فایز دشتی

به گلشن تازگل نام ونشــان است حدیث بلبل وگل در میـان است

جهان تا هست ذكر شعر فایــــز میان دوستان این داسـتان است

زایر محمد علی دشتی متخلص به فایز فرزند حاج مظفربن غلامعلی بن حاج درویش بن حاج محمد رضا بن حاج عبدالرضا بن مظفر بن درویش بن مظفر بن شهاب بن كردعلی بن ابراهیم بن سالم بك بن فارس بن شعبان الضیاغمی الدشتی نام مادر وی {شازده }دختر رئیس درویش كردوانی كه ازروسای سرشناس منطقه دشتی می باشد به سال 1250هجری قمری برابر با 1209هجری شمسی درخانواده ای مذهبی در روستای كردوان ازتوابع شهرستان دشتی دیده به جهان گشود.دوران كودكی ونوجوانی رازیرسایه پرمهرومحبت پدرومادر در روستای كردوان گذراند وپس از رسیدن به سن بلوغ جهت تحصیلات مقدماتی وفراگیری قرآن مجید به مكتب خانه های محلی واقع در روستاهای كردوان وبردخون كه در آن زمان حوزه علمیه ومركز بحث ودرس در منطقه دشتی بوده اند زیر نظر آموزگاران محلی مراجعه وبا تلاش وپشتكاری كه ازخود نشان می دهد موفق به فراگیری قرآن وختم آن میشودیكی ازاساتید فایزشیخ عبدالنبی بحرینی بوده است .

آقای زنگویی دركتاب ترانه های فایز بنا به قولی شیخ احمد رااستاد فایز می دانند كه البته صحیح نیست شیخ احمد از نظرسنی كوچك ترازفایزبوده است .ایشان به سال 1378ه.ق یعنی جهل وهشت سال بعدازمرگ فایز دارفانی راوداع می گویندكه این موضوع نشان دهنده سن كمترایشان (شیخ احمد)نسبت به فایز می باشد .میرزا حسن فسایی صاحب كتاب فارسنامه ناصری كه جلداول این كتاب رادرسال 1311ه ق به پایان رسانده اند درمورد شیخ عبدالنبی بحرینی چنین می نویسد. «وی ازعلمای نواحی دشتی است جناب مستطاب علام فهام قدوه ای انام حاج شیخ عبدالنبی اصل آن جناب ازجزیزه ی بحرین است .درقریه ی بردخان (بردخون) دشتی توقف دارد وچندین طلبه علم درآن قریه مجتمع گشته هرروزكسب كمالات علمیه رادرخدمت آن جناب می نمایند »

پس ازپایان یافتن تحصیلات مقدماتی به علت ذوق واستعداد سرشار ی كه دراوبوده وبا كمك ومساعدت رئیس خلف برادر بزرگ خود جهت فراگیری علوم دینی راهی نجف اشرف میشود ونزدیك به چهار سال در نجف اشرف به فراگیری علوم دینی مشغول می شود ودر همان جا از بی توجهی مردم نسبت به حرم امامان اورا وادار به سرودن این دوبیتی می كند :

شما كه ساكنان كوی یاریـــــــد چرا این نعمت آسان می شمارید

دریغا چون شما می بود فایـــــز كه سر برآستان یار داریــــــــد

زایر محمد علی فایز پس از مراجعت از نجف با دختر زایرمحمد حاج مظفربردخونی بنام تاج زر ازدواج می كند كه ثمره این ازدواج سه فرزند پسر به نامهای احمد حیدرومظفر وسه دختر بنامهای حاج بی بی شازده ودختر بوده است واقدام به راه اندازی مكتب خانه جهت آموزش قرآن به برای جوانان روستا می كند . بطوریكه از بی توجهی وتنبلی بعضی از دانش آمـــــوزان درفراگیری قرآن ناراحت و آنان را با سرودن این قطعه شعر مخاطب قرار میدهد

ایها الطــــــــلاب ناموا فی بیوت واسكنوا اموالكم كالعنكبـــــوت

واذكرو اشعار باقر دائـــــــــــما لا تقلوا كان زید قائمـــــــــــا

مدرسه باید كه تن لاغر كنــــد جسم را افسرده رخ اصغــر كنـد

مدرسه كی زیبد این نابخــردان جای اینان است اصطبل خــران

لازم به توضیح است حاج درویش جد بزرگ فایز در«میدری» یكی از روستاهای همجواركردوان مسجدی بنا نموده كه هنوز هم آثاری از آن برجای مانده است .درآن مسجد مكتب خانه ای تشكیل داده كه هرسال تعداد زیادی از بچه های آن منطقه به آن مراجعه وقرآن را فرا می گرفتند وفایز نیز در همین مكتب خانه قرآن را فرا گرفته است .وحاج درویش درآخر عمر وصیت می كند كه درهمین مسجد جنازه وی را دفن نمایند تا صدای قرآن خواندن بچه ها رابشنود .به این ترتیب دوران نوجوانی وجوانی فایز با آموختن قرآن وادعیه وگنجینه ها ومفاخر زبان وادبیات فارسی چون شاهنامه – خمسه نظامی- گلستان –بوستان –مثنوی ومخصوصا دیوان حافظ كه آموزش آن پس از قران كریم مرسوم بوده است سپری شد همچنانكه درخلال دوبیتی های وی این تا ثیر پذیریها را می توانیم ببینیم .وبه یاری همین سواد ودانش بود كه بعدها توانست افكار واندیشه های خویش راسامان ودر قالب شعر آن راثبت وضبط نماید.فایز زندگی خود را از راه كشاورزی می گذرانده به بیان دیگر نانش را از بذر آب وخاك با دست های باغیرت به دست می آورد .آن هم درزیر آفتاب سوزان منطقه وهرگز دست نیاز به سوی كسی دراز نكرد ودر برابر خوانین كه حاكمان آن سامان بودند مدیحه نگفت وهنرش را نفروخت .زیرا مردی بلند طبع وقانع بود.

فایزدركنار داشتن مكتبخانه به امر كشاورزی وكشت درخت خرما نیز می پرداخت

از فایز بیش ازهفتصد دوبیتی دردست است كه بی گمان بخش اندكی از سروده های فایز است وبقیه اشعار وی متاسفانه در گذر زمان بدست شاعـران محلی به یغما رفته وبه روزگار ما نرسیده است .فایز علاوه بردوبیتی غزلیاتی نیز در مدح ائمه معصومین (ع) سروده كه اكثرا از بین رفته است فایز با شاعران دیگر دشتی چون محمد خان وملا حسن كبگانی معاصر بوده ودیدارهای دوستانه وادبی نیز با هم داشته اند .

فایز اواخر زندگی خودرا درروستای گزدراز می گذراند وبعلت ناراحتی كه از این موضوع داشته آن را به منزله تبعید گاهی برای خود می داند .واین بیت شعر را می سراید :

در باغ بگم منزل ومــاوای من است بوذر نیم وربذه چرا جای من است

فایز دارای سه فرزند پسر به نامهای رئیس مظفر زایر احمد وحیدر بوده كه حیدر درجوانی وفات می نماید .ولی نواده گان رئیس مظفر وزایر احمد اكنون درقید حیات ودر منطقه دشتی ( خورموج –كاكی وكردوان )زندگی را می گذرانند .

به هر حال فایز پس از هشتاد سال زندگی پرفراز ونشیب به سال 1330هجری قمری برابر با 1289هجری شمسی در روستای گزدراز چشم از جهان فرو می بندد وپیكرش را بنا به وصیت خودش پس از چند ماه امانت نهادن به نجف اشرف منتقل ودرآن جا به خاك سپرده می شود . روحش شاد باد

منوچهر آتشی

منوچهر آتشی ـ شاعر و مترجم - دوم مهرماه سال 1310 در دهرود دشتستان متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بوشهر به پایان رسانید و به خدمت دولت درآمد. مدتی آموزگار فرهنگ بود و سپس در سال 1339 به تهران آمد و در دانشسرای عالی، به تحصیل پرداخت. او در مقطع كارشناسی رشته‌ی زبان وادبیات انگلیسی، فارغ‌التحصیل شد و در دبیرستان‌های قزوین، به امر دبیری پرداخت.

آتشی از سال 1333 انتشار شعرهایش را شروع كرد و در فاصله‌ی چند سال توانست در شمار شاعران مطرح معاصر درآید. نخستین مجموعه‌ی شعر او با عنوان "آهنگ دیگر" در سال 1339 در تهران چاپ شد و پس از این مجموعه، دو مجموعه دیگر با نام‌های "آواز خاك" (تهران، 1347) و "دیدار در فلق" (تهران 1348) از او انتشار یافت. جز این مجموعه‌های شعر، داستان "فونتامارا"اثر ایگناتسیو سیلونه را هم به زبان فارسی ترجمه كرد كه در سال 1348 به‌وسیله سازمان كتاب‌های جیبی انتشار یافت.

علاوه بر مجموعه‌های "وصف گل سوری" (1367)، "گندم و گیلاس" (1368)، "زیباتر از شكل قدیم جهان" (1376)، "چه تلخ است این سیب" (1378) و "حادثه در بامداد" (1380)، ترجمه‌ی آثاری چون دلاله (تورنتون وایلدر) و لنین (مایاكوفسكی) نیز در كارنامه‌ی ادبی آتشی به‌چشم می‌خورد.


 

 
 
منوچهر آتشی
منوچهر آتشی (1384-1310)
می رویم و آرام نمی شویم
و می گذریم بی سایه هامان
مشتعل بر سنگ
و منحنی در مرگ

منوچهر آتشی، یکی از شاعران بزرگ معاصر ایران روز یکشنبه 29 آبان بر اثر ایست قلبی در سن ۷۴ سالگی جان سپرد.

آتشی در سال ۱۳۱۰ در دشتستان استان بوشهر، به دنیا آمد و بعد از مهاجرت به تهران در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به تحصیل پرداخت.

آتشی در این ده پانزده سال اخیر از مرگ می سرود. گویی حس می کرد که به پایان رسیده است. و رسید. کلمات اما آتشی را به جهان بر می گردانند. خود می گوید:
همه راهها همیشه / با آخرین قدمها آغاز می شوند

تصور نمی کنم که او به زندگی پس از مرگ باور داشت. اما از جادوی کلام باخبر بود.

آتشی را با "خنجرها، بوسه ها، پیمانها" شناختیم، از کتاب "آهنگ دیگر" ـ 1339.

شعری که زود ورد زبان شد، و اینجا و آنجا با شور و اشتیاق خوانده می شد، و خوانده می شود:
اسب سفید وحشی
بر آخور ایستاده گران سر
اندیشناک سینه مفلوک دشتهاست
اندوهناک قلعه خورشید سوخته است
با سر غرورش اما / دل با دریغ ریش پ
عطر قصیل تازه نمی گیردش به خویش ...

زبانی حماسی و پرخاشجو، که با غرابت دشتستانی اش چشم انداز نوینی در شعر نو "نیمایی" گشود. در آن سالها جنبش سیاسی ـ اجتماعی ایران با پی آمد شکست بزرگی درگیر بود.

"خنجرها بوسه ها پیمانها" هم مثل "زمستان" اخوان برآمدی از شکست است، با این تفاوتِ آشکار، که شکست را برنمی تابد. راز این تمرد در برابر شکست، در نگاه ایلیاتی شاعر دشتستانی نهفته است.

 

 

 

در چنین نگاهی غرور و نومیدی، حماسه و مرثیه، در هم آمیخته است. شاعر دچار درگیری درونی است. غرور زخمی اما برجا، نومیدیِ نستوه و شکننده. این درگیری ، در شعر مورد اشاره، در حالتهای اسب و سوار، یعنی دو وجه درگیر، تصویر می شود:

اسب سفید وحشی
بگذار در طویله پندار سردِ خویش
سر با بخور گند هوسها بیاکنم
نیرو نمانده تا که فرو ریزمت به کوه
سینه نمانده تا که خروشی بپا کنم
اسب سفید وحشی
خوش باش با قصیل ِ ترِ خویش

این تصویری است از حالت سوار. سرخورده و نومید. اما اسب با قصیل تازه خو نمی کند، سر به آخور فرو نمی برد. نفس سرکش او را به تاخت و تاز می خواند. بیقرارِ عنان گسیختگی هاست.

اسب سفید وحشی اما گسسته یال
اندیشناک قلعه مهتاب ِ سوخته ست
گنجشکهای گرسنه از گرد آخورش
پرواز کرده اند
یاد عنان گسیختگی هایش
در قلعه های سوخته ره باز کرده اند
.

با "خنجرها، بوسه ها، پیمانها" و برخی دیگر از شعرهای "آهنگ دیگر" عناصری از زندگی ایلیاتی جنوب سر از شعر درمی آورند. وزن پر طمطراق و فضای حماسی شعر، همراه با تصویرها و رنگهایی که از کوه و بیابان مایه می گیرد، توانایی های بکر شاعر را به رخ می کشند. گویی لورکای اسپانیایی راه دامنه های زاگرس را در پیش گرفته است:

اسب سفید وحشی با نعل نفره وار
بس قصه ها نوشته به طومار جاده ها
بس دختران ربوده ز درگاه غرفه ها
خورشید بارها به گذرگاه گرم خویش
از اوج قله بر کفل او غروب کرد ؟ مهتاب بارها به سراشیب جلگه ها
بر گردن ستبرش پیچیده شال زرد.

