زندگي ما انسانهاي امروز پارهاي از نتايج زندگاني گذشتگان و تاريخي است که پشت سر گذاشتهايم چرا که آدميان امروز پارهاي از ديروزيان هستند همانطور که نوع عملکرد ما صحنه سازفرداها خواهد بود به حدي تاريخ در زندگي ما اثر دارد که عدم اطلاع از آن بسياري از مسيرهاي پيش رويمان را تاريک کرده و با سرنوشتي نامعلوم مواجه خواهيم بود. لذا گفتهاند که: >عمريک آدم، به اندازهي تاريخي است که خوانده است< نشناختن گذشته مانند زندگي در سرزميني است بدون اطلاع از منابع و مخازن زندگي ساز، اينکه ميگفتند:>خزائن الارض رجالها<اندوختههاي هر کشور، رجال و مردان آن کشورند. چون در سايهي آگاهي از حرکت و نوع تفکر و انديشه و عملکرد مردان ديروز است که ميتوان با چشماني باز نسخهي زندگي امروز راپيچيد. ما مردم استان بوشهر گذشتهاي پر از حادثه داشتهايم که هر کدام بيانگر گوشهاي از خصوصيات انساني است که جوهرهي وجودي فرد يا افراد را بيان ميکند و بعضي از آن حوادثداراي ارزشهاي متعالي است که بر تارک عظمت تاريخ يک ملت براي هميشه ميدرخشد و هرگز رنگ کهنگي و فراموشي به خود نميگيرد. حوادث در گذشته علي الاغلب قهرماناني درخود جاي ميدهد که سربلنديها و افتخارات بر کاکل وجود آنها ميچرخد و قدرداني از آنان قدرداني از تمام ارزش هايي است که در آن حادثه يا حوادث نهفته است. آنان چنان نقشي ايفاءکردهاند که آيندگان احساس ميکنند بي نظير بودهاند و همانند ندارند بقول صائب تبريزي:
از عزيزان رفته رفته شدتهي اين خاکدان/يک تن از آيندگان نگرفت جاي رفتگان
آدمي احساس ميکند که گردش چرخ فلک در گذشته توان تربيت آن قهرمانان را داشته است و گويا امروز ديگر عقيم است. همانطور که فياض لاهيجي آرزو کرد که:
يک تن از آيندگان نگرفت جاي رفتگان/آسمان اي کاش دور ديگر از سر ميگرفت
بشر متمدن و جهان به توسعه رسيده امروز با همهي بهره مندي از تواناييهاي علمي بسياري از ارزشهاي معنوي ديروزيان را از دست داده است و عقل محاسبه گر سودجوي او ديگر مانعاز آن خلاقيتهاي عظيم معنوي است که در سايهي فداکاريها و ايثارها به دست ميآمد.
قسمتي از وجود ما در سايهي قهرمانان تاريخيمان تجلي ميکند که بايد از آن آگاهي داشته باشيم و غفلت از آن هرچند به آن قهرمانان ضرري نميرساند لکن از وجود خود ما ميکاهد.
اين مقدمهي کوتاه براي بيان ضرورت گزارشي کوتاه از زندگي راد مردي از خطهي دشتي در استان بوشهر بود مردي که از ايمان و سلامت نفس و شجاعت و ايثار زبانزد عام و خاص بود و درنزد مردمان قدر شناس امروز از افتخارات اين سرزمين به حساب ميآيد. عظمت و شکوه او بحدي است که بعد از مرگش شاعر معاصرش ميگويد:
گرنه بهر حرمت اين دودمان بودي مجال/فاش ميگفتم که در دشتي بود قحط رجال
مردي که با مردمانش مهر ميورزيد و تکيه گاه آنها بود و در برابر بيگانگان متجاوز چون شير ميغريد. بقول شاعر ارزشمند دشتي مرحوم سيد بهمنيار متخلص به مفتون بردخوني (1382 ـ1315 هـ.ق)
ديبا چه سعادت و سرمايه ادب
پيرايه امان به عنوان اقتدار
سرتا به پا شجاعت و پا تا به سر هنر
يک عالمي رشادت و دنيايي اعتبار
بلي اين مرد بزرگ و قهرمان خطهي دشتي مرحوم خالو حسين دشتي بردخوني است که مبارزهاش با تجاوز دولت بهيهي انگليس، نامش را جاودان ساخته و موجب افتخار تاريخ مردم دشتياست.
