقت من ندیدم سر سفره ایشان، چه جلسات عمومی، چه مهمانیهای خصوصی، حتی دو نفر، سه نفر، من ندیدم كه دو رقم خورش سر سفره ایشان باشد. شبها كه حاضری است. مهمان داشته باشند، نداشته باشند. یك شب یادم هست خدمت حضرت آقا بودیم. سفره انداخته بودند، آقایهاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه هم مهمان آقا بودند. نان و پنیر و سبزی، یك مختصر هم سوپ خیلی رقیق، فقط همین. برنامه شبشان یك غذای خیلی سبك و خیلی ساده است. خلاصه، در مهمانیهای ایشان توفیقی پیدا كردیم، همسفره با ایشان بودیم و سعادتی داشتیم، چه جلسات عمومی در حسینیه، یا در منزل ایشان یا جای دیگر، یك رقم غذا، یك رقم خورش. من واقعاً تا حالا دو رقم ندیدهام و ایشان مقیّدند به این جور قضایا. بحث مرجعیت و انتشار رساله بحث مرجعیت هم واقعاً خودش یك بابی است. چون من از نظر كاری هم در این حوزه بیشتر انجام وظیفه میكنم، میتوانم با تمام وجود، با اطمینان كامل عرض كنم كه حضرت آقا هیچ رغبتی به مسئله مرجعیت و این جور مسائل ندارند. همان جور كه در تلویزیون امسال، ایّام سالگرد رحلت امام (رضوانالله تعالی علیه)، تلویزیون برنامه خوبی نشان داد. مجلس خبرگان و موضعگیری خود آقا نسبت به رهبریشان و اینهایی كه نشان دادند برای مردم ما خیلی جالب و دیدنی بود. البته ما شنیده بودیم ولی فیلم آن را ندیده بودیم. من این را میتوانم بگویم همان جوری كه حضرت آقا در مورد رهبری هیچ رغبتی نداشتند، بلكه استنكاف میكردند و قبول نمیكردند و بر ایشان تحمیل شد، در مرجعیت هم واقعاً این جور است. من هیچ رغبتی و هیچ استقبالی از ناحیه آقا نسبت به قضیه مرجعیت ندیدهام. هر وقت هم ما در این حوزه با ایشان صحبت كردیم، جوابی از ایشان نگرفتیم و استقبال نكردند. خیلی راه ندادند كه ما با ایشان صحبت كنیم برای رساله با اینكه الان براساس برآوردی كه ما داریم، شاید مقلدین ایشان تقریباً در داخل كشور، در صدر مقلدین دیگر مراجع باشند. یعنی شاید بیشتر جمعیت از حضرت آقا تقلید میكنند اما هنوز ما نتوانستهایم ایشان را راضی كنیم كه رساله بدهند و هر وقت هم صحبت كردیم، به یك شكلی شانه از بار این قضیه خالی كردند و ما را به راههای دیگری ارجاع دادند. واقعاً تحت فشار هستیم، از طرف مردم مورد سؤال هستیم. رساله میخواهند، مسائل شرعی را میخواهند، مقلّد هستند. بالاخره آقا را پذیرفتند. كسی هم آقا را تحمیل نكرده است، خودشان انتخاب كردهاند. خوب، باید راه را باز كنیم. ولی دیدیم آقا راه را باز نمیكنند. استقبال نمیكنند. این خاطره را هم عرض بكنم. برای مرحوم آیتالله العظمی گلپایگانی كه فوت كردند، حضرت آقا مجلس ختمی در قم گرفتند مسجد اعظم و یك مجلس ختمی هم در تهران مدرسه عالی شهید مطهری آنجا یكی از آقایان منبر رفتند. بخشی از صحبت ایشان راجع به مرجعیت آقا بود. بالاخره ایشان خواست در آن فضا، بعد از فوت مرحوم آیتالله العظمی گلپایگانی، مرجعیت آقا را جا بیندازد. بعد كه آمدیم بیرون، آقا فرمودند كه عجب منبر بدی ایشان رفت! كه فهمیدم آقا حقیقتاً ناراحت شدهاند، به خاطر اینكه این جوری