 

 


زبان حماسی ـ ایلیاتی آتشی در شعرهایی چون " گلگون سوار" و " عبدوی جط " در دفترهای " آواز خاک" و "دیدار در فلق" ادامه می یابد.

 

دو مجموعه "آواز خاک " و " دیدار در فلق" پی در پی ـ به فاصله یک سال ـ در اواخر دهه چهل منتشر شد. هنگامی که آتشی سر از پایتخت درآورد بود. آموزش در دانشسرای عالی در رشته زبان و ادبیات انگلیسی. چند سالی تدریس در قزوین. و سپس ماندگاری در تهران. قلم زدن در تلویزیون و مجله تماشا، نقد و بررسی کتاب، و ترجمه در کنار تدریس.

زندگی در تهران و نزدیک شدن به جامعه ادبی و روشنفکری آن روزگار ـ چنانکه اشاره شد ـ آتشی را به سمت تجربه های تازه ای کشاند. دیگر در شعر او از آن روح حماسی کمتر خبری بود. دگرگونی کیفی در فرم و محتوا. زبانی اندیشمند ـ شاید در تاسی از شعر شاملو.

این در حالی بود که شاعر "عبدوی جط" همواره می کوشید پیوند های زبانی و ذهنی اش با فضاهای مورد اشاره را کنار نگذارد. در این دوره آتشی از وزن بیشتر فاصله گرفت. شعرهایش آن برندگی و جلای پیشین را ـ که باب سلیقه آن روزها بود و در چند قطعه بیشتر رخ می نمود ـ نداشت و نمی توانست داشته باشد.

اما به اعتباری در روند رشد خود ژرفتر و درونی تر شده بود. این دگردیسی گرایش او را به سمت شعر ناب باز می تاباند. در دفترهای پی در پی "وصف گل سوری" (1367) و یک سال بعد "گندم و گیلاس" ـ دفتری که بقول خود آتشی "عجولانه" منتشر شد و سپس "زیباتر از شکل قدیم جهان" ( زمستان 1376) می توان به چنین گرایشی برخورد.

منوچهر آتشی در آغاز دفتر "زیباتر از شکل قدیم جهان " شعری در "ستایش نیما" نوشته است، که جدا از ارزشهای زیبایی شناسانه، در نکته ای از آن می توان تامل کرد:
از حجره ها که برون آمدم
از غارها و از کمر جانور
از دیرها و معبدها که بیرون زدم
از خواب مردگان

. ..
نام تو را برابر کوه بانگ زدم
پژواک صدایم شگفتا
نام خودم بود

آتشی نام خود را پژواک نام نیما می داند. در دفتر مورد اشاره، زیر عنوان "یادداشت برای خواننده ـ و احتمالا منتقد" نکته هایی آمده است، که خواننده را به دیدگاههای او نزدیکتر می سازد.

او می نویسد: "کسانی از دیگرگونی شعر من، یا سبک و سلیقه من (در مقایسه با گذشته های دور) سخن گفته اند و می گویند. من می گویم چنین نیست. اما اگر در این مدعاها وجهی از واقعیت موجود باشد، می بایست جور دیگری مطرح شود. من هرگز از بیرون وارد شعر نمی شوم، بلکه از درونِ شعر به بیرون سرک می کشم. من پنجاه سال است محاط در شعرم. همه چیزم را به پایش ریخته ام، و این ادعا نیست. خیلی ها می دانند در واقع من استمرار بلاانقطاع شعرم. من و شعرم در هیئتی جدایی ناپذیر، مثل یک جریان در بستر زمان و مکان می غلتیم و می رویم. بستر ما (سبک، شکل و...) حاصل این غلتیدن ماست."

در پایان یادداشت آتشی آمده است: "... شعر من آواز مستمر وجود من است. در جهانی که وجود مرا از وجود دیگران می پردازد و ادامه می دهد. دیگرانی که پیوسته به هم و. .. تنهایند. چون تنهایند به هم پیوسته اند. تنهایی می شود شعرشان."


 

ا"دیدار در فلق" عنوان یکی از نخستین مجموعه‌های شعر اوست که در سال 1348 در تهران منتشر شد. شعر اگر من مسیح بودم از این مجموعه از زیباترین سروده‌های منوچهر آتشی است. او از معدود شاعران معاصر ایران بود که در بسیاری از سروده‌های خود مضمون "مرگ مسیح" را دستمایه شعرهای خود قرار داده بود. آنِماری شیمل، شرق‌شناس نامدار آلمانی، این شعر را با زیبایی تمام در کتاب "مسیح و مریم در عرفان اسلامی" به‌آلمانی ترجمه کرده است.

بخشی از این شعر را در کنار ترجمه آلمانی آن، در فردای مرگ آتشی و به‌یاد این شاعر دلسوخته‌ی دشتستانی در اینجا می‌آورم. او که به‌هنگام مرگ اندکی بیش از هفتاد و چهار سال عمر داشت، زاده روستای دهرود دشتستان فارس بود؛ یا آن‌سان که خود می‌گفت:
فرزند بازیار غریبی
از بیخه‏هاى تشنه دشتستان

درد من از مسیح سنگین‌تر است
بخشی از شعر "گر من مسیح بودم"
از منوچهر آتشی
با ترجمه‌ی آلمانی آنِماری شیمل

بار من از مسیح‏
سنگین‏تر است‏

او با صلیب چوبى، تنها یك‏بار
- با میخ‏هاى آهنینش در دست‏
تن را كشید سوى بلنداى افترا
او با صلیب چوبى و دشنام دشمنان‏
با كوه سرنوشت گلاویز بود و من‏
من خود صلیب خویشتنم،
من خود صلیب گوشتیم را، یك عمر
- سنگین‏تر و مهیب‏تر از خشم هاویه‏
در كوچه‏هاى تهمت با خویش مى‏كشم‏

او را
دشنام دشمنان مى‏آزُرد
اما مرا تنفر یاران‏
و لعنت مدام روح خویش‏
او
فرزند روح قدسى بود و من‏
فرزند بازیارِ غریبى‏
- از بیخه‏هاى تشنه دشتستان‏

او
تنها
یك‏بار مُرد، یعنى‏
پرواز كرد و من‏
روزى هزار مرتبه مى‏میرم‏

درد من از مسیح سنگین‏تر است

صادق چوبک

در معرفی "صادق چوبک" همین نکته کفایت می‌کند که وی فرزند آقا اسماعیل بازرگان در سال 1295 در بوشهر متولد شد. از پیشگامان داستان نویسی مدرن ایران و تأثیرگذارترین نویسنده‌ی نسل اول بر نسل‌های پس از خود بوده است. آثار چوبک به زبان‌های مختلف ترجمه شده و از وی و صادق هدایت به عنوان مطرح ترین و شناخته شده ترین داستان نویسان ایرانی در عرصه‌ی ادبیات داستانی جهان نام برده می شود. کتاب و مقالات بسیاری از سوی منتقدین بر آثار وی نوشته شده است. چوبک دارای دو رمان « تنگسیر» ،«سنگ صبور» ومجموعه داستان های « خیمه شب بازی »، «چراغ آخر » ، « شب اول قبر » و « انتری که لوطیش مرده بود» است.
نکته‌ی جالب در زندگی چوبک، وفادار بودن او به هویت خود بود، به گونه‌ای که هر چند از شش سالگی از بوشهر جدا شده بود اما در همه‌ی آثار خود از بوشهر نام برده و رمان جاودانه‌ی «تنگسیر» را خلق نمود که شاید اوج این وفاداری باشد و با این کار بوشهر را دارای اسطوره‌ای به نام «شیر محمد » کرد. چوبک با این کار، منتقدین را وادار ساخت هرگاه از وی نام می‌برند از "بوشهر" نیز نام ببرند.چوبک در سال 1377 در شهر برکلی امریکا و در حالی که 82 سال داشت بدرود حیات گفت.
حال جای این سؤال باقی‌ست: ما به عنوان همشهریان چوبک در مقابل آن حس وفاداری چه کرده‌ایم؟ کدام یک از خیابان‌های شهر را به نام او نام‌گذاری کرده‌ایم؟ در سال روز تولد و درگذشت او چه ویژه برنامه‌ای داشته‌ایم؟
امروز خانه‌ای که او در آن متولد شد به ویرانه‌ای تبدیل شده و هیچ نهاد و مؤسسه‌ای به این فکر نیفتاده که این خانه، هویت بوشهر است ، همان‌گونه که خانه‌ی منوچهر آتشی، محمدرضا نعمتی‌زاده و محمد بیابانی هویت بوشهر هستند. این در حالی‌ست که درتمام کشورها به هنرمندان خود جدا از مسائل عقیدتی و سیاسی، بهایی ویژه می‌دهند، چرا که این نکته‌ی پذیرفته شده‌ا‌ی‌ست که هنر مقوله‌ای مستقل و قائم به ذات خود و تافته‌ای جدا بافته از دیگر پدیده‌ها است. می‌خوانیم و می‌شنویم خانه‌ی هنرمندانی که امروز در ردیف مهم‌ترین موزه‌های جهان شناخته شده‌اند . موزه‌های پوشکین ، داستایوسکی ، ویکتور هوگو، همینگوی ، تاگور و.....

زندگي نامه رهبر معظم انقلاب

زندگينامه
سيد على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌ و المسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در فروردین ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنه‌اى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشه‌گير [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مى‌كرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
در حوزه علميه
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.
 در حوزه علميه نجف اشرف
آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.
 در حوزه علميه قم
آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.
 مبارزات سياسى
آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».
 همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تبعيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.
 دوّمين بازداشت
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.
 سوّمين و چهارمين بازداشت
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.
 پنجمين بازداشت
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».
 بازداشت ششم
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان
که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.
 در تبعيد
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
 در آستانه پيروزى
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
 پس از پيروزى
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم:
٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند.
٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.

وصیت نامه رهبر انقلاب در سال 1342


روزنامه کیهان وصیتنامه رهبر معظم انقلاب در سال 1342 را به نقل از دفتر نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای منتشر کرده است.

متن این وصیت نامه زیبا، صمیمی و خواندنی به شرح زیر است:

ازآنجا که ما در شرایط بحرانی و غیرعادی به سر می بردیم و هر لحظه ممکن بود خطری برای ما پیش بیاید، فردای آن روز نشستم و وصیت نامه خود را نوشتم. تا چند هفته پیش، از این وصیت نامه خبری نداشتم، لیکن آقاسیدجعفر آن را برایم آوردند و گفتند که پسرشان در لابلای کاغذهای قدیمی پیدا کرده است. این اصل وصیت نامه است که در بالای آن نوشته ام:

«وصیت نامه سیدعلی خامنه ای مرقومه لیله یکشنبه 27شوال 1382» (فروردین 1342 شمسی) یعنی فردا شب حادثه مدرسه فیضیه نوشته ام. متن وصیت نامه این است:

بسم الله الرحمن الرحیم
«عبدالله علی بن جوادالحسینی الخامنه ای غفرالله لهما یشهد ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمداً صلی الله علیه و آله عبده و رسوله و خاتم الانبیاء و ان ابن عمه علی بن ابیطالب علیه السلام وصیه سیدالاوصیاء و ان الاحد عشر من اولاده المعصومین صلوت الله علیهم الحسن و الحسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمدو علی و الحسن و الحجه اوصیائه و خلفائه و امناءالله علی خلقه و ان الموت حق و المعاد حق و الصراط حق و الجنه و النار حق و ان کل ما جاء به النبی صلی الله علیه و آله حق. اللهم هذا ایمانی و هو ودیعتی عندک اسئلک ان تردها الی و تلقیها ایای یوم حاجتی الیها بفضلک و کرمک.

مهم ترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من، کسانی که بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل کنند و این وظیفه را به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوق الناس رها و آزاد نمایند. ممکن است خود من نتوانم از همه کسانی که ذکر سوءشان بر زبانم رفته و یا بدگوئیشان را از کسی شنیده ام، حلیت بطلبم. این کار مهم و ضروری را باید دوستان و رفقای من برای من انجام دهند.

دارایی مالی من در کم هیچ است، ولی کفاف قرض های مرا می دهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت می کنم که از فروش کتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر کسی هم که مدعی طلبی از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول کنند و ادا نمایند،... پنج شش سال نماز هر چه زودتر ادا و مرا از رنج این دین الهی راحت کنند (البته یقیناً آن قدر مقروض نبودم، ولی احتیاط کردم. (مبلغی به عنوان رد مظالم بابت قروض جزئی از یاد رفته به فقرا بدهند.

از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشناها و اقوام و منسوبین من استحلال شود. (چون آن روزها نق و نوق علیه آقایان در جلسات زیاد بود که چرا فلانی اقدام نکرده، فلانی چرا این حرف را زده و این مطلب را گفته است، لذا خواستم از آقایان اعلام و مراجع حلیت طلب کنند.)

و گمان می کنم بهترین راه این کار آن است که عین وصیت نامه مرا در مجلسی عمومی که آشنایان من باشند، قرائت کنند. پدر و مادرم که در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند، به مفاد حدیث شریف اذا بکیت علی شیء فابک علی الحسین، به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند کرد ان شاءالله تعالی.