نگارنده سالها پيش مقالهاي کوتاه در روزنامهي کيهان با عنوان پلالههاي دشتيپ در يادي از خالو حسين و شهداي دشتي نوشتم اينک تصميم گرفته است که آن مقاله نوشت را با تجديدنظر بار ديگر در نشريات استان بوشهر براي اطلاع خوانندگان محترم منتشر نمايد:
گرنيم زيشان از ايشان گفتهام
خوشدلم کاين قصه از جان گفتهام
گر ندارم از شکر جز نام بهر
اين بسي بهتر که اندر کام زهر
چرا که معتقدم: >تاريخ فداکاران راهنماييست که سرانجام، جوامع انبوه بشريت را در درياي بيکران زندگي به ساحل اميد خواهد رسانيد. تنها سطرهاي جذاب در صفحات زندگي انسانهاجاييست که فروغي از کارنامهي فروزان مردان بزرگ بر آن تابيده است و زندگي آنان است که مانند تابلوي جاندار در مر آي آيندگان قرار دارد.<
حرکت دليرانه خالو حسين و مردم دشتي در مبارزه با انگليس و همراهي آنان با شهيد رئيس علي دلواري در جنگ بين الملل اول در سال 1915 ميلادي، موجب ميشود که خالو حسين ناميماندگار و افتخارآميز در تاريخ باشد و پژوهشگران را وادار به شناخت زواياي مختلف زندگي ايشان نمايد.
اگر خالو حسين دشتي يکي از شخصيتهاي محوري در مقاومت و مقابله مردم بوشهر در مقابل لشکر متجاوز انگليس شناخته ميشود نشان از خصلت هايي در وجود ايشان دارد که از اوچنين شخصيتي را ساخته است و آنگاه که غوري در زندگي و شخصيت فردي خالو حسين ميشود به اين نتيجه ميرسيم که او فردي استثنايي و داراي صفاتي منحصر به فرد بوده استهمانطور که مرحوم مفتون دربارهاش گفته است:
يک گل زما ببرد که نايد به گلستان
سروي زپا فکند که نبود به جويبار
چنانکه رئيس ابوالقاسم بن محمد متخلص به فيض زيرودي سرود:
چون تو نبود زير چرخ آسمان ماه هور
ما در گيتي نزايد در دليري چون تو پور
مرحوم خالو حسين فرزند اسماعيل متولد سال 1285 قمري، که 80 سال عمر با برکت خود را در خدمت به مردم و کشور و در راه ايمان و اعتقاد خود براي دفاع از مرز و بوم بسر برد و هرگز سرتسليم در مقابل تجاوز خارجي و ستم دولت داخلي فرود نياورد و از رزمندگي در ميدان جنگ و جانبازي و اسارت تا زندان رضاخاني را تحمل نمود و عزت و آزادگي را شعار زندگي قرار داد که:
اگر مايهي زندگي بندگي است
دو صد بار مردن به از زندگي است
مرحوم خالو حسين که کدخدايي مردم بردخون را به عهده داشت آن مردم از جان و دل پذيراي او شده بودند چون ايمان و خلوص خالو و امنيت و بزرگي که با کدخدايي خالو حسين به دستآورده بودند مايهي افتخار آنان بود و آوازهي عظمت او همهي اطراف را فرا گرفته بود. عالمان دين از او به بزرگي ياد ميکنند نگارنده خود از حضرت آيتالله حاج ميرزا احمد دشتي شنيدم کهميفرمود: خالو حسين هر چند ماه، از دشتي شهريه براي طلاب دشتي به نجف ميفرستاد و کساني که روزگار او را بياد دارند از تقيد خالو به عبادت و راز و نياز شبانهي او با پروردگار ميگويند،بزرگ قوم، خود اذان ميگويد، مناجات ميکند