صحبت شده است . یك وقت یكی از آقایان به ما گفت: بالاخره در خارج از كشور، مرجعیت را به رساله میشناسند، مثلاً كشورهای خلیجفارس و كشورهای عربی، مرجع را به رساله میشناسند. مرجع، هر چقدر هم ملاّ باشد، اگر رساله نداشته باشد، اینها او را نمیتوانند بپذیرند و الان بسیاری از شیعیان كشورهای خلیجفارس، مقلّد آقا هستند و وجوهات خوبی هم میدهند. ما به زعم خودمان خواستیم روی همان درك و فهم محدود خودمان، یك جوری حضرت آقا را تحریك كنیم كه رساله بدهند. من عرض كردم كه بسیاری از مقلدین شما، از این شیعیان كشورهای خلیجفارس هستند و اینها وجوهات خوبی هم میدهند، اگر رساله ندهید، اینها از شما برمیگردند، به كس دیگری مراجعه میكنند، وجوهات هم دیگر نمیدهند. حضرت آقا فرمودند كه خوب، وجوهات ندهند. میدهند به یك مرجع دیگر. آن مرجع دیگر هم شهریه میدهد و در اختیار طلبهها قرار میدهد. مگر بنا است همه خیرات به دست ما انجام بشود. دیگران هم خیرات انجام بدهند. این وجوهات توی جیب من كه نمیرود. برای من كه نیست. این مالِ طلبهها است. حق این طلبهها است. به بنده ندهند، به یكی دیگر میدهند. به یك مرجع دیگر میدهند. او هم میدهد به طلبهها. مگر بناست همه كارهای خیر از طریق من انجام بشود! بحث و مباحثه؛ نقد و نقادی یكی از خصوصیاتی كه درس ایشان دارد، اجازه میدهند شاگردها سر درس اشكال كنند. این یكی از امتیازات درسهای حوزه است كه شاگرد، جلوی استاد اشكال، سؤال و مباحثه میكند. این یك امتیاز بزرگی است. حضرت آقا هم سر درس، اجازه میدهند، فضا هم آن قدر فضای طلبگی و حوزهای است كه اگر كسی اشكالی، سؤالی به ذهنش میآید، احساس نگرانی و ترس و اُبهت نكند و راحت بتواند آنها را مطرح كند. حضرت آقا هم به همه اجازه میدهند، این خیلی برای من جالب است؛ حتّی بعضیها اشكالات یا سؤالهایشان خیلی هم عمیق نیست، آقا به همان هم اجازه میدهند كه صحبت بكند. تحقیرش نمیكنند، وسط حرفش نمیآیند. البته ممكن است در مواردی پاسخی ندهند تا مشخص میشود سؤال و اشكالی كه كرده، حرف عالمانهای نبوده است. گاهی جلسات درس تبدیل به مناظره و مباحثه میشود. حضرت آقا چیزی میفرمایند، یك اشكال مطرح میشود. باز آقا میفرمایند، باز یك اشكال. كاملاً آزادند. راحت افراد سؤال و اشكال میكنند و آقا هم همین را میپسندند. آقا هم همین را دوست دارند. خودشان این جور فضای بحث و مباحثه و نقد و نقادی را دوست دارند. مخالفت رهبر انقلاب با تخریب، حمایت از نقادی اینكه گاهی حضرت آقا مطالبی را میفرمایند، افراد توجه ندارند. ایشان با تخریب، با توطئه، با بیان و یا نوشتن مطالب كذب كه موجب تشویش اذهان میشود، با این چیزها مخالفند در مجلات، در كتابها، در رسانهها امّا فضای نقد و نقادی و مباحثه و گفتوگو را میپسندند. خود ایشان چند سال پیش بحث آزاداندیشی را مطرح كردند و تا الان چند بار هم پیگیری كردهاند كه این كرسی آزاداندیشی در دانشگاهها و در قم به كجا رسید. نه اینكه فقط یك بار بیان بكنند - در پاسخ به آن نامه جمعی از فضلای حوزه بلكه بارها پیگیری كردند و ما هم داریم این را پیگیری میكنیم. هم بخشی در حوزه، بخشی هم در دانشگاهها كه این منویات آقا به نتیجه برسد. حضرت آقا از این فضای این جوری خیلی خوششان میآید. خیلی دوست دارند چون معتقدند نقد و نقادی و مباحثه و...