گویا دیگر کاری ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتی و آخر مصیبتی و اغفرلی و ارحمنی بمحمد و آله الاطهار.
العبد علی الحسینی الخامنه ای

(حالا صورت قرض هایم را که در صفحه جداگانه ای نوشته ام برایتان می خوانم):
حدود 100تومان، مقدس زاده بزاز (مشهد)
کمتر از 30تومان، خیاط گنگ (مشهد) 2یا 3تومان، عرب خیاط(قم)
مطابق دفتر دین، آقا شیخ حسن بقال کوچه حجتیه (قم) چون مرتب با او سر و کار داشتیم و نمی دانستیم چقدر به او بدهکاریم (گویا چند تومانی
آقای شیخ حسن صانعی (قم) 32تومان تقریباً
حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (قم) (بیشترین پولی را که من آن زمان مقروض بودم، به آقای هاشمی بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض می کردیم.)
مطابق دفتر دین، آقای مروارید کتاب فروش (قم)
مطابق دفتر دین، آقای مصطفوی کتاب فروش (قم)
10 تومان آقای علی حجتی کرمانی
شاید 5تومان، محمد آقانانوا نزدیک منزل (مشهد)

سخنان رهبر معظم انقلاب درباره ی شهید رئیسعلی دلواری و مردم بوشهر

رئیس علی دلواری
بخشی از فرموده های حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار اقشار مختلف مردم بوشهر در تاریخ 11/10/70
  شجاعت های رئیس علی دلواری و نیز پشتیبانی مردم بوشهر از مبارزات آیت الله سید عبدالحسین لاری و شجاعت های شهید عاشوری از جمله یادگارهای ارزنده تاریخی ایران است و حضور چشمگیر مردم در صحنه های مبارزات و مقاومت در جنگ تحمیلی و پاسداری از مرزهای آبی کشور نشانه هایی از افتخارات مردم دلیر استان بوشهر محسوب می شود.
***********
بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اهالی بخش دلوار در خانه شهید رئیس علی دلواری در تاریخ 13/10/70
رئیس علی دلواری قهرمان مبارزه با استعمار انگلیس است و ملت ایران همانند شهید رئیس علی دلواری که در مقابل انگلیس ایستادگی کرد، امروز در برابر قدرت های متجاوز به سرکردگی آمریکا ایستاده است و از دشمنان خود هیچ واهمه ای در دل ندارد.
بدون تردید با تفضل خداوند بر ملت های مسلمان، اسلام کاخ های جاهلیت را در تمام دنیا ویران خواهد کرد و مظلومان را نجات خواهد داد.

کشور پهناور ایران اسلامی در راه سعادت، آزادگی، رفع محرومیت ها و به کارگیری استعدادهای عظیم و نهفته به حرکت خود ادامه می دهد و در این مسیر مردم خوب ما باید با روحیه انقلابی و تأسی به احکام نورانی قرآن و اسلام تلاش خود را در راه آبادانی کشور عزیز ایران به کار گیرند.
*******
بخشی از مصاحبه حضرت آیت الله خامنه ای در پایان سفر به استان بوشهر در تاریخ 13/10/70
آن طوری که من مردم عزیز این استان - بوشهر -را دیدم، می توانم بگویم که مردمی بسیار اصیل و متدین و انقلابی هستند. مردم این جا عموماً از یک روح مناعت و نجابتی برخوردارند؛ مردمی هستند که به مسؤولان بسیار علاقمندند و به جمهوری اسلامی عشق می ورزند. به گذشته این استان هم که نگاه می کنیم، همین خصوصیات را می بینیم. مردم این استان با انگلیسی ها جنگیده و در مقابل نفوذ آن ها مقاومت کرده اند. همان طور که من در صحبت عمومی با مردم بوشهر هم گفتم، مرحوم رئیس علی دلواری و جمعی از مبارزان آن روز - که ایشان بنام شدند، و الا فقط ایشان نبودند؛ دیگرانی هم از وجوه این استان و همچنین عامه مردم بودند که با ایشان همکاری می کردند - با انگلیسی ها جنگیدند و در مقابل اشغال، مقاومت کردند. مردم این استان، مردم بسیار نازنینی هستند؛ البته متأسفانه دچار محرومیت هم هستند...
*******

بخشی از سخنرانی مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ مردم بوشهر در تاریخ 11/10/70
 

به شما مردم عزیز و شجاع و دلاور بوشهر- شهر بوشهر و استان بوشهر-سلام و عر ض ارادت خودم را تقدیم می کنم. آن چه در گذشته و سابقه تاریخی ملت ایران و شما مردم عزیز درج و ثبت شده است، حاکی از تدین و شجاعت و اخلاص و نجابت شما مردم بزرگوار است. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، اقشار مردم مسلمان ما در این شهر و در این استان، در صفوف مبارزات خود، کارهای شایسته و برجسته یی کردند. در مبارزه با رژیم ستم شاهی، جوانان شما، مردان شما، زنان شما، تلاش های قابل تقدیری انجام دادند بعضی از روحانیون بزرگوار شما- مثل شهید عاشوری(2)-در این راه شربت شهادت نوشیدند. قبل از دوران مبارزات اخیر ملت ایران با رژیم ستمشاهی هم، مقاومت شما مردم در مقابل تهاجم دشمنان خارجی -انگلیسی ها به این منطقه و اشغال بوشهر-که شجاعت های رئیس علی دلواری(3)برای ملت ایران یک یادگار ارزنده تاریخی است - و هم پشتیبانی های شما از مبارزات مرحوم آیت الله سیّد عبدالحسین لاری، جزو قضایای نادر زمان گذشته است.
آن چه را که من عنوان مطالب کوتاه امروز خود قرار داده ام، این آیه شریفه قرآن است: «یا ایّها الّذین امنوا استجیبو لله و للرّسول اذا دعاکم لما یحییکم و اعلمو انّ الله یحول بین المرء و قلبه». در فضای زندگی ما باید قرآن حکومت کند و برکات قرآنی موج بزند. در سایه قرآن است که معرفت و بصیرت و شجاعت و اقدام ما معنا پیدا می کند و به سمت هدف های درست متوجه می شود. قرآن به مؤمنین می گوید: ای مؤمنین! وقتی خدا و پیامبر خدا شما را به حیات و به زندگی واقعی دعوت می کنند، به ندای آن ها پاسخ بدهید. این چه حیاتی است که خدا و پیامبر، ما را به آن دعوت می کنند؟ در یک کلمه، این حیات شایسته انسان است.
انسان برای زندگی کردن و حرکت کردن به سمت هدف های ارزنده و والا، به راهنما احتیاج دارد. انسانی که راهنما نداشته باشد و به راهنمایان الهی پشت بکند، زندگی شایسته انسانی و الهی را پیدا نخواهد کرد؛ مثل ملت هایی که به احکام الهی پشت کردند و گرفتار ظلم و ستم و زورگویی قدرت های بزرگ عالم، و گرفتار تفرقه و برادر کشی، و گرفتار ناراحتی های روانی و عصبی، و گرفتار مشکلات روز افزون زندگی شدند. ممکن است برای این گونه آدم ها نان و آب هم فراهم باشد، اما زندگی شایسته انسان فقط به نان و آب نیست؛ انسان هدف می خواهد، انسان عشق و محبت می خواهد، انسان آرمان های متعالی می خواهد، انسان آزادی و عزت می خواهد. اگر شکم ملتی را هم سیر کردند، اما آقایی و عزت را از او گرفتند، او را گوش به فرمان کردند، ذلیل کردند، این ملت چگونه می تواند احساس آسایش و آرامش بکند؟ و این همان وضعی است که در زیر بار سلطه های ظالمانه پادشاهان، در قرن های گذشته بر ملت ما حاکم بود. همین شهر بوشهر شما، به مجرد این که پادشاهان و حکام خائن قاجاری، اندکی سر از اطاعت انگلیس می پیچیدند، محل پیاده شدن سربازان انگلیسی و اشغال این منطقه می شد! بارها انگلیسی ها به بوشهر آمدند و این جا را اشغال یا تهدید به اشغال کردند...
*******
بخشی از سخنان حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار اعضای ستاد کنگره شهید رئیس علی دلواری 1388

 

اوج شروع جریان مقاومت با چهارچوب دینی و اسلامی در طول سال های متمادی گذشته، در کشور دوران قیام مردم بوشهر بوده است.
انگلیسی ها در ساحل بوشهر پیاده شدند و علما ایستادگی کردند.
حرکت این ها -رئیس علی دلواری- رسوخ روح دینی مجاهدت بر انگلیس را در ملت ما نشان می دهد.
این ها وارد میدان مبارزه با انگلیسی ها شدند. یک نمونه اش همین رئیس علی دلواری است که به نظر من جا دارد از این مرد تجلیل بشود.
شهادت یک جوان، فقط به صرف این که وارد میدان شد، تفنگش را برداشت، مردم را جمع کردند و مشغول مبارزه شدند، وقتی که شهید شد، شیراز غوغا شد، مجلس ترحیم عظیمی برگزار شد. در آن مجلس کسانی منبر رفتند، مردم را تحریک کردند، مردم راه افتادند، آمدند. انگلیسی ها مجبور شدند که مناطق جنوب و بوشهر را تخلیه کنند. به خاطر این دیدند از همه جا مردم دارند می آیند...
این جوان مبارز، با آن روحیه دینی خود، وارد میدان می شود و مبارزه می کند و افراد دورش جمع می شوند. البته او شروع کننده نبوده و جز برجسته های این جریان بوده، شروع کننده همان علما هستند.

اطلاعات منزل شهید رئیسعلی دلواری   

 

منزل شهید رئیسعلی دلواری به شکل منزل پیامبر اسلام(ص) و حضرت علی(ع) ساخته شده است.

کتیبه ای بالای در منزل شهید نوشته

زتیغ شیر خدا چو رواج شرع نبی شد

از این سبب به همه مسلمین رئیس علی شد

جلو در منزل شهید 2 ستون قرار دارد که بهش می گویند سایه نشین که اغلب جلو درهای منازل

دلواربه این شکل بوده

وردی در یا دروازه منزل شهید را دروازه هشتی می گویند(یعنی سرچشمه ی دشتی و دشتستان)

و بالای در که عکس 2 عدد شیر و دسته گل کشیده شده و زیر آن نوشته

گشاده باد همیشه این درگاه                بحق نشتن الله لا اله الله

و زیر گلدان نوشته            ((یا مفاتیح الباب یعنی گشاینده تمام درها))

برروی در منزل شهید آثار گلوله کاملا نمایان است و در سوراخ سوراخ شده توسط تفنگی بنام

رومون یا ته زرد و تفنگی فنر دار و قدرت زیادی داشته و تک تیرمی باشد.

یکبار طی برخورد گلوله توپ یک لنگ آن خراب شده بود که توسط خود شهید باسازی شد

ارتش متجاوزگر انگلیس در اواخر شب به دلوار هجوم می برند و وقتی که دلوار را خالی از سکنه

می بینند وحشیانه به در منزل شهید یورش برده و شروع می کنند به تیراندازای به در منزل شهید

و درهای منازل مردم روستا.از دروازه که عبور می کنیم میرسیم بجای که بهش میگن 2 لنگ

دروازه ((یعنی جای که 2 طرف نشست سران قیام است))اتاق سمت راست که چند ماکت در آن با

سازی کردن شخصی سید آنجا نشسته سید عبدالله بلادی است مجتهدی ازدوران قاجاریه شخصی

کنارصندوقچه نشسته شهید رئیسعلی دلواری است و یک محافط که کنار سید استاده بهش میگن

آل عیوض((جد احمدی های که الان ساکن دلوار هستند)) و 2 نفری که شهید رئیسعلی دلواری

نشسته اند به عنوان یاران بنام حیدر غلام و غلامشاه حیدر

((هر2 از عموزادگان شهید می باشند و از طایفه ممسنی ها می باشند ))

و و نفر سوم هم خالو حسین بردخونی (دشتی) (مادر پدری خالو با مادر رئیسعلی از یک

طایفه بودند) و یه محافظ کنار در ایستاده که بهش میگن آجرلو((جد محمدی های که ساکن دلوار

هستند)) حیاط شهید در 2 قسمت قرار داره یکی بنام اندرونی و دیگری بنام بیرونی قسمت دروازه

بهش میگن بیرونی و قسمت غرب و ته حیاط که در قرار دارد بهش میگن اندرونی که زنان از آنجا

وارد می شدن .منزل شهید دارای    اتاق می باشد که بین اتاق در داشته که میراث فرهنگی برای

رفت و آمد مردم آنها را از جا در آورده اسکلت منزل شهید از سنگ و گل درست شده سنگش از

کوههای خود دلوار ((سنگ دوح)) و سقف آن هم از چوب((چندل= نوعی چوب درخت هندی

است که در قدیم از هند وارد می کردند برای سقف های منازل استان بوشهر)) منزل شهید نه تنها

خانه بود بلکه در ایام ماه محرم و صفر و رمضان به عنوان حسینیه بوده بطوری خود شهید

می گفت این خانه مالکش امام حسین(ع) است نه من.الان هم که یک قرن از شهادت آن شهید

والامقام میگذرد هر ساله روز 9 و10 محرم مردم با دسته های عزاداری میروند داخل منزل

شهید مراسم سینه زنی برگزار می کنند.منزل شهید در دهه 30و40به عنوان مکتب خانه بوده و

مردم جهت یادگیری قرآن به منزل شهید می رفتند. دردهه 50به عنوان مدرسه استفاده می گردید

و در دهه60به عنوان مرکز بسیج بوده . دردی ماه سال1370رهبرمعظم انقلاب حضرت آیت الله

سید علی خامنه ای در طی بازدید از منزل شهید دستور به مرمت منزل شهید و تبدیل کردن منزل

شهید به عنوان موزه را دادند.