و هنگام سفر آخرين جايي که به خداحافظي ميرود منزل روحاني زمان خود مرحوم حاج سيد علي رکني حسيني است و هنگام برگشت از سفراولين خانهاي که وارد ميشود منزل آن سيد جليل القدر بهر احترام و قدرداني از فرزند رسول خدا (ص) است و به سادات منطقه احترام فراوان ميگذارد و هرچه در سفره خويش دارد با ساداتو فقراء تقسيم مينمايد >و آت ذي القر بي حقه< را بدرستي ادا ميکند. البته بزرگان قوم و سادات قدرشناس هميشه از خالو حسين به بزرگي ياد کردهاند چرا که: بزرگش نخوانند اهل خرد/ کهنام بزرگان به زشتي برد، مفتون چه خوب خالو را معرفي ميکند:
معروف در عرب بد و مشهور عجم
از ديده و نديده و را جمله دوستدار
تخمي نکاشت آن که ندامت دهد ثمر
رايي نداد تا که پشيمان شود زکار
تا بود، بود طرز سلوکش به خوب و بد
با دوستان مروت و با دشمنان مدار
از حسن خلق و نيت او اهل بردخون
جمله به ناز و نعمت گشتند مالدار
از حد >رود< تا به >دير< >پشت کوه< هم
ميبود همچو حلقه در انگشت اقتدار
انگليس در سال 1915 ميلادي 1333/ قمري به بوشهر هجوم ميآورد و بوشهر را اشغال ميکند شهيد رئيس علي دلواري، خالو حسين دشتي، زائر خضر خان اهرمي، شيخ حسين خانچاهکوتاهي با پشتوانهي فتواي علماء و مراجع عاليقدر چون ميرزاي شيرازي، سيد عبدالله مجتهد بلادي، علم الهدي اهرمي و... مردم مؤمن و جان به کف را به مقاومت در مقابل تجاوزدولت انگليس فرا ميخوانند. مرحوم خالو حسين دشتي در سال 1333 قمري اوايل ماه مبارک رمضان با شهيد رئيس علي دلواري در بوشهر به ملاقات حاج سيد محمدرضا کازروني يکي ازروحانيون مبارز بوشهري در منزل يکي از تجار رفته و شهيد رئيس علي قسم ياد ميکنند به کلام الله مجيد که: اي کلام الله گفتار مرا شاهد باش. من به تو سوگند ياد ميکنم که اگرانگليسيها بخواهند بوشهر را تصرف و به خاک وطن من تجاوز نمايند در مقام مدافعه برآيم و تا آخرين قطره خون من بر زمين نريخته است دست از جنگ و ستيز با آنان نکشم و اگر غير ازاين رفتار کنم در شمار منکرين و کافرين به تو باشم و خدا و رسول از من بيزار باشند. (دليران تنگستان ـ رکن زاده آدميت ص87)
مردم مؤمن و سرداران دلاور دشتي و تنگستان انگيزهاي جز دفاع از وطن و انجام تکليف ملي مذهبي خود و بيگانه ستيزي و پيروي از مراجع تقليد و علماي بلاد نداشتند و خود خوبميدانستند که با عده قليل و تجهيزات اندک و فرسوده در مقابل ابر قدرت تا دندان مسلح انگليس چه بسا توان مقاومت که بتوانند آنان را به شکست بکشانند نداشته باشند اما ايمان وآزادگي و وطن دوستي به آن مردم اجازهي سکوت و سکون نميداد. لذا نهضت مقاومت اين دلير مردان از اصالتي خدشهناپذير برخوردار است که به فرمايش دکتر عبدالرسول خير انديش:ويژگيهاي مبارزاتي ضد استعماري مردم تنگستان، دشتي و دشتستان عبارتند از
1ـ پيش قدمي: چون اولين جايي که براي حفظ استقلال وطن پيش قدم شد اين مردم بودند.