، موجب رشد و كمال میشود. حقّ هم همین است. اصلاً رشد علم و دانش، براساس همین نقادیها و همین مباحثهها بوده است. یك خاطرهای من دارم. خدمت آقا عرض كردم آقا! یك نفر از آقایان آیتالله سیّد جعفر كریمی مرتب خدمت شما میرسند و مباحث فقهی و بحث استفتائات مطرح میشود، اگر اجازه بفرمایید یكی دیگر از آقایان هم كه از شاگردان امام در نجف بودند و ملاّ و فاضلاند و الان در بخش استفتائات همكاری دارند، ایشان هم گاهی بیایند با خود شما جلساتی را داشته باشند كه برای پاسخگویی به سؤالات خیلی به ما كمك میكند. حضرت آقا فرمودند خیلی خوب، گاهی ترتیب بدهید ایشان هم بیایند. ما یكی دو جلسه ترتیب دادیم، ایشان خدمت آقا رفتند و همین بحثهای طلبگی، راجع به استفتائات و مسائل شرعی مطرح میشد و به اصطلاح یك فرع فقهی را مطرح میكردند. بعدا دیدم حضرت آقا دیگر از ادامه این جلسه استقبال نكردند. من به ایشان عرض كردم چرا جلسه را دیگر ادامه ندادید؟ آقا فرمودند آقای كریمی كه میآیند، با من مباحثه میكنند. نظر من را حسابی نقد میكند و من دفاع میكنم. این را من میپسندم. این آقای بزرگوار كه میآید، ایشان حالا حجب و حیایش جوری است كه بحث نمیكند. من اگر یك مطلبی را بگویم، میدانم اگر ایشان هم قبول نداشته باشد، با من بحث نمیكند. حالا یا حرمت نگه میدارد، یا خجالت میكشد با ما بحث كند. لذا این جور جلسهای به درد من نمیخورد. من جلسهای را دوست دارم كه طرف بیاید، وقتی من یك حرف میزنم، او ده تا نقد بر آن وارد كند كه من مجبور بشوم از خودم دفاع كنم تا به نتیجه خوبی برسیم. این روحیه حضرت آقا در مباحث است، در جلسات خصوصی هم همین جور است. ایشان خیلی نقادی و مباحثه را دوست دارند. منابع خبری و اطلاعاتی رهبر انقلاب از کجاست؟ این گزارشها دو بخش است؛ یكی از كانالهای رسمی است. یك بخش هم در دفتر داریم به عنوان معاونت ارتباطات مردمی كه در دوره ریاست جمهوری حضرت آقا هم بود و الان هم هست كه خیلی هم گسترده و فعال است. ایشان به همه روِسای جمهور هم همیشه توصیه میكنند كه این ارتباطات مردمی را تشكیل بدهند. خوب، این ارتباطات مردمی، هم نامههایی است كه مردم میفرستند، هم تلفنهایی است كه میزنند كه همه ثبت میشود. بعداً تلخیص میشود و خدمت آقا داده میشود. در این نامهها و تلفنها، خیلی از حرفهای مردم هست، نظراتشان، مشكلاتشان، گرفتاریهایشان، انتقاداتشان، همه هم بدون سانسور، خلاصه میشود و در یك جزوه، هر روز مسئول ارتباطات مردمی خدمت آقا تقدیم میكند، صبح به صبح روی میز آقا میگذارند كه این خودش یك دریچه بزرگی است به سوی همه مردم. یك وقتی یادم هست یكی از دولتها دولت آقایهاشمی یا آقای خاتمی - خدمت حضرت آقا بودند. ایشان فرمودند من بعضی از طرحهایی و نظراتی را كه به آن میرسم، بر اساس همین اطلاعاتی است كه از همین ارتباطات مردمی به دست من میرسد. میبینم عجب نكات خوبی