در سال 1384ریاست محترم جمهور آقای دکتر احمدی نژاد دستور به باسازی کامل موزه شهید را

دادند.

 

درباره دلوار

دلوار بندری است در جنوب غربی بوشهر و فاصله اش با مرکز استان 33 کیلومتر است. دلوار را قدیم دلبار هم

می گفتن و معنی دلوار در اصل یعنی مهماندار و دل نواز است.بندر دلوار از توابع شهرستان تنگستان و

مرکزبخش ساحلی است.بندر دلوار در ماه هایی بهمن و اسفند طبیعت بسیار زیبای دارد بطوری اکثر استان

های کشور عزیزمان تو سرما و برف بسر می برد ولی بندر دلوار و بخش آن با هوای متعل به سر می برد.بندر

دلوار ساحل بسیار زیبایی دارد که نظر هر بینده ی را به خود جلب می کند به طوری که روزهای پنج شنبه و

جمعه ساحل دلوار مملو از جعمیت مردم از سرتاسر نقاط استان و شهرهای همچون کازرون و شیرازمی باشد

اقتصاد

شغل 30درصد مردم دلوار صید و صیادی است و 50 درصد دریا نوردی به کشورهای حوزه خلیج فارس و 20

درصدشاغل در ادارجات هستنند. در بندر دلوار بالغ 180 فروند لنج موجود می باشد.و بالغ بر 400باب در دلوار

موجود می باشد

پیشینه

دلوار زادگاه سر بزرگ جنوب شهید رئیسعلی دلواری است شهید رئیسعلی دلواری کسی است که

به دستور علمای آن دوران به پا خواست و با استعمار جنگید و جان خویش را در را میهن داد.


عکس واقعی شهید رئیسعلی دلواری

این عکس واقعی شهید رئیسعلی دلواری است


پرونده:Raeis Ali Delvari.jpg

در خصوص  سریال دلیران تنگستان

 

آهای انگلیسی!

تو،با من طرفی. دِ بیا بیرون لعنتی...

این آخرین جمله ای است که رییس علی دلواری ( فرمانده مجاهدان تنگستان و دشستان علیه مهاجمان انگلیسی) در سریال ماندگار "دلیران تنگستان" خطاب به نظامی انگلیسی می گوید که پشت درختی پنهان شده ، در حالی که سربازان هندی ، یکی یکی جلوی گلوله قرار گرفته و برزمین می افتند.

این صحنه ، پس از هجوم ناجوانمردانه و گسترده ارتش بریتانیا به سواحل جنوبی ایران در خلیج فارس و بندر بوشهر که با پیشرفته ترین سلاح مخرب اعم از ناوهای جنگی و توپ و تیربار انجام گرفت ، به تصویر درمی آید که تنها عده ای جوان پاکباز ، مومن و وطن پرست دلواری با تفنگ های بسیار ابتدایی فارغ از حکومت مرکزی قاجار ( که در آن روزگار تحت نفوذ فراماسون های انگلیسی قرار داشت) در مقابل ارتش متجاوز ایستادگی کردند.

سریال تلویزیونی "دلیران تنگستان" ، تنها تلاش تصویری است که برای روایت آن مبارزه دلیرانه و در عین حال مظلومانه در سالهای اوایل دهه 50 توسط همایون شهنواز و دوستانش جلوی دوربین رفت و الحق که تا همین امروز تصاویرش علیرغم همه محدودیت های ابزاری و فنی ، همچنان گیرا و تاثیر گذار است. علاوه براینکه تنها تصویری است که از دلاوران تنگستان و قیام ضداستعماری شان به رهبری رییس علی دلواری علیه اشغالگران انگلیسی  برجای مانده است. سریالی مملو از عشق و حماسه و حادثه و روایات تکان دهنده تاریخی .

کاراکتر ، بازی و تیپ مرحوم محمود جوهری ( بازیگر نقش رییس علی که اولین و آخرین نقش اصلی و مهم زندگی اش را ایفا کرد و در همان زمان ، طی یک تصادف رانندگی همراه همسرش به دیار باقی شتافت ) ، حضور شهروز رامتین در نقش خالو حسین ، موسیقی فضا ساز احمد پژمان و صدای  روایت گر هوشنگ لطیف پور و ...از دیگر رموز ماندگاری سریال "دلیران تنگستان" بود که در آن روزگار نسل پرشور ما را پای جعبه جادویی می کشاند که مملو از گمراهی و تباهی بود.

داستان "دلیران تنگستان" دو مقطع از تاریخ این سرزمین را دربرمی گرفت. دو مقطعی که نیروهای نظامی استعمار به سرکردگی انگلستان ، خاک ما را پس از رنگین ساختن به خون  جوانان وطن ، درنوردیدند و لگدکوب چکمه پوشان خود ساختند. یکی در سال 1856 میلادی و در دوران حکومت ناصرالدین شاه قاجار و صدارت میرزا آقاخان نوری که به مقاومت احمد تنگستانی و یارانش انجامید . نکته قابل توجه تاریخی این است ، در همان زمان که شاه قاجار و صدراعظم فراماسونش به همراه کابینه به اصطلاح متجدد و روشنفکرش در صدد واگذاری امتیازاتی به متجاوزین و کوتاه آمدن در مقابل آنها بودند، بنا به نوشته عباس امانت در کتاب "قبله عالم" ، متجاوز از 30 تن از علمای عظام شیعه از یازده ولایت ایران ، تصمیم گرفتند تا هریک ده تا بیست هزار سرباز را از ناحیه خود به خدمت گیرند تا از خاک اسلام در برابر کفار دفاع نمایند. امانت در بخشی دیگر از کتابش اشاره دارد،اما آنچه شاه زیر نفوذ صدراعظمش پیشنهاد می کرد، چیزی در حکم تن دردادن به تحت الحمایگی انگلستان بود!

اما دیگربار در زمان جنگ جهانی اول بود که نیروهای بریتانیا برای اشغال ایران به خاک ما هجوم آوردند. این در حالی بود که پیش از آن ، قراردادهای خفت باری که می خواستند با همکاری به اصطلاح متجددین روشنفکر و شاهان بی کفایت به این ملت  تحمیل کنند ( همچون ؛ قرارداد رویتر ، رژِی ، قرارداد 1919 و ...) هر یک با حضور مراجع عظام شیعه و مقلدشان به بن بست حورده بود. اما این بار نیز همان شیعیان مبارز و علمای آنها دربرابر متجاوزین خارجی مقاومت کردندکه در میان آنها،نام هایی مانند رییس علی دلواری ، خالو حسین دشتی ، سید محمد رضا کازرونی ، شیخ حسین چاکوتایی و ...بر تارک زرین صفحات تاریخ ما همچنان می درخشد.

نکته قابل ذکر این است متاسفانه بازهم در اغلب عرصه هایی که ذکر شد ، آنکه همراه اشغالگران و استعمارگران بود و به نام ایرانی برعلیه منافع ملت و کشورش حرکت کرد ، دسته ای از به اصطلاح شبه روشنفکران و متجددین بودند که در تاریخ معاصر ما ، عنوان ملی گرا را هم یدک می کشند. بایستی به تاریخ مراجعه کرد و بدون تعصب به مطالعه آن نشست . در تاریخ آمده است ، دلیران تنگستان که با دست تقریبا خالی و بدون پشتیبانی دولت مرکزی در برابر ارتش تا دندان مسلح انگلستان مقاومت می کردند(چون در جنگ مابین تنگستانی ها و انگلیسی ها برای دفاع از خاک ایران ، در کمال حیرت و شگفتی ، دولت مرکزی اعلام بی طرفی کرده بود!!!) اما به درخواست کنسول انگلیس (ماژور هوور) از والی فارس ، دولت مرکزی هم در سرکوب آنها مشارکت ورزید!! شاید موجب تعجب برخی باشد که والی فارس در آن زمان "مصدق السلطنه" یا همان دکتر محمد مصدق بود که خودش در این مورد در مجلس دوره چهاردهم چنین توضیح می دهد:

"...بنده مامورین خوب از انگلستان دیده ام . من مامورین بسیار شریف و وطن دوست از انگلستان دیده ام. من مذاکراتی در شیراز و تهران با اینها دارم . یک روز ماژور هوور ، قنسول انگلیس آمد و به من گفت : ما حکم   داده ایم تنگستانی ها را تنبیه بکنند...گفتم شما پلیس جنوب را مامور تنبیه تنگستان بکنید برمنفوریت آنها افزوده می شود. تنگستانی ها اگر شرارت می کنند ، من تصدیق می کنم . اگر بعضی از آنها راهزنی می کنند ، من تصدیق دارم. اگر آنها را پلیس جنوب تنبیه کند ، آنها جزء شهداء وطن پرست می شوند و من راضی نیستم. ولی اگر من والی هستم ، آنها را تنبیه کنم ، به وظیفه خودم عمل کرده ام و کار صحیحی کرده ام. گفت توضیحات شما ، مرا قانع کرد ، شما کار خودتان را بکنید. من از شما تشکر می کنم. بعد از چند روز من تنگستان را امن کردم و ماژور هوور آمد از من تشکر کرد..."!!(به نقل از کتاب "سیاست موازنه منفی در مجلس چهاردهم " نوشته کی استوان - جلد اول -ص 23)

همکاری مصدق السلطنه با پلیس جنوب و تجهیز قوای دولتی در سرکوبی دلیران تنگستان و دشستان ، سبب شد ، سفارت انگلیس از نخست وزیر جدید بخواهد که مصدق را در سمت والی فارس باقی نگه دارد. عین نامه چنین است :

"... سفارت انگلیس ، 4 نوامبر 1920 میلادی

پس از استعلام از صحت مزاج ، تقدیم ارادت ، زحمت می دهد از قرار تلگرافی که قنسول انگلیس مقیم شیراز مخابره کردند ، آقای مصدق السلطنه از سقوط کابینه قبلی و تشکیل کابینه جدید ، قدری مضطربند که مبادا این کابینه در مواقع لازمه ، همراهی و مساعدت مقتضی از ایشان ننمایند و گویا خیال استعفا دارند . از قرار راپرت هایی که از قنسول انگلیس در شیراز می رسد ، حکومت معظم له در شیراز خیلی رضایت بخش بوده . اگر حضرت اشرف صلاح بدانند ، بد نیست که دوستانه تلگرامی به معزی الیه مخابره فرموده ، خواهش کنید که به حکومت خود باقی بوده و از این خیال منصرف شوند. ایام شوکت مستدام .

مستر نرمان..."

(به نقل از کتاب "سیاست موازنه منفی در مجلس چهاردهم" نوشته کی استوان - جلد اول - ص 14 و 15 همچنین صفحات 168 و 169 از جلد اول کتاب " تاریخ سیاسی معاصر ایران" نوشته دکتر سید جلال الدین مدنی )

تاریخ حکایت از آن دارد که برای فروپاشی و انهدام ایران با تمام قدرت از عوامل سازمان های فراماسونری خود استفاده کردند. از کسانی  که ظاهرا تابعیت ایران را یدک می کشیدند ، چه در قضیه جنگ های ایران و روس و بسته شدن قراردادهای ننگین ترکمانچای و گلستان ، چه در واگذاری همه منابع رو زمینی و  زیرزمینی این کشور تحت عنوان امتیاز رویتر ، چه در ماجرای تنباکو و لاتاری و ...که همیشه ، واسطه ها را از اهالی همین مملکت برمی گزیدند و خود در سایه قرار   می گرفتند.

همین امپراتوری بریتانیا وعمالش (که درواقع توسط کانون های جهان وطن صهیونی هدایت شده و می شوند) ، هنگامی که تلاش ملت ایران را برای برپایی عدالت خانه دیدند ، به کمک همان عوامل فراماسونی ، برخی از آنان را به درون سفارت انگلیس کشاندند تا مشروطه شان را از دیگ پلوی سفارت بیرون آورند. و هنگامی که از مشروطه هم طرفی نبستند و نتوانستند مردم ایران را از ایدئولوژی رهایی بخششان ، دور ساخته و با ظواهری همچون تجدد و تمدن بفریبند از در دیکتاتوری منّور درآمدند و بازهم به یاری عناصر ماسونی همچون محمد علی فروغی ، رضاخان میر پنج را علم کردند تا با سرکوب مستقیم ، از ملت نسق بگیرد و هویت آنها را مسخ نمایند.

در بخشی از همان سریال "دلیران تنگستان" ، رییس علی خطاب به واسموس آلمانی گلایه می کند که :

"...فرنگیا اومدن ...اومدن که ما می خوایم تمدن تازه را رواج بدیم. حالا از نکبت این تمدن ، خیانت ، نفاق ، دشمنی ، برادر کشی و جیره خوری محشر کرده . دیگه تو خونه ها هم ریشه دوانده ، بدتر هم میشه..."

همانطور که ملاحظه می فرمایید در تمام تهاجمات امپراتوری بریتانیا به عزت و شوکت و استقلال ایران ، همواره طراحان و برنامه ریزان و فرماندهان انگلیسی خود را پشت ایرانی ها یا اهالی دیگر ملل مستعمره پنهان ساخته اند.