2ـ استقامت: با تمام سختيها، محدوديتها، عدم همکاري دولت وقت و شيوع مرض وبا و...
3ـ تنهايي: بدون هيچ تأثيري از بيگانگان، جوششي برخاسته از عرق ديني و ملي و ميهني و غيرت و مردانگي.
4ـ اسلاميت: نقش فتواها و همراهيهاي علماي بلاد و مراجع تقليد نجف اشرف.
5ـ عمل به تکليف: بدون هيچ چشمداشتي و يا بدست آوردن قدرت و مقامي.
6ـ مظلوميت: هيچ نهضتي با اين عظمت و اصالت در چنين گمنامي و انزوا را نگرفته است.
اگرچه بعد از انقلاب اسلامي مقداري به نقش عظيم شهيد بزرگ رئيس علي دلواري پرداخته شد و گهگاهي از دليران تنگستان يادي ميشود و يا چند کتاب نوشته و کنگرهاي به نام آنشهيد برگزار شده است اما متأسفانه از مردم دشتي و شهداي آن نهضت و سردار دلير آن خالو حسين دشتي کمتر سخن به ميان ميآيد و چه بسا دست هايي پيدا و پنهان مانع از آن شده استکه خورشيد فروزان دشتي از پشت ابرهاي حسادت و کوته بيني ظهور کند.
با شروع جنگ جهاني اول اشغال بوشهر توسط انگليسيها، مقاومت و مبارزه سراسر استان بوشهر را فرا ميگيرد و بزرگان قوم مردم را به ايستادگي دعوت ميکنند. مرحوم خالو حسين دشتينيز با 150 تفنگچي به ياري رئيس علي دلواري ميشتابد خالو حسين، با تفنگچيهاي خود به دلوار رفته و همراه تفنگچيهاي رئيس علي با سربازان انگليسي و هندي درگير ميشوند وآنان را با تلفات فراوان جانبي مجبور به عقب نشيني و راهي بوشهر ميکنند و خالو حسين و نيروهاي مبارز به چغادک رفته و در آنجا موضعگيري نموده و جلوي نيروهاي دشمن ميايستند.هواي گرم تابستاني و زمين شوره زار، طاقت را از افراد گرفته، زمين را گود کرده و خود را در گودال پنهان ميکنند تا مقداري از تابش آفتاب سوزان مصون مانند و آب را در کلاه نمدي که بر سردارند مينوشند. مرحوم خالو در خاطراتي که فرزند ارشدشان مرحوم حاج ابوالقاسم فولادي در يادداشت هايي که به يادگار گذاشتهاند آورده است: در همين چغادک بود که خبر شهادت رئيسعلي دلواري به آنان ميرسد و غم و اندوه همهي مبارزان را فرا ميگيرد. خالو ميگويد: ما مجدد نيروها را جمع کرده و در نزديک تنگک بوشهر جلوي انگليسيها را گرفتيم در همين جا>واسموس آلماني< تشکيل جلسه داد و گفت که: شما بايد جنگهاي چريکي و پارتيزاني راه بياندازيد و از جنگ رو در رو پرهيز کنيد که انگليسيها با داشتن اسلحههاي مدرن، همهي شمارا شکست ميدهند. اما ما حرفهاي واسموس را نپذيرفتيم و ايستادگي کرديم و جنگ دوباره شروع شد و در همين جا بوده است که مرحوم خالو حسين از ناحيهي ران و دست زخمي ميشود.پژوهشگر پر تلاش بوشهري سيد قاسم ياحسيني در توضيحات کتاب پلوايح و سوانح پ مرحوم آيت الله سيد عبدالله مجتهد بلادي ص 153 زخمي شدن مرحوم خالو را چنين مينويسد: پباشکست انگليسيها در دلوار، خالو حسين و چريکهاي تحت امرش به چغادک رفته و با همياري >شيخ حسين خان چاهکوتاهي< و >زاير خضر خان< شبيخونهاي چندي به سپاهانگلستان مستقر در بوشهر زدند. در جنگ معروف به >کوه کزي< خالو حسين از ناحيهي ران و دست مجروح شد و به اسارت انگليسيها درآمد.