است. من كاملاً استفاده میكنم. غیر از این، هر كدام از دستگاههای سیاسی، فرهنگی، امنیتی و اقتصادی در كشور، به نوعی گزارشهای كاری خودشان را شرایطشان، موقعیتشان، وضعیتشان، تحلیلهایشان، پیشنهادها و انتقاداتشان را برای آقا میفرستند. از این دستگاههای رسمی هم همه نوع گزارش میآید و همه اینها خدمت آقا داده میشود. یك وقتی حضرت آقا مقالهای را در مجلهای خوانده بودند و این مقاله را خیلی پسندیده بودند یك بحث فقهی روز راجع به همین مباحث تولید نسل و ... بود. حضرت آقا نوشته بودند كه نویسنده این مقاله را پیدا كنید و ببینید كیست و از او تشكر كنید، عجب مقاله خوبی نوشته است. ما رفتیم نویسنده این مقاله را كه یكی از طلبههای جوان قم بود، پیدا كردیم. گفتیم این مقاله شما را حضرت آقا خواندند و خواستند از شما تشكر كنیم. ایشان تعجب كرد. یك طلبه گمنامی است. حضرت آقا را هم هیچ وقت ندیده و ایشان هم او را نمیشناختند! گفت حضرت آقا چطور مقاله مرا خواندند، من تعجب میكنم، آن هم مقاله من در یك مجله، من هم یك آدم گمنام! حالا یك كسی نام و نشان دار است، مقالهای مینویسد، تحلیلی مینویسد، مخاطب را جذب میكند كه ببیند چی نوشته شده اما خواندن مقاله یك طلبه گمنام از سوی رهبری، خیلی تعجب دارد. گفت من تشكر حضرت آقا برایم خیلی ارزشمند است و اینكه ایشان این مقاله را خواندند و این وقت را گذاشتند، برایم خیلی جالب است كه رهبری، این جور در همه عرصهها حضور دارد. افراد مختلف هم با آقا دیدار دارند. اینكه بگوییم توده مردم، همه، به صورت مستقیم با حضرت آقا ارتباط دارند، این نیست. امكانپذیر هم نیست، امّا اینكه بگوییم نمایندگانی از بخشهای مختلف مردم با ایشان ارتباط دارند غیر از این دستگاههای رسمی این هم مبالغه نیست. یعنی از قشرهای مختلف مردم، هر كدام به نوعی مستقیم با آقا ارتباط دارند. یا میآیند با آقا صحبت میكنند یا به آقا نامه میدهند و ایشان هم مقیدند بخوانند. گاهی وقتها آقا دستوری میدهند، همه ما در دفتر تعجب میكنیم كه از كجا دست حضرت آقا رسیده است. این جور نیست كه مطالب و گزارشهایی كه به ایشان داده میشود، از كانال دفتر یا از كانال فقط دستگاههای رسمی دولت باشد. ابداً این طور نیست. به موازات این، افراد با آقا دیدار میكنند و با واسطههایی با آقا مرتبطند. همین درس حضرت آقا، یكی از بركاتش همین ارتباط یك بخشی از مردم با آقا است. نامههایشان را میدهند، آقا هم مقیدند بخوانند. ماجرای انتقادات یک جانباز از دفتر رهبر انقلاب من خاطرهای دارم عرض بكنم. سال 70 حضرت آقا به قم مشرف شده بودند و در فیضیه مستقر بودند، در كتابخانه دیداری با جمعی از طلبههای جانباز داشتند. بعد آمدند بالا نماز و ناهار و در اتاق استراحت میكردند. مرا صدا زدند. رفتم خدمتشان. دیدم یك نامه هفت هشت صفحهای از این كاغذهای بزرگ، با خط ریز نوشته شده بود. این نامه را یك جانباز به ایشان نوشته بود و در همان دیدار به آقا داده بود. ایشان آن نامه را میخواندند. فرمودند این نامه را یكی از این جانبازانی كه پایین بودند، به من دادند و نامهاش هم مفصل، امّا