در قسمتی از سریال "دلیران تنگستان" که متجاوزین انگلیسی در حال قتل و غارت مردم بی پناه بوشهر هستند و تصویر نشان می دهد ، در محاصره شعله های آتش ، کودکی گریان می گریزد ، صدای هوشنگ لطیف پور را می شنویم که می گوید :

"...ایرانی را می کشد، به حقوق سیاسی و اجتماعی او تجاوز می کند ، هندی را به کشتن می دهد ، به کشتن ایرانی وامی دارد و به این ترتیب در میان دو قوم شرقی همسایه تخم کین می پراکند. یعنی ز هر طرف که کشته شود ، سود استعمار است..."

حالا امروز هم وقتی به تلویزیون بی بی سی فارسی نگاه می کنم و گفته  می شود که چگونه از 6 ماه پیش از برپایی این کانال ماهواره ای ، به شکار بچه های ما پرداختند و اینک این جوانان ساده دل را تحت عنوان خبرنگار و مجری و گزارشگر ، در مقابل دوربین خود قرار می دهند تا برعلیه ملت و سرزمین مادری و دین و هویت و فرهنگ خود سخن بگویند و به عنوان مزدوران تهاجم نوین استعمار  به ایران و ایرانی ( که این بار با شکل و فرم تازه ای انجام می پذیرد) ، بازهم چهره های اصلی انگلیسی را پنهان کنند ، بی اختیار به یاد همان صحنه شهادت رییس علی دلواری در سریال "دلیران تنگستان" می افتم؛ در همان صحنه ای که رییس علی با تاسف ، هندی هایی را نظاره می کرد که ناخواسته پیشقراول ارتش متجاوز قرارگرفته ، جلو می آیند و مورد اصابت گلوله قرار می گیرند.

در همین صحنه زمرمه رییس علی را می شنویم که با به زمین افتادن هر سرباز هندی ، می شمرد :

"...یه هندی ، یه هندی دیگر ، بازهم یه هندی و ...."

و آنجا است که از پشت سنگرش بیرون می آید ، از ته دل فریاد می زند و با همان جمله معروفش ، انگلیسی لعنتی را به هماوردی خواند. دوربین در این لحظه، به روی فرمانده انگلیسی که پشت درختی پنهان شده ، زوم کرده و وی را نشان   می دهد که چگونه مزورانه صحنه نبرد را نظاره می کند و ...

چقدر دوست دارم امروز و در این میدان متفاوت جنگ نرم ، با همان خشم رییس علی ، طراحان و گردانندگان اصلی این جنگ را خطاب قرار داده و آن جمله معروف را فریاد بزنم که :

"...آهای انگلیسی ! تو ، با من طرفی. دِ بیا بیرون لعنتی ..."

سوگند نامه شهید رئیسعلی دلواری


ای كلام الله گفتار مرا شاهد باش.

من به تو سوگند یاد می كنم كه اگر

انگلیسی ها بخواهند بوشهر را

تصرف كنند و به خاك وطن من

تجاوز نمایند، در مقام مدافعه

برآیم و تا آخرین قطره خون من

بر زمین نریخته است، دست

از جنگ وستیز با آنان نكشم

و اگر غیر از این رفتار كنم، در

شمار منكرین و كافرین به تو

باشم و خدا و رسول از

من بیزار شوند.



روحش شاد و راهش پر ره رو باد

متن نامه شهید رئیسعلی‌دلواری به مجتهد برازجانی

سواد مكتوبی كه مرحوم رئیسعلی‌خان دلواری در تاریخ ۱۱ جمادی‌الاول ۱۳۳۳ به آقای شیخ‌ محمد حسین مجتهد برازجانی مقیم برازجان ارسال داشته است:

قربان حضور باهرالنورت گردم.‌ای به فدای همت و غیرت و شجاعتت گردم می‌دانم كه مردم در این كار (مقصود مدافعه از خاك وطن است) چندان مساعدت و همراهی نمی‌كنند و بنده هم پابست كرده‌اند كه نظرم به‌سوی ایشان است. هر آینه پاسی (پاس كلمه لایقرء است) حضرت مستطاب عالی و امید از آن وجود مبارك كه در حقیقت مجسمه شرف و وطن و اسلام‌خواهی است نداشتم، هر آینه تا حال پروانه‌وار خود را فدای ملت و وطن و اسلامیت كرده بودم. همین‌قدر اطمینان از حضرت مستطاب عالی دارم كه روز مضایق از خط بیرون نمی‌روید و جان را ناقابل می‌دانید، نه مانند اشخاص راحت‌طلب تنبل. راحت این دنیای فانی را به هیچ نمی‌شمارید.
قربانت گردم، برای درجه بهشت پیدا كردن و شربت شهادت را داوطلبانه خواستن باید همتی عالی و عزمی راسخ داشت و بهای درجه عالی و نعیم اخروی و نام نیك ابدی به غیر از جان شیرین نیست، نه آنكه مرعوبانه هر وقت طرف مقابل مثل گربه خود را ساخت و مومو كرد مثل موش بروند . این‌گونه احساسات قابل همدردی با اسلام و وطن نیست و در تاریخ دنیا چنین اشخاص را ننگ عالم انسانیت دانسته‌اند. امروز، روزی است كه هركس ادعای شرف، اسلامیت و وطن‌پرستی دارد، باید امتحان داده از بوته امتحان بی‌غل و غش به درآید. چنانچه عقلا فرموده‌اند: خوش بود گر محك تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هركه در او غش باشد

انگلیس‌ها انتشار می‌دهند كه «فلانی حمایت قنسول ژرمن (آلمان) دارد» به حول و قوه خداوندی از هیچ‌كس اندیشه و باك ندارم. می‌خواهند به تشر بنده را بترسانند كما اینكه تلگراف تهدیدآمیز به حضرت مستطاب عالی كرده بودند. در حقیقت از جوابی كه از طرف ذی‌شرف در جواب تلگراف ایشان صادر شده بود، به‌قدری مشعوف شدم كه خداوند عالم حد آن را می‌داند. همین جواب بود كه فرموده‌اید، آفرین، آفرین، آفرین خدای بر شما باد. شایسته است كه عموم اهالی فارس و خلیج به داشتن وجود مباركی مثل حضرتعالی كه در این مواقع این‌گونه جواب قانونی دندان‌شكن به اجانب داده‌اید فخر و مباهات نمایند (منظور جواب تلگراف كاكس انگلیسی است). خدایت در همه حال از بلا نگهدارد. استدعا دارم یك‌ذره فروگذاری نفرمایید. اگر از مردم مأیوس شده‌اید كه همراهی ندارند اجازه بفرمایید تا خودم هنگامه بلند كنم و دست به كار شوم! قربانت شوم، هر آینه خودمان دست به كار شده‌ بودیم، الان بصره خالی شده بود و در شمار مجاهدین محسوب بودیم. به بوشهر هم نمی‌توانند اردو پیاده كنند در صورتی كه خودمان نزدیك و مواظب آنها باشیم. چراكه بنده به خوبی اینها (انگلیسی‌ها) را می‌شناسم. هر آینه فی‌الجمله حمله‌ای به عساكر ایشان در قلعه بهمنی شده بود الان بصره خالی بود. قوه و مخارج از بوشهر جهت آنها حمل می‌شود. اگر خودمان به همین حالت باقی بمانیم مسلم است كه همكاری نمی‌كنیم و هیچ حمایتی به علمای عراق (مراجع نجف اشرف و كربلا) هم نكرده‌ایم و در آینده نام خودمان را به بی‌حسی و بی‌دیانتی ثبت تاریخ خواهیم دید. كسی كه حكم سخت از علما دیده باشد و حكم امام باشد و جنگ نكند بهانه آن چیست؟! الان كربلا و نجف در جنگ، تمام علما و پیشوایان دین، در جهاد، آب چشمان خود می‌خورند و امیدهای كلی از ما داشتند كه خیال می‌كردند به ورود حكم (جهاد) تمام اهل دشتستان و تنگستان دست به كار می‌شوند. الحمدلله از این طرف هم مأیوس شدند! (كلمه الحمدلله در اینجا به طریق استعجاب و تأثر است). چنانچه تا به‌حال خدمت آقای حاج سیدغلامحسین (از علمای دشتی مقیم بوشهر) ۱۰ عریضه عرض كرده‌ام، جانب خدا به‌كلی جواب نكرده‌اند. همین‌قدر با خود خیال كردم كه بنی‌هاشم در مدینه بسیار باقی ماند جز حضرت سیدالشهدا كه ‌تنها در صحرای كربلا با لب تشنه شهیدش كردند و در كوفه حبیب‌بن مظاهر به تنهایی به یاری آن امام مظلوم حركت كرد. قربانتم آخر كار، همین‌طور می‌بینم. هفتصد تفنگچی سوای دستگاه سركار زائرخِضِرخان حاضر و آماده است كه اینها از بنده دور نیستند، هر وقت بخواهم تمام حاضر و مستعد می‌باشند. خوب ملاحظه فرمایید روزی بهتر از امروز برای اهالی ایران فراهم نمی‌آید. یك طرف دولت آلمان، یك طرف دولت اتریش و عثمانی چه كارها بر سر انگلیس، روس و فرانسه آورده‌اند. دیگر انگلیس چه عضوی (كذا فی‌الاصل) دارد كه ماه باید از آنها بترسیم و از این طرف هم حكم محكم علمای اعلام بر وجوب جهاد، البته خدا با ماست و فتح و نصرت نصیب جیش اسلام خواهد بود. در خانه نشستن خودمان و راحت طلبیدن، تمام وسوسه شیطان می‌باشد. مستحق آن نیستیم كه خدا و رسول را از خود خشنود سازیم! روس و انگلیس حق دارند اگر خودمان هیچ كاری نكنیم و آسوده بنشینیم. چراكه همه نوع احترام به بقعه مقدس امام ثامن (حضرت رضا علیه‌السلام) در شمال (مشرق) و احترام به منبر سیدالشهدا در جنوب كردند. در بمباردمان دلبار (دلوار را دلبار هم می‌گویند) كارهای خوب كردند. تف به ما، تف به ما. قربانت بروم هوش ندارم كه شرح حالات به‌درستی عرض نمایم و مصدعت زیاده از این نمی‌شوم. خیلی میل به دست‌بوسی و زیارتت دارم. نمی‌دانم به چه قسم به این آرزو نائل شوم سجلّ مهر چنین است:«از خداوند جلی توفیق می‌خواهد علی «.

شهید رئیسعلی دلواری در کلام مقام معظم رهبری

رئیس علی دلواری
بخشی از فرموده های حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار اقشار مختلف مردم بوشهر در تاریخ 11/10/70
  شجاعت های رئیس علی دلواری و نیز پشتیبانی مردم بوشهر از مبارزات آیت الله سید عبدالحسین لاری و شجاعت های شهید عاشوری از جمله یادگارهای ارزنده تاریخی ایران است و حضور چشمگیر مردم در صحنه های مبارزات و مقاومت در جنگ تحمیلی و پاسداری از مرزهای آبی کشور نشانه هایی از افتخارات مردم دلیر استان بوشهر محسوب می شود.
***********
بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اهالی بخش دلوار در خانه شهید رئیس علی دلواری در تاریخ 13/10/70
رئیس علی دلواری قهرمان مبارزه با استعمار انگلیس است و ملت ایران همانند شهید رئیس علی دلواری که در مقابل انگلیس ایستادگی کرد، امروز در برابر قدرت های متجاوز به سرکردگی آمریکا ایستاده است و از دشمنان خود هیچ واهمه ای در دل ندارد.
بدون تردید با تفضل خداوند بر ملت های مسلمان، اسلام کاخ های جاهلیت را در تمام دنیا ویران خواهد کرد و مظلومان را نجات خواهد داد.