اما محقق ديگر استانمان هيبت الله مالکي در مقالهي پعصر خوانين سه گانهپ در کتاب پرئيس علي دلواري پ مجموعه مقالات ص 101 حکايتي ديگر دارد:
>اما سنگر جناح چپ که در آن خالو حسين دشتي و آقا بهمنيار، کدخداي چغادک و شانزده نفر ديگر به دفاع مشغول بودند بواسطهي شدت حملهي دشمن از بقيه جنگاوران تنگستاني وچاهکوتاهي جدا افتاد و تا عصر، با همهي عده و نيروي دشمن ميجنگيد. مرحوم خالو حسين بردخوني که فرماندهي اين نجيب زادگان مسلمان را عهده داشت با وجود اينکه دو گلوله خوردهبود پس از اينکه فشنگش تمام شد همچون شير غران از سنگر بيرون جست و شکم سيزده نفر را با کارد پاره کرد که يکي از آنها يک >ماژور< (سرگرد) بود. در اين هنگام، نظاميان انگليسيو هندي اطراف ايشان و همراهانشان را محاصره کردند و آنها را دستگير نمودند.< اين مطلب در شعر مرحوم مفتون نيز آمده است که:
خالو حسين زدشتي با عدهاي کثير
نام آوران جنگ و دليران روزگار
با دولت بهيه چو گرديد رو به رو
آن مرد نامجوي به هنگام کارزار
تا بود عده دوربرش جنگ با تفنگ
نزديک چون شدند به خنجر فتاد کار
سولجر هجوم کرد بر اين شير خشمناک
مجروح شد زدست و زپا گشت زخم دار
گرچه اسير گشت زخون عدو نمود
سطح زمين معرکه چون دشت لاله زار
خالو حسين بعد از زخمي شدن و تمام شدن فشنگهاي اسلحهاش و مبارزه تن به تن، محاصره ميشود و به اسارت در ميآيد، او را دستگير و به عمارت ملک در بهمني بوشهر به همراهدوستش کمال ميمد منتقل ميکنند و پس از چند روز اين دو را از هم جدا کرده خالو را بعد از يک محاکمه صوري به بصره تبعيد ميکنند و کمال ميمد را به جزيره جاوه در اندونزي ميبرند.
خالو حسين را بيش از يک سال در بصره در اسارت نگه ميدارند.
مرحوم حاج ابوالقاسم فولادي از قول پدرشان مينويسد که: در عمارت ملک توسط يک افسر انگليسي محاکمه شده است. از خالو ميپرسند: تو چه کاره هستي؟ ميگويد: من رئيس قبيلههستم. چرا با قواي انگليسي ميجنگي؟ آيا از نيروهاي بريتانياي کبير نميترسي؟ خالو در جواب ميگويد: من از خودمان، وطنم و خاکم دفاع ميکنم و اين شما هستيد که از فرسنگها آمدهو با ما سر جنگ داريد و شعري منسوب به فردوسي برايش ميخواند که: چو ايران نباشد تن من مباد.
خالو حسين ميگويد: افسر انگليسي از جوابهاي من که مترجم برايش ميگفت خوشش ميآمد و با احترام برخورد ميکرد. در عمارت ملک يک افسر انگليسي يک گيوه محلي آلوده بخونکشتههاي ما به پا کرده بود و به ما نشان ميداد به مترجم خود گفتم: به اين افسر بي معرفت بگو تو با اين عمل خود ميخواهي ما را بترساني بدان که من به تنهايي نزديک دويست تن ازشما را کشتهام و من از تو و دولت تو ترس و واهمهاي ندارم.