شیرین است. میخواهم همهاش را بخوانم. بعد به شما میدهم. به آن رسیدگی كنید. بعد فرمودند در این نامه، از دفتر ما گرفته تا بقیه، همه را زیر سؤال برده، هیچ كسی را مصون نگذاشته و خیلی چیزها گفته است! ببینید، ایشان اولاً نامه هفت هشت صفحهای طولانی را نفرمودند برای من خلاصه كنید. بعد در این نامه همهاش انتقاد به دستگاههای حضرت آقا بوده. فرمودند این نامه شیرینی است! خوب، طلبه جانبازی از روی احساس مسئولیت، نامه نوشته، حضرت آقا خوشحال از این بودند! بنابراین كانالهای مختلف هست كه به آقا گزارشها داده میشود و ایشان هم مقیدند نامههایی كه به دست خود ایشان میرسد را بخوانند، خوب، رسانهها و اینها هم كه هر كدام به نوعی باز مطالبشان خدمت آقا میرسد مجلهها، رسانهها، كتابها معمولاً كتاب برای ایشان زیاد میآید. گاهی گزارشهایی ما میفرستیم خدمت حضرت آقا، احساس نمیكنیم ایشان بخوانند. ما فرصت خواندش را پیدا نمیكنیم. ولی وقتی خدمت ایشان میرود، میبینیم ایشان اینها را خواندهاند و رویش دستور دادهاند. البته عرض كردم اینها بعضی نكاتی است كه من میدانم و طبعاً از همه چیز مطلع نیستم به جهت محدوده مسئولیتی كه در دفتر دارم. مهریه دختر آقای حداد عادل این خاطره را من از قول آقای حداد عادل، نقل میكنم. ایشان گفتند وقتی حضرت آقا برای خواستگاری دختر ما، آمدند، فرمودند مهریه، هر جور خودتان میدانید باشد. شما دخترتان را دارید میدهید. ما آمدیم به خواستگاری دختر شما. هر جور خودتان میخواهید، مهر قرار بدهید. ولی اگر میخواهید من عقد را بخوانم، مهریه حداكثر چهارده سكه باشد. ولی شما هر چه بیشتر میخواهید، مهرتان را قرار بدهید، ولی كسی دیگر عقد را بخواند، من بر شما تحمیل نمیكنم. گلایه از افراط در پخش برنامههای رهبری مشهد خدمتشان بودیم. سر ناهار بود. موقع اخبار تلویزیون بود. اخبار ساعت 2 بعد از ظهر، این مراسم غبارروبی ضریح مطهر حضرت رضا (علیهالسّلام) را نشان میداد. ظاهراً شب قبلش هم نشان داده بود. باز فردا ظهر هم نشان داد. من آنجا خدمتشان نشسته بودم. ایشان فرمودند چند بار یك برنامه را نشان میدهند؟! چقدر افراط میكنند در نشان دادن برنامههای ما! من دیدم خود ایشان هیچ اقبالی به این چیزها اصلاً ندارند. برخورد آیتالله خامنهای با مخالفان یكی دیگر از مطالب شنیدنی، برخوردهای آقا با مخالفینشان هست كه در این قضیه هم حضرت آقا انصافاً یك سعه صدر و یك بزرگواری ویژهای دارند و سینه ایشان از هر گونه كینه و عقده و ناراحتی از هر كس پاك است، مثل آینه، صاف است، خدا میداند. من بارها شده خدمت ایشان، به تناسب وضعیت و مسئولیتم در دفتر و حوزه كاریام، راجع به بعضی از روحانیون با ایشان صحبت كردم. وضعیتشان و گرفتاریهایشان را گفتم كه یك توجهی به آنها بكنیم. بعضیها را ایشان شناختند، فرمودند بله، این آقا مثلاً در فلان جا قبل از انقلاب عجب منبرهایی علیه ما میرفت. چه سخنرانیهایی علیه ما میكرد. چه كارها! چون ایشان از ناحیه بخشی از متحجرین در مشهد، حقیقتاً در فشار بودند؛ خودشان یك وقت چنین مضمونی را داشتند كه من از ناحیه این