کشور پهناور ایران اسلامی در راه سعادت، آزادگی، رفع محرومیت ها و به کارگیری استعدادهای عظیم و نهفته به حرکت خود ادامه می دهد و در این مسیر مردم خوب ما باید با روحیه انقلابی و تأسی به احکام نورانی قرآن و اسلام تلاش خود را در راه آبادانی کشور عزیز ایران به کار گیرند.
*******
بخشی از مصاحبه حضرت آیت الله خامنه ای در پایان سفر به استان بوشهر در تاریخ 13/10/70
آن طوری که من مردم عزیز این استان - بوشهر -را دیدم، می توانم بگویم که مردمی بسیار اصیل و متدین و انقلابی هستند. مردم این جا عموماً از یک روح مناعت و نجابتی برخوردارند؛ مردمی هستند که به مسؤولان بسیار علاقمندند و به جمهوری اسلامی عشق می ورزند. به گذشته این استان هم که نگاه می کنیم، همین خصوصیات را می بینیم. مردم این استان با انگلیسی ها جنگیده و در مقابل نفوذ آن ها مقاومت کرده اند. همان طور که من در صحبت عمومی با مردم بوشهر هم گفتم، مرحوم رئیس علی دلواری و جمعی از مبارزان آن روز - که ایشان بنام شدند، و الا فقط ایشان نبودند؛ دیگرانی هم از وجوه این استان و همچنین عامه مردم بودند که با ایشان همکاری می کردند - با انگلیسی ها جنگیدند و در مقابل اشغال، مقاومت کردند. مردم این استان، مردم بسیار نازنینی هستند؛ البته متأسفانه دچار محرومیت هم هستند...
*******

بخشی از سخنرانی مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ مردم بوشهر در تاریخ 11/10/70
 

به شما مردم عزیز و شجاع و دلاور بوشهر- شهر بوشهر و استان بوشهر-سلام و عر ض ارادت خودم را تقدیم می کنم. آن چه در گذشته و سابقه تاریخی ملت ایران و شما مردم عزیز درج و ثبت شده است، حاکی از تدین و شجاعت و اخلاص و نجابت شما مردم بزرگوار است. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، اقشار مردم مسلمان ما در این شهر و در این استان، در صفوف مبارزات خود، کارهای شایسته و برجسته یی کردند. در مبارزه با رژیم ستم شاهی، جوانان شما، مردان شما، زنان شما، تلاش های قابل تقدیری انجام دادند بعضی از روحانیون بزرگوار شما- مثل شهید عاشوری(2)-در این راه شربت شهادت نوشیدند. قبل از دوران مبارزات اخیر ملت ایران با رژیم ستمشاهی هم، مقاومت شما مردم در مقابل تهاجم دشمنان خارجی -انگلیسی ها به این منطقه و اشغال بوشهر-که شجاعت های رئیس علی دلواری(3)برای ملت ایران یک یادگار ارزنده تاریخی است - و هم پشتیبانی های شما از مبارزات مرحوم آیت الله سیّد عبدالحسین لاری، جزو قضایای نادر زمان گذشته است.
آن چه را که من عنوان مطالب کوتاه امروز خود قرار داده ام، این آیه شریفه قرآن است: «یا ایّها الّذین امنوا استجیبو لله و للرّسول اذا دعاکم لما یحییکم و اعلمو انّ الله یحول بین المرء و قلبه». در فضای زندگی ما باید قرآن حکومت کند و برکات قرآنی موج بزند. در سایه قرآن است که معرفت و بصیرت و شجاعت و اقدام ما معنا پیدا می کند و به سمت هدف های درست متوجه می شود. قرآن به مؤمنین می گوید: ای مؤمنین! وقتی خدا و پیامبر خدا شما را به حیات و به زندگی واقعی دعوت می کنند، به ندای آن ها پاسخ بدهید. این چه حیاتی است که خدا و پیامبر، ما را به آن دعوت می کنند؟ در یک کلمه، این حیات شایسته انسان است.
انسان برای زندگی کردن و حرکت کردن به سمت هدف های ارزنده و والا، به راهنما احتیاج دارد. انسانی که راهنما نداشته باشد و به راهنمایان الهی پشت بکند، زندگی شایسته انسانی و الهی را پیدا نخواهد کرد؛ مثل ملت هایی که به احکام الهی پشت کردند و گرفتار ظلم و ستم و زورگویی قدرت های بزرگ عالم، و گرفتار تفرقه و برادر کشی، و گرفتار ناراحتی های روانی و عصبی، و گرفتار مشکلات روز افزون زندگی شدند. ممکن است برای این گونه آدم ها نان و آب هم فراهم باشد، اما زندگی شایسته انسان فقط به نان و آب نیست؛ انسان هدف می خواهد، انسان عشق و محبت می خواهد، انسان آرمان های متعالی می خواهد، انسان آزادی و عزت می خواهد. اگر شکم ملتی را هم سیر کردند، اما آقایی و عزت را از او گرفتند، او را گوش به فرمان کردند، ذلیل کردند، این ملت چگونه می تواند احساس آسایش و آرامش بکند؟ و این همان وضعی است که در زیر بار سلطه های ظالمانه پادشاهان، در قرن های گذشته بر ملت ما حاکم بود. همین شهر بوشهر شما، به مجرد این که پادشاهان و حکام خائن قاجاری، اندکی سر از اطاعت انگلیس می پیچیدند، محل پیاده شدن سربازان انگلیسی و اشغال این منطقه می شد! بارها انگلیسی ها به بوشهر آمدند و این جا را اشغال یا تهدید به اشغال کردند...
*******
بخشی از سخنان حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار اعضای ستاد کنگره شهید رئیس علی دلواری 1388

 

اوج شروع جریان مقاومت با چهارچوب دینی و اسلامی در طول سال های متمادی گذشته، در کشور دوران قیام مردم بوشهر بوده است.
انگلیسی ها در ساحل بوشهر پیاده شدند و علما ایستادگی کردند.
حرکت این ها -رئیس علی دلواری- رسوخ روح دینی مجاهدت بر انگلیس را در ملت ما نشان می دهد.
این ها وارد میدان مبارزه با انگلیسی ها شدند. یک نمونه اش همین رئیس علی دلواری است که به نظر من جا دارد از این مرد تجلیل بشود.
شهادت یک جوان، فقط به صرف این که وارد میدان شد، تفنگش را برداشت، مردم را جمع کردند و مشغول مبارزه شدند، وقتی که شهید شد، شیراز غوغا شد، مجلس ترحیم عظیمی برگزار شد. در آن مجلس کسانی منبر رفتند، مردم را تحریک کردند، مردم راه افتادند، آمدند. انگلیسی ها مجبور شدند که مناطق جنوب و بوشهر را تخلیه کنند. به خاطر این دیدند از همه جا مردم دارند می آیند...
این جوان مبارز، با آن روحیه دینی خود، وارد میدان می شود و مبارزه می کند و افراد دورش جمع می شوند. البته او شروع کننده نبوده و جز برجسته های این جریان بوده، شروع کننده همان علما هستند.

لهجه

لهجه و زبان

لهجه و زبان هر شهر ديار ريشه در فرهنگ آن ملت دارد و بايد در حفظ آن بکوشيم.در این پست می خواستم از واژهای بنويسم که کم کم در حال فراموش شدن است.به علتهای مختلفی چون ورود تلويزيون و مهاجرتهايی که به این مناطق ميشود روز به روز زبان و لهجه تنگیسری و بوشهری و دشتی و دشتستانی و ... رو به فراموشی ميرود از این رو خواستم که جلوی این فراموشی را بگيرم حداقل تا آنجايی که در توانم هست.مثلا

کا:برادر- چه کا يعنی چه برادر و نکا يعنی هيچ يا نه برادر که ککا هم رايج می باشد

کاج:لوچ -احوال- چشم چپ(تنگستان)قاج(بوشهر)

قمچ:قاپيدن چيزی را از دست کسی و يا ناگهانی ربودن

قلپيدن:يعنی لح شدن

شی:نزديک-کنار شی بيو يعنی نزديک بيا

شی:پايين و يا زير (در نواحی دشتی و تنگستان)

شهقه:صدای بلند.فرياد.این کلمه عربی است و مصدر آن شهق است که در بوشهر

نيز این کلمه رايج است.

تماته:گوجه

سال ما دراز:يعنی تمام سال گرفتارم

زنگل:زنان -زنها در لهجه ليراوی و حيات داوود

ديرادير:دورادور

دير از گوش شما:دور از جان شما

طياره:هواپيما که این کلمه عربی می باشد.

پته:پاسور -ورق بازی

بلم:قايق

بل تش:خاکستر

ليک:فرياد - همراه با گريه

سلجر:سرباز که ريشه آن انگليسی است.

مقاش:منقاش عربی-موچين گيره ای که خار از پا در می آورد

مک:کند
جک:پارج آب 

گیلاس:لیوان

نيب:نهيب - فرياد اصل نهيب اماله ((نهاب)) در عربی است.


نيداف:ميداف، پارو يا همان مجداف عربی است.

خالو:دايی که در دشتی رايج است که کلمه ای عربی است.

هپرو کردن:قاپيدن ،ربودن

هله مالی:در آوردن صدا و آواز هله مال.

يکلی:کج ، ناصاف ، کج گذاشتن کلاه بر سر

(در آبنده نچندان دور لهجه دلواری ها رو کامل براتون می نویسم)


 استان بوشهر در تمام مناطق فارسي محلي است كه داراي بن مايه لري مي باشد . براي مرزبندي انواع گويش منطقه را از لحاظ جغرافيايي به دو بخش تقسيم شمالي و جنوبي تقسيم مي كنيم كه هر قسمت ويژگي خاص خود را داراست . و داراي تفاوتي اندك مي باشد . زبان هاي عربي نيز در جاهايي مانند بندر عسلويه ، كنگان ، جزيره شيف ،  و جزيره شمالي و جنوبي بندر ريگ رايج است .
در همه گويشها واژه هاي فارسي باستان ، اوستايي و پهلوي ديده مي شود كه بازمانده صرف زبان پهلوي هنوز هم در گويش دلواری (تنگسیری ) رايج است . اين موضوع نويد تكامل زبان از فارسي قديم به فارسي نو در منطقه مي باشد . حكايت از قدمت و ديرينگي منطقه مي كند .
بعلت ارتباط بندري بوشهر با كشورهاي عربي و نيزتسلط انگليسيها هلنديها در منطقه پاره اي واژه هاي بيگانه ديده مي شود كه هنوز هم مورد استعمال است . گويش شمالي استان شامل گويش شهرستان دشتستان ، گناوه و ديلم مي باشد .
گويش جنوبي شامل گويش شهرستانهاي تنگستان ، دشتي ، گنكان و دير مي باشد . خود شهر بوشهر هم اكنون فارسي صحبت مي كنند ولي گويش آنها همسو با گويش تنگستان بوده است . گويش شمالي نيز تنوع در عين خود دارد . در شهرستان دشتستان شناسه مي در جلو افعال بكار مي رود و اين واژه ي مي در شهرستان گناوه و ديلم تبديل به اي مي شود.بخصوص در قسمت ساحل نشین لهجه ی تندتند حرف زدن دارد

تندتند حرف زدن آنان بخاطر شرایط اقلیمی هست 

زندگی نامه خالو حسین دشتی(بردخونی)