پس از چند روز خالو را با ساير اسراء به بصره عراق منتقل کرده و در آنجا زنداني کردند ـ دکتر و پرستار از لندن آورده و زخميها را مداوا کردند. خالو در خاطرات خود آورده است که: پرستارانگليسي عطر ميزد و ما به خيال اينکه بوي عطر براي زخم مضر است انتقاد و اعتراض ميکرديم و او ميخنديد و ميگفت: نترسيد من ميکروبهاي زخم شما را ميکشم و به پانسمانمشغول ميشد. آنها به اسيران جنگي مخصوص سران آنها احترام ميگذاشتند هر روز لباسهاي ما را تعويض کرده و غير از خوراک و ميوه روزي پنج روپيه روي تختم ميگذاشتند و ميگفتندشايد خودت چيزهايي را بخواهي که ما نميدانيم. پس از يک سال که ديگر حالم خوب شده بود 150 نفر از اسراء از دولت عثماني از جزيره جاوه به بصره آوردند و در آن موقع فهميدم کهدوستم کمال ميمد به جزيره جاوه بردهاند. اسراي عثماني را آزاد کردند و آنها پيشنهاد دادند که تو نيز با ما بيا ترکيه و ما تو را به کمال پاشا يا آتا ترک رئيس جمهور معرفي ميکنيم تا ازطريق سفارت ايران منتقل به ايران شوي; اما انگليسيها موافقت نکردند و گفتند: تو را بايد تحويل دولت ايران بدهيم. پس از يکسال و اندي دوستم کمال ميمد را از جزيره جاوه به نزد ماآوردند. آنگاه که ميخواستند ما را آزاد کنند به ما گفتند: بايد تعهد بدهيد که از اين به بعد با دولت فهيمه انگليس نجگيد که من در جواب گفتم: اگر باز هم بخواهيد به خاک ما تجاوز کنيدخواهيم جنگيد. و آنها در مقابل جوابهاي من هيچ عکس العمل خشني نشان نميدادند.
اخلاق و رفتار خالو حسين فولادي دشتي با دوستان مروت و با دشمنان مدارا بوده است و خشم خود را با شجاعت و استواري در ميدان نبرد و جنگ رو در رو بروز ميداده است که اشداء عليالکفار ـ رحماء بينهم از صفات پيروان پيامبر رحمت است. در خاطرات خالو به قلم فرزندشان حاج ابوالقاسم آمده است که: اسراء ترک (عثماني) وقتي آزاد شدند در موقع خداحافظي با منگريه ميکردند.
در وقت جنگ غيظ و غضب از رخش عيان /درگاه صلح، صدق و صفا کرده آشکار
مرحوم خالو حسين و اسراي تنگستاني را بعد از يکسال و اندي با شرائطي ازجمله آزادي کلنل اکانور و اسراي انگليسي از طرف ايران آزاد ميکنند ـ آن سردار بزرگ دشتي را به همراه ديگراسرا دشتي و تنگستان با کشتي به بوشهر آورده و در مقابل چند نفر از مقامات صاحب رتبه انگليسي که توسط مرحوم زائر خضر (خدر) خان اهرمي به گروگان گرفته شده بودند در چغادکمبادله ميشوند و مرحوم خالو حسين به کمک مرحوم حاج سيد محمدرضا کازروني توسط لنج از طريق دريا به بردخون زادگاهش منتقل ميشود و مورد استقبال باشکوه مردم منتظر آن ديارقرار ميگيرد.