متحجرین و مقدس نماها در مشهد، بیشتر تحت فشار و اذیت و آزار بودم تا ساواك! ساواك این قدر مرا آزار نمیداد. من یك مورد، سراغ ندارم خدمت ایشان رفته باشم و راجع به یك روحانی یا كسی صحبت كرده باشم و توجهی را از آقا به او خواسته باشم و آقا بفرمایند نه، این جزو مخالفین ما بوده و این با ما نبوده و اعتنا نكنید. من سراغ ندارم. با اینكه زیاد هم رفتم و عمدتاً این جور افراد را سراغشان رفتم و حضرت آقا فرمودند بروید سراغشان و به آنها توجه كنید. در همین سفر مشهد سال گذشته (اردیبهشت سال 86)، دیدار علما با ایشان بود. همه علما و برجستگان حوزه مشهد بودند اما آقازاده یكی از آقایان و علمای مشهور مشهد، در جلسه ما نبود. ببینید، ایشان حواسشان هم جمع است و پرسیدند چرا فلانی نبود؟ عرض كردم مثل اینكه ایشان به خاطر سوابقی كه داشته، چون میگفتند مقداری با دستگاه حكومت در زمان طاغوت، ارتباطاتی دارد، دعوتش نكردهاند. حضرت آقا فرمودند چرا دعوت نكردند؟ یعنی ایشان اصلاً نسبت به آن افراد كه ایشان را اذیت كرده بودند، هیچ در دلشان چیزی ندارند و واقعاً دل پاك و صافی دارند. روحیات آیتالله خامنهای یك وقت یادم هست، یكی از همین روحانیون سرشناس كشور آمدند خدمت حضرت آقا آقای كروبی بودند و آقا به ایشان فرمودند آقای كروبی! آن دوره جوانی كه همه دنبال خوشگذرانی، رفاه و بهرهبرداری از نعمات هستند، ما و شما دنبال مبارزه بودیم. زندان و شكنجه و تبعید و...، حالا كه دیگر آخر عمر ما شده است؛ حالا باید بیشتر به فكر دنیای بعد باشیم. همه كسانی كه با حضرت آقا كمترین ارتباط و انسی داشته باشند، همین روحیه انقلابی، همین روحیه ضداستكباری، این روحیهای كه جز عزت و سربلندی و افتخار برای این نظام و كشور نیاورده است را میبینند. بعد از امام، این روحیه در زندگی آقا هم هست، در زندگی شخصی ایشان هم همین جور است. این جور نیست كه در بیرون حضرت آقا مبارزه و فریاد و شعار انقلابی باشد، امّا در درون، رفاه و نعمت و بهرهبرداری. نه، زندگی داخلی آقا هم همین جور است. برچسبها: امام خامنه ای [ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 6:59 ] [ حجت ]
[ سه شنبه هجدهم مهر 1391 ] [ 15:48 ] [ حجت ]
مدتی از بازگشت به مشهد نمی گذشت. بانو خدیجه که در اندیشه ازدواج پسر دومش
بود، دست به کار شد و دختری را که در خانواده ای سنتی و با علائق مذهبی
پرورش یافته بود، به او پیشنهاد کرد. همو پا پیش گذاشت و مقدمات خواستگاری
را فراهم نمود. همان راهی را که چهار پنج سال پیش برای سید محمد رفته بود،
این بار برای سید علی پیمود. حاج محمد اسماعیل خجسته باقرزاده، پدر عروس، از کاسبان دین دار و باسواد مشهد بود. او پذیرفت که دخترش به عقد طلبه تازه از قم برگشته ای درآید که تصمیم دارد در مشهد ساکن شود، آیت الله میلانی و دیگر بزرگان اهل علم مشهد او را می شناسند و تایید می کنند و به او علاقه دارند.
برچسبها: امام خامنه ای [ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ 1:14 ] [ حجت ]
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||