زندگي‌ ما انسانهاي‌ امروز پاره‌اي‌ از نتايج‌ زندگاني‌ گذشتگان‌ و تاريخي‌ است‌ که‌ پشت‌ سر گذاشته‌ايم‌ چرا که‌ آدميان‌ امروز پاره‌اي‌ از ديروزيان‌ هستند همانطور که‌ نوع‌ عملکرد ما صحنه‌ سازفرداها خواهد بود به‌ حدي‌ تاريخ‌ در زندگي‌ ما اثر دارد که‌ عدم‌ اطلاع‌ از آن‌ بسياري‌ از مسيرهاي‌ پيش‌ رويمان‌ را تاريک‌ کرده‌ و با سرنوشتي‌ نامعلوم‌ مواجه‌ خواهيم‌ بود. لذا گفته‌اند که‌: >عمريک‌ آدم‌، به‌ اندازه‌ي‌ تاريخي‌ است‌ که‌ خوانده‌ است‌< نشناختن‌ گذشته‌ مانند زندگي‌ در سرزميني‌ است‌ بدون‌ اطلاع‌ از منابع‌ و مخازن‌ زندگي‌ ساز، اينکه‌ مي‌گفتند:>خزائن‌ الارض‌ رجالها<اندوخته‌هاي‌ هر کشور، رجال‌ و مردان‌ آن‌ کشورند. چون‌ در سايه‌ي‌ آگاهي‌ از حرکت‌ و نوع‌ تفکر و انديشه‌ و عملکرد مردان‌ ديروز است‌ که‌ مي‌توان‌ با چشماني‌ باز نسخه‌ي‌ زندگي‌ امروز راپيچيد. ما مردم‌ استان‌ بوشهر گذشته‌اي‌ پر از حادثه‌ داشته‌ايم‌ که‌ هر کدام‌ بيانگر گوشه‌اي‌ از خصوصيات‌ انساني‌ است‌ که‌ جوهره‌ي‌ وجودي‌ فرد يا افراد را بيان‌ مي‌کند و بعضي‌ از آن‌ حوادث‌داراي‌ ارزش‌هاي‌ متعالي‌ است‌ که‌ بر تارک‌ عظمت‌ تاريخ‌ يک‌ ملت‌ براي‌ هميشه‌ مي‌درخشد و هرگز رنگ‌ کهنگي‌ و فراموشي‌ به‌ خود نمي‌گيرد. حوادث‌ در گذشته‌ علي‌ الاغلب‌ قهرماناني‌ درخود جاي‌ مي‌دهد که‌ سربلندي‌ها و افتخارات‌ بر کاکل‌ وجود آن‌ها مي‌چرخد و قدرداني‌ از آنان‌ قدرداني‌ از تمام‌ ارزش‌ هايي‌ است‌ که‌ در آن‌ حادثه‌ يا حوادث‌ نهفته‌ است‌. آنان‌ چنان‌ نقشي‌ ايفاءکرده‌اند که‌ آيندگان‌ احساس‌ مي‌کنند بي‌ نظير بوده‌اند و همانند ندارند بقول‌ صائب‌ تبريزي‌:
از عزيزان‌ رفته‌ رفته‌ شدتهي‌ اين‌ خاکدان‌/يک‌ تن‌ از آيندگان‌ نگرفت‌ جاي‌ رفتگان‌
آدمي‌ احساس‌ مي‌کند که‌ گردش‌ چرخ‌ فلک‌ در گذشته‌ توان‌ تربيت‌ آن‌ قهرمانان‌ را داشته‌ است‌ و گويا امروز ديگر عقيم‌ است‌. همانطور که‌ فياض‌ لاهيجي‌ آرزو کرد که‌:
يک‌ تن‌ از آيندگان‌ نگرفت‌ جاي‌ رفتگان‌/آسمان‌ اي‌ کاش‌ دور ديگر از سر مي‌گرفت‌
بشر متمدن‌ و جهان‌ به‌ توسعه‌ رسيده‌ امروز با همه‌ي‌ بهره‌ مندي‌ از توانايي‌هاي‌ علمي‌ بسياري‌ از ارزش‌هاي‌ معنوي‌ ديروزيان‌ را از دست‌ داده‌ است‌ و عقل‌ محاسبه‌ گر سودجوي‌ او ديگر مانع‌از آن‌ خلاقيت‌هاي‌ عظيم‌ معنوي‌ است‌ که‌ در سايه‌ي‌ فداکاريها و ايثارها به‌ دست‌ مي‌آمد.
قسمتي‌ از وجود ما در سايه‌ي‌ قهرمانان‌ تاريخيمان‌ تجلي‌ مي‌کند که‌ بايد از آن‌ آگاهي‌ داشته‌ باشيم‌ و غفلت‌ از آن‌ هرچند به‌ آن‌ قهرمانان‌ ضرري‌ نمي‌رساند لکن‌ از وجود خود ما مي‌کاهد.
اين‌ مقدمه‌ي‌ کوتاه‌ براي‌ بيان‌ ضرورت‌ گزارشي‌ کوتاه‌ از زندگي‌ راد مردي‌ از خطه‌ي‌ دشتي‌ در استان‌ بوشهر بود مردي‌ که‌ از ايمان‌ و سلامت‌ نفس‌ و شجاعت‌ و ايثار زبانزد عام‌ و خاص‌ بود و درنزد مردمان‌ قدر شناس‌ امروز از افتخارات‌ اين‌ سرزمين‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد. عظمت‌ و شکوه‌ او بحدي‌ است‌ که‌ بعد از مرگش‌ شاعر معاصرش‌ مي‌گويد:
گرنه‌ بهر حرمت‌ اين‌ دودمان‌ بودي‌ مجال‌/فاش‌ مي‌گفتم‌ که‌ در دشتي‌ بود قحط رجال‌
مردي‌ که‌ با مردمانش‌ مهر مي‌ورزيد و تکيه‌ گاه‌ آنها بود و در برابر بيگانگان‌ متجاوز چون‌ شير مي‌غريد. بقول‌ شاعر ارزشمند دشتي‌ مرحوم‌ سيد بهمنيار متخلص‌ به‌ مفتون‌ بردخوني‌ (1382 ـ1315 هـ.ق‌)
ديبا چه‌ سعادت‌ و سرمايه‌ ادب‌
پيرايه‌ امان‌ به‌ عنوان‌ اقتدار
سرتا به‌ پا شجاعت‌ و پا تا به‌ سر هنر
يک‌ عالمي‌ رشادت‌ و دنيايي‌ اعتبار
بلي‌ اين‌ مرد بزرگ‌ و قهرمان‌ خطه‌ي‌ دشتي‌ مرحوم‌ خالو حسين‌ دشتي‌ بردخوني‌ است‌ که‌ مبارزه‌اش‌ با تجاوز دولت‌ بهيه‌ي‌ انگليس‌، نامش‌ را جاودان‌ ساخته‌ و موجب‌ افتخار تاريخ‌ مردم‌ دشتي‌است‌.
نگارنده‌ سال‌ها پيش‌ مقاله‌اي‌ کوتاه‌ در روزنامه‌ي‌ کيهان‌ با عنوان‌ پلاله‌هاي‌ دشتي‌پ در يادي‌ از خالو حسين‌ و شهداي‌ دشتي‌ نوشتم‌ اينک‌ تصميم‌ گرفته‌ است‌ که‌ آن‌ مقاله‌ نوشت‌ را با تجديدنظر بار ديگر در نشريات‌ استان‌ بوشهر براي‌ اطلاع‌ خوانندگان‌ محترم‌ منتشر نمايد:
گرنيم‌ زيشان‌ از ايشان‌ گفته‌ام‌
خوشدلم‌ کاين‌ قصه‌ از جان‌ گفته‌ام‌
گر ندارم‌ از شکر جز نام‌ بهر
اين‌ بسي‌ بهتر که‌ اندر کام‌ زهر
چرا که‌ معتقدم‌: >تاريخ‌ فداکاران‌ راهنماييست‌ که‌ سرانجام‌، جوامع‌ انبوه‌ بشريت‌ را در درياي‌ بيکران‌ زندگي‌ به‌ ساحل‌ اميد خواهد رسانيد. تنها سطرهاي‌ جذاب‌ در صفحات‌ زندگي‌ انسان‌هاجاييست‌ که‌ فروغي‌ از کارنامه‌ي‌ فروزان‌ مردان‌ بزرگ‌ بر آن‌ تابيده‌ است‌ و زندگي‌ آنان‌ است‌ که‌ مانند تابلوي‌ جاندار در مر آي‌ آيندگان‌ قرار دارد.<
حرکت‌ دليرانه‌ خالو حسين‌ و مردم‌ دشتي‌ در مبارزه‌ با انگليس‌ و همراهي‌ آنان‌ با شهيد رئيس‌ علي‌ دلواري‌ در جنگ‌ بين‌ الملل‌ اول‌ در سال‌ 1915 ميلادي‌، موجب‌ مي‌شود که‌ خالو حسين‌ نامي‌ماندگار و افتخارآميز در تاريخ‌ باشد و پژوهشگران‌ را وادار به‌ شناخت‌ زواياي‌ مختلف‌ زندگي‌ ايشان‌ نمايد.
اگر خالو حسين‌ دشتي‌ يکي‌ از شخصيت‌هاي‌ محوري‌ در مقاومت‌ و مقابله‌ مردم‌ بوشهر در مقابل‌ لشکر متجاوز انگليس‌ شناخته‌ مي‌شود نشان‌ از خصلت‌ هايي‌ در وجود ايشان‌ دارد که‌ از اوچنين‌ شخصيتي‌ را ساخته‌ است‌ و آنگاه‌ که‌ غوري‌ در زندگي‌ و شخصيت‌ فردي‌ خالو حسين‌ مي‌شود به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ که‌ او فردي‌ استثنايي‌ و داراي‌ صفاتي‌ منحصر به‌ فرد بوده‌ است‌همانطور که‌ مرحوم‌ مفتون‌ درباره‌اش‌ گفته‌ است‌:
يک‌ گل‌ زما ببرد که‌ نايد به‌ گلستان‌
سروي‌ زپا فکند که‌ نبود به‌ جويبار
چنانکه‌ رئيس‌ ابوالقاسم‌ بن‌ محمد متخلص‌ به‌ فيض‌ زيرودي‌ سرود:
چون‌ تو نبود زير چرخ‌ آسمان‌ ماه‌ هور
ما در گيتي‌ نزايد در دليري‌ چون‌ تو پور
مرحوم‌ خالو حسين‌ فرزند اسماعيل‌ متولد سال‌ 1285 قمري‌، که‌ 80 سال‌ عمر با برکت‌ خود را در خدمت‌ به‌ مردم‌ و کشور و در راه‌ ايمان‌ و اعتقاد خود براي‌ دفاع‌ از مرز و بوم‌ بسر برد و هرگز سرتسليم‌ در مقابل‌ تجاوز خارجي‌ و ستم‌ دولت‌ داخلي‌ فرود نياورد و از رزمندگي‌ در ميدان‌ جنگ‌ و جانبازي‌ و اسارت‌ تا زندان‌ رضاخاني‌ را تحمل‌ نمود و عزت‌ و آزادگي‌ را شعار زندگي‌ قرار داد که‌:
اگر مايه‌ي‌ زندگي‌ بندگي‌ است‌
دو صد بار مردن‌ به‌ از زندگي‌ است‌
مرحوم‌ خالو حسين‌ که‌ کدخدايي‌ مردم‌ بردخون‌ را به‌ عهده‌ داشت‌ آن‌ مردم‌ از جان‌ و دل‌ پذيراي‌ او شده‌ بودند چون‌ ايمان‌ و خلوص‌ خالو و امنيت‌ و بزرگي‌ که‌ با کدخدايي‌ خالو حسين‌ به‌ دست‌آورده‌ بودند مايه‌ي‌ افتخار آنان‌ بود و آوازه‌ي‌ عظمت‌ او همه‌ي‌ اطراف‌ را فرا گرفته‌ بود. عالمان‌ دين‌ از او به‌ بزرگي‌ ياد مي‌کنند نگارنده‌ خود از حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ ميرزا احمد دشتي‌ شنيدم‌ که‌مي‌فرمود: خالو حسين‌ هر چند ماه‌، از دشتي‌ شهريه‌ براي‌ طلاب‌ دشتي‌ به‌ نجف‌ مي‌فرستاد و کساني‌ که‌ روزگار او را بياد دارند از تقيد خالو به‌ عبادت‌ و راز و نياز شبانه‌ي‌ او با پروردگار مي‌گويند،بزرگ‌ قوم‌، خود اذان‌ مي‌گويد، مناجات‌ مي‌کند و هنگام‌ سفر آخرين‌ جايي‌ که‌ به‌ خداحافظي‌ مي‌رود منزل‌ روحاني‌ زمان‌ خود مرحوم‌ حاج‌ سيد علي‌ رکني‌ حسيني‌ است‌ و هنگام‌ برگشت‌ از سفراولين‌ خانه‌اي‌ که‌ وارد مي‌شود منزل‌ آن‌ سيد جليل‌ القدر بهر احترام‌ و قدرداني‌ از فرزند رسول‌ خدا (ص‌) است‌ و به‌ سادات‌ منطقه‌ احترام‌ فراوان‌ مي‌گذارد و هرچه‌ در سفره‌ خويش‌ دارد با سادات‌و فقراء تقسيم‌ مي‌نمايد >و آت‌ ذي‌ القر بي‌ حقه‌< را بدرستي‌ ادا مي‌کند. البته‌ بزرگان‌ قوم‌ و سادات‌ قدرشناس‌ هميشه‌ از خالو حسين‌ به‌ بزرگي‌ ياد کرده‌اند چرا که‌: بزرگش‌ نخوانند اهل‌ خرد/ که‌نام‌ بزرگان‌ به‌ زشتي‌ برد، مفتون‌ چه‌ خوب‌ خالو را معرفي‌ مي‌کند:
معروف‌ در عرب‌ بد و مشهور عجم‌
از ديده‌ و نديده‌ و را جمله‌ دوستدار
تخمي‌ نکاشت‌ آن‌ که‌ ندامت‌ دهد ثمر
رايي‌ نداد تا که‌ پشيمان‌ شود زکار
تا بود، بود طرز سلوکش‌ به‌ خوب‌ و بد
با دوستان‌ مروت‌ و با دشمنان‌ مدار
از حسن‌ خلق‌ و نيت‌ او اهل‌ بردخون‌
جمله‌ به‌ ناز و نعمت‌ گشتند مالدار
از حد >رود< تا به‌ >دير< >پشت‌ کوه‌< هم‌
مي‌بود همچو حلقه‌ در انگشت‌ اقتدار
انگليس‌ در سال‌ 1915 ميلادي‌ 1333/ قمري‌ به‌ بوشهر هجوم‌ مي‌آورد و بوشهر را اشغال‌ مي‌کند شهيد رئيس‌ علي‌ دلواري‌، خالو حسين‌ دشتي‌، زائر خضر خان‌ اهرمي‌، شيخ‌ حسين‌ خان‌چاهکوتاهي‌ با پشتوانه‌ي‌ فتواي‌ علماء و مراجع‌ عاليقدر چون‌ ميرزاي‌ شيرازي‌، سيد عبدالله‌ مجتهد بلادي‌، علم‌ الهدي‌ اهرمي‌ و... مردم‌ مؤمن‌ و جان‌ به‌ کف‌ را به‌ مقاومت‌ در مقابل‌ تجاوزدولت‌ انگليس‌ فرا مي‌خوانند. مرحوم‌ خالو حسين‌ دشتي‌ در سال‌ 1333 قمري‌ اوايل‌ ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ با شهيد رئيس‌ علي‌ دلواري‌ در بوشهر به‌ ملاقات‌ حاج‌ سيد محمدرضا کازروني‌ يکي‌ ازروحانيون‌ مبارز بوشهري‌ در منزل‌ يکي‌ از تجار رفته‌ و شهيد رئيس‌ علي‌ قسم‌ ياد مي‌کنند به‌ کلام‌ الله‌ مجيد که‌: اي‌ کلام‌ الله‌ گفتار مرا شاهد باش‌. من‌ به‌ تو سوگند ياد مي‌کنم‌ که‌ اگرانگليسي‌ها بخواهند بوشهر را تصرف‌ و به‌ خاک‌ وطن‌ من‌ تجاوز نمايند در مقام‌ مدافعه‌ برآيم‌ و تا آخرين‌ قطره‌ خون‌ من‌ بر زمين‌ نريخته‌ است‌ دست‌ از جنگ‌ و ستيز با آنان‌ نکشم‌ و اگر غير ازاين‌ رفتار کنم‌ در شمار منکرين‌ و کافرين‌ به‌ تو باشم‌ و خدا و رسول‌ از من‌ بيزار باشند. (دليران‌ تنگستان‌ ـ رکن‌ زاده‌ آدميت‌ ص‌87)
مردم‌ مؤمن‌ و سرداران‌ دلاور دشتي‌ و تنگستان‌ انگيزه‌اي‌ جز دفاع‌ از وطن‌ و انجام‌ تکليف‌ ملي‌ مذهبي‌ خود و بيگانه‌ ستيزي‌ و پيروي‌ از مراجع‌ تقليد و علماي‌ بلاد نداشتند و خود خوب‌مي‌دانستند که‌ با عده‌ قليل‌ و تجهيزات‌ اندک‌ و فرسوده‌ در مقابل‌ ابر قدرت‌ تا دندان‌ مسلح‌ انگليس‌ چه‌ بسا توان‌ مقاومت‌ که‌ بتوانند آنان‌ را به‌ شکست‌ بکشانند نداشته‌ باشند اما ايمان‌ وآزادگي‌ و وطن‌ دوستي‌ به‌ آن‌ مردم‌ اجازه‌ي‌ سکوت‌ و سکون‌ نمي‌داد. لذا نهضت‌ مقاومت‌ اين‌ دلير مردان‌ از اصالتي‌ خدشه‌ناپذير برخوردار است‌ که‌ به‌ فرمايش‌ دکتر عبدالرسول‌ خير انديش‌:ويژگي‌هاي‌ مبارزاتي‌ ضد استعماري‌ مردم‌ تنگستان‌، دشتي‌ و دشتستان‌ عبارتند از
1ـ پيش‌ قدمي‌: چون‌ اولين‌ جايي‌ که‌ براي‌ حفظ استقلال‌ وطن‌ پيش‌ قدم‌ شد اين‌ مردم‌ بودند.
2ـ استقامت‌: با تمام‌ سختي‌ها، محدوديت‌ها، عدم‌ همکاري‌ دولت‌ وقت‌ و شيوع‌ مرض‌ وبا و...
3ـ تنهايي‌: بدون‌ هيچ‌ تأثيري‌ از بيگانگان‌، جوششي‌ برخاسته‌ از عرق‌ ديني‌ و ملي‌ و ميهني‌ و غيرت‌ و مردانگي‌.
4ـ اسلاميت‌: نقش‌ فتواها و همراهي‌هاي‌ علماي‌ بلاد و مراجع‌ تقليد نجف‌ اشرف‌.
5ـ عمل‌ به‌ تکليف‌: بدون‌ هيچ‌ چشمداشتي‌ و يا بدست‌ آوردن‌ قدرت‌ و مقامي‌.
6ـ مظلوميت‌: هيچ‌ نهضتي‌ با اين‌ عظمت‌ و اصالت‌ در چنين‌ گمنامي‌ و انزوا را نگرفته‌ است‌.
اگرچه‌ بعد از انقلاب‌ اسلامي‌ مقداري‌ به‌ نقش‌ عظيم‌ شهيد بزرگ‌ رئيس‌ علي‌ دلواري‌ پرداخته‌ شد و گهگاهي‌ از دليران‌ تنگستان‌ يادي‌ مي‌شود و يا چند کتاب‌ نوشته‌ و کنگره‌اي‌ به‌ نام‌ آن‌شهيد برگزار شده‌ است‌ اما متأسفانه‌ از مردم‌ دشتي‌ و شهداي‌ آن‌ نهضت‌ و سردار دلير آن‌ خالو حسين‌ دشتي‌ کمتر سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد و چه‌ بسا دست‌ هايي‌ پيدا و پنهان‌ مانع‌ از آن‌ شده‌ است‌که‌ خورشيد فروزان‌ دشتي‌ از پشت‌ ابرهاي‌ حسادت‌ و کوته‌ بيني‌ ظهور کند.
با شروع‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ اشغال‌ بوشهر توسط انگليسي‌ها، مقاومت‌ و مبارزه‌ سراسر استان‌ بوشهر را فرا مي‌گيرد و بزرگان‌ قوم‌ مردم‌ را به‌ ايستادگي‌ دعوت‌ مي‌کنند. مرحوم‌ خالو حسين‌ دشتي‌نيز با 150 تفنگچي‌ به‌ ياري‌ رئيس‌ علي‌ دلواري‌ مي‌شتابد خالو حسين‌، با تفنگچي‌هاي‌ خود به‌ دلوار رفته‌ و همراه‌ تفنگچي‌هاي‌ رئيس‌ علي‌ با سربازان‌ انگليسي‌ و هندي‌ درگير مي‌شوند وآنان‌ را با تلفات‌ فراوان‌ جانبي‌ مجبور به‌ عقب‌ نشيني‌ و راهي‌ بوشهر مي‌کنند و خالو حسين‌ و نيروهاي‌ مبارز به‌ چغادک‌ رفته‌ و در آنجا موضع‌گيري‌ نموده‌ و جلوي‌ نيروهاي‌ دشمن‌ مي‌ايستند.هواي‌ گرم‌ تابستاني‌ و زمين‌ شوره‌ زار، طاقت‌ را از افراد گرفته‌، زمين‌ را گود کرده‌ و خود را در گودال‌ پنهان‌ مي‌کنند تا مقداري‌ از تابش‌ آفتاب‌ سوزان‌ مصون‌ مانند و آب‌ را در کلاه‌ نمدي‌ که‌ بر سردارند مي‌نوشند. مرحوم‌ خالو در خاطراتي‌ که‌ فرزند ارشدشان‌ مرحوم‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ فولادي‌ در يادداشت‌ هايي‌ که‌ به‌ يادگار گذاشته‌اند آورده‌ است‌: در همين‌ چغادک‌ بود که‌ خبر شهادت‌ رئيس‌علي‌ دلواري‌ به‌ آنان‌ مي‌رسد و غم‌ و اندوه‌ همه‌ي‌ مبارزان‌ را فرا مي‌گيرد. خالو مي‌گويد: ما مجدد نيروها را جمع‌ کرده‌ و در نزديک‌ تنگک‌ بوشهر جلوي‌ انگليسي‌ها را گرفتيم‌ در همين‌ جا>واسموس‌ آلماني‌< تشکيل‌ جلسه‌ داد و گفت‌ که‌: شما بايد جنگ‌هاي‌ چريکي‌ و پارتيزاني‌ راه‌ بياندازيد و از جنگ‌ رو در رو پرهيز کنيد که‌ انگليسي‌ها با داشتن‌ اسلحه‌هاي‌ مدرن‌، همه‌ي‌ شمارا شکست‌ مي‌دهند. اما ما حرف‌هاي‌ واسموس‌ را نپذيرفتيم‌ و ايستادگي‌ کرديم‌ و جنگ‌ دوباره‌ شروع‌ شد و در همين‌ جا بوده‌ است‌ که‌ مرحوم‌ خالو حسين‌ از ناحيه‌ي‌ ران‌ و دست‌ زخمي‌ مي‌شود.پژوهشگر پر تلاش‌ بوشهري‌ سيد قاسم‌ ياحسيني‌ در توضيحات‌ کتاب‌ پلوايح‌ و سوانح‌ پ مرحوم‌ آيت‌ الله‌ سيد عبدالله‌ مجتهد بلادي‌ ص‌ 153 زخمي‌ شدن‌ مرحوم‌ خالو را چنين‌ مي‌نويسد: پباشکست‌ انگليسي‌ها در دلوار، خالو حسين‌ و چريک‌هاي‌ تحت‌ امرش‌ به‌ چغادک‌ رفته‌ و با همياري‌ >شيخ‌ حسين‌ خان‌ چاهکوتاهي‌< و >زاير خضر خان‌< شبيخون‌هاي‌ چندي‌ به‌ سپاه‌انگلستان‌ مستقر در بوشهر زدند. در جنگ‌ معروف‌ به‌ >کوه‌ کزي‌< خالو حسين‌ از ناحيه‌ي‌ ران‌ و دست‌ مجروح‌ شد و به‌ اسارت‌ انگليسي‌ها درآمد.
اما محقق‌ ديگر استانمان‌ هيبت‌ الله‌ مالکي‌ در مقاله‌ي‌ پعصر خوانين‌ سه‌ گانه‌پ در کتاب‌ پرئيس‌ علي‌ دلواري‌ پ مجموعه‌ مقالات‌ ص‌ 101 حکايتي‌ ديگر دارد:
>اما سنگر جناح‌ چپ‌ که‌ در آن‌ خالو حسين‌ دشتي‌ و آقا بهمنيار، کدخداي‌ چغادک‌ و شانزده‌ نفر ديگر به‌ دفاع‌ مشغول‌ بودند بواسطه‌ي‌ شدت‌ حمله‌ي‌ دشمن‌ از بقيه‌ جنگاوران‌ تنگستاني‌ وچاهکوتاهي‌ جدا افتاد و تا عصر، با همه‌ي‌ عده‌ و نيروي‌ دشمن‌ مي‌جنگيد. مرحوم‌ خالو حسين‌ بردخوني‌ که‌ فرماندهي‌ اين‌ نجيب‌ زادگان‌ مسلمان‌ را عهده‌ داشت‌ با وجود اينکه‌ دو گلوله‌ خورده‌بود پس‌ از اينکه‌ فشنگش‌ تمام‌ شد همچون‌ شير غران‌ از سنگر بيرون‌ جست‌ و شکم‌ سيزده‌ نفر را با کارد پاره‌ کرد که‌ يکي‌ از آنها يک‌ >ماژور< (سرگرد) بود. در اين‌ هنگام‌، نظاميان‌ انگليسي‌و هندي‌ اطراف‌ ايشان‌ و همراهانشان‌ را محاصره‌ کردند و آنها را دستگير نمودند.< اين‌ مطلب‌ در شعر مرحوم‌ مفتون‌ نيز آمده‌ است‌ که‌:
خالو حسين‌ زدشتي‌ با عده‌اي‌ کثير
نام‌ آوران‌ جنگ‌ و دليران‌ روزگار
با دولت‌ بهيه‌ چو گرديد رو به‌ رو
آن‌ مرد نامجوي‌ به‌ هنگام‌ کارزار
تا بود عده‌ دوربرش‌ جنگ‌ با تفنگ‌
نزديک‌ چون‌ شدند به‌ خنجر فتاد کار
سولجر هجوم‌ کرد بر اين‌ شير خشمناک‌
مجروح‌ شد زدست‌ و زپا گشت‌ زخم‌ دار
گرچه‌ اسير گشت‌ زخون‌ عدو نمود
سطح‌ زمين‌ معرکه‌ چون‌ دشت‌ لاله‌ زار
خالو حسين‌ بعد از زخمي‌ شدن‌ و تمام‌ شدن‌ فشنگ‌هاي‌ اسلحه‌اش‌ و مبارزه‌ تن‌ به‌ تن‌، محاصره‌ مي‌شود و به‌ اسارت‌ در مي‌آيد، او را دستگير و به‌ عمارت‌ ملک‌ در بهمني‌ بوشهر به‌ همراه‌دوستش‌ کمال‌ ميمد منتقل‌ مي‌کنند و پس‌ از چند روز اين‌ دو را از هم‌ جدا کرده‌ خالو را بعد از يک‌ محاکمه‌ صوري‌ به‌ بصره‌ تبعيد مي‌کنند و کمال‌ ميمد را به‌ جزيره‌ جاوه‌ در اندونزي‌ مي‌برند.
خالو حسين‌ را بيش‌ از يک‌ سال‌ در بصره‌ در اسارت‌ نگه‌ مي‌دارند.
مرحوم‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ فولادي‌ از قول‌ پدرشان‌ مي‌نويسد که‌: در عمارت‌ ملک‌ توسط يک‌ افسر انگليسي‌ محاکمه‌ شده‌ است‌. از خالو مي‌پرسند: تو چه‌ کاره‌ هستي‌؟ مي‌گويد: من‌ رئيس‌ قبيله‌هستم‌. چرا با قواي‌ انگليسي‌ مي‌جنگي‌؟ آيا از نيروهاي‌ بريتانياي‌ کبير نمي‌ترسي‌؟ خالو در جواب‌ مي‌گويد: من‌ از خودمان‌، وطنم‌ و خاکم‌ دفاع‌ مي‌کنم‌ و اين‌ شما هستيد که‌ از فرسنگ‌ها آمده‌و با ما سر جنگ‌ داريد و شعري‌ منسوب‌ به‌ فردوسي‌ برايش‌ مي‌خواند که‌: چو ايران‌ نباشد تن‌ من‌ مباد.
خالو حسين‌ مي‌گويد: افسر انگليسي‌ از جواب‌هاي‌ من‌ که‌ مترجم‌ برايش‌ مي‌گفت‌ خوشش‌ مي‌آمد و با احترام‌ برخورد مي‌کرد. در عمارت‌ ملک‌ يک‌ افسر انگليسي‌ يک‌ گيوه‌ محلي‌ آلوده‌ بخون‌کشته‌هاي‌ ما به‌ پا کرده‌ بود و به‌ ما نشان‌ مي‌داد به‌ مترجم‌ خود گفتم‌: به‌ اين‌ افسر بي‌ معرفت‌ بگو تو با اين‌ عمل‌ خود مي‌خواهي‌ ما را بترساني‌ بدان‌ که‌ من‌ به‌ تنهايي‌ نزديک‌ دويست‌ تن‌ ازشما را کشته‌ام‌ و من‌ از تو و دولت‌ تو ترس‌