بقول مرحوم مفتون:
يکسال هم به بصره به زندان مقيم بود
زنجير بهر شير نباشد به دهر عار
روباه کس نديده گرفتار سلسله
زنجير بهر گردن شير است افتخار
از حبس شد خلاص نموده معاودت
در بردخون به مرکز خود گشت برقرار
خاک بلوک ديد پر از جور و شور و شر
شيخ دموخ کرده رياست به آن ديار
آن سردار آزاده هنگام ورود به بوشهر متوجه شهادت چهل نفر از نيروهاي تحت امرش ميشود که در اين مقاله به تعدادي از کساني که در رکاب مرحوم خالو حسين در جنگ با انگليسيهاشرکت داشتهاند و نام جاودان عدهاي از شهداي آن جنگ نابرابر را زينت بخش پايان مقاله قرار خواهيم داد.
مرحوم خالو حسين نه تنها با تجاوز دولت بيگانه انگليس به ستيز و مقابله پرداخت که با ستم دولت داخلي نيز سر ناسازگاري داشت و دولت وقت نه تنها قدردان مجاهدات آن مجاهد بزرگنبود که به عناوين و بهانههاي مختلف مرحوم خالو حسين و برادرش بهمنيار فولادي را به زندان ميانداخت خالو به مبارزان بختياري در مقابل دولت وقت کمک تسليحاتي ميکرد و گويادولت را نامشروع دانسته و ياري و همکاري با آن را حرام ميدانست.
دولت پهلوي، خالو حسين و برادرش بهمنيار را حدود هيجده ماه به زندان کريمخاني شيراز انداخته، که در همين زندان يکي از چشمان تيزبين خالو که هرگز در شکار خطا نميکرد نابيناميشود. مرحوم حاج ابوالقاسم فولادي مينويسد: با وساطت علوي مقدم رئيس ستاد لشکر در مقابل دريافت پول، خالو حسين آزاد ميشود.
در هر حال راد مرد دشتي در سال 1325 هجري شمسي / 1365 قمري در سن هشتاد سالگي دار فاني را وداع گفته و جسد مطهرش توسط فرزندشان حاج ابوالقاسم به نجف اشرف منتقلشده و در وادي السلام به خاک سپرده ميشود.
عمرش رسيد چون که به هشتاد در جهان
کرده سراي باقي بر فاني اختيار
در روز هفتم از مه شعبان به وقت ظهر
فرمان ارجعي برسيد زآفريدگار
لبيک گفت عازم بزم وصال شد
از خانه رخت بست بشد وارد مزار
سال وفاتش ارطلبي >گشته خم< بود
از مرگ او قد ابول، پشت بهميار
تاريخش ار به طور سهولت طلب کني
گويم که شصت و پنج پس از سيصد و هزار
مرحوم فيض زيرودي (رئيس ابوالقاسم) خوب سرود که:
مهتر ما بهتر ما اي دلير صف شکن
چون تو ديگر مينيايد ضيغمي اندر زمن
گر بشد مير قبايل سرور ما زين جهان
ما دعا خوان و ثنا خوانيم وا پس ماندگان
ما نيز در اينجا مناسب ميدانيم که يادي کنيم از يکي از بازماندگان خالو حسين که در بزرگي نشان از پدر داشت و بزرگترين خدمت به مردم بردخون نمود و اگر پدرشان در دفاع از مرز و بوماين کشور حماسه آفريد او نيز در صحنهي فرهنگ خوب درخشيد و با آوردن اولين مدرسه جديد به بردخون پردهي جهل و بي سوادي را دريد. آري فرزند برومند ايشان مرحوم حاج ابوالقاسمفولادي با تلاش طاقت فرسا همت به باسواد نمودن فرزندان مردم بردخون نمود و آنان را اجبار کردکه به مدرسه روند و خود اولين مدرسه را در بردخون به نام پمدرسهي فولادي پ تأسيسنمود، هرچند بعد از انقلاب آن مدرسه تغيير نام داده و به نام پمدرسهي بلالپ نمودند€€€ اين هم از معجزات اهل کرامت عصر ما است.
>نام تعدادي از شهداي دشتي در جنگ بين الملل در رکاب سردار بزرگ دشتي خالو حسين<
مرحوم حاج ابوالقاسم فولادي در يادداشتي براي نگارنده نام هيجده نفر از شهداي دشتي را به اين ترتيب ذکر نمودهاند:
1ـ ملا حسين حاجي ميدري از اهالي مل سوخته
2ـ حيدر ميرزا کمال خالدي از اهالي بردخون
3ـ عبدالله محبوب از اهالي بردخون
4ـ علي محمد کاظميان از اهالي بردخون
5ـ ملک زاير محمد از اهالي ملا سالمي
6ـ علي محمد فخرو از اهالي تل سنگ
7ـ غلام حيدر جمالي از اهالي گسخون بردخون
8ـ حيدر محمد علي فولادي از اهالي بردخون
9ـ محمد علي حاج قنبر از اهالي بردخون
10ـ عبدالله عباس خسروي از اهالي بردخون
11ـ خسرو مشهدي زاير قاسم خسروي از اهالي بردخون کهنه
12ـ حسين حاج علي ميدري از اهالي مل سوخته
13ـ علي حاجي فرزند غلام از اهالي درود احمد
14ـ محمد فريد فريدوني از اهالي خرگانه
15ـ محمد احمد از اهالي تل سنگ
16ـ محمد علي محمد حسين عابدي از اهالي چاه پهن
17ـ قنبر که در خدمت علي زاير سالم فولادي بوده از اهالي بطانه
18ـ ملا حسين حاج ميرزا مؤمني از اهالي دميگز
چند نام ديگر از شهدا و مجروحين و کساني که در جنگ بين الملل و همراه مرحوم خالو حسين شرکت داشتهاند، توسط فرزند ديگر ايشان، ميرزا محمود فولادي در اختيار قرار گرفت کههمين جا از ايشان سپاس فراوان دارم.
19ـ عبدالله احمدي از اهالي گلزني
مجروحين:
1ـ حاج فخرالدين پولادي 2ـ محمد عبدالله فولادي 3ـ حاجي زاير محمد 4ـ علي حاجي 5ـ کمال ميمد فخرايي اسير ساکن چاه پهن 6ـ زاير محمد فخرايي 7ـ محمد عابدي ساکنملگنزه
نام عدهاي از کساني که در آن جنگ همراه خالو حسين شرکت داشتند:
1ـ ميرزا آخوند ملا قاسم فخرايي 2ـ زاير اسماعيل احمدي 3ـ حسين احمد 4ـ ملا حسين حاجي 5ـ حاج قاسم احمدي 6ـ رئيس عالي محمودي 7ـ حاج محمد بردستاني 8ـ سيد حسينعزيزي 9ـ حاج غلام زايد سالم فولادي ساکن درود احمد 10ـ حاجي زاير سالم فولادي ساکن درود احمد 11ـ حاجي زاير سالم فولادي ساکن درود احمد
12ـ حيدر حسين محمد فولادي ساکن درود احمد 13ـ محمد اسماعيل فخرايي و همراهان از جم و ريز که عدهاي از آنان شهيد شدند 14ـ محمد فريد گنخکي 15ـ محمد احمدي 16ـاسدالله خالدي 17ـ حاج حسين قايدي 18ـ حاج قاسم بردستاني 19ـ غلامرضا مشهدي ساکن مل گنزه
انشاءالله به همت مطلعين، نام ديگر شهيدان آن حماسه و مقاومت براي ثبت در تاريخ اين کشور حماسي شيعي، منتشر شود تا نامشان همچون يادشان هميشه جاويد بماند.
در آخر چنانچه در ذکر نام و ديار شهيدان و مجروحين و رزمندگان اشتباهي رخ داده است عذر خواسته و آمادگي پذيرش و اصلاح آن را اعلام ميداريم و آخر دعوانا الحمدالله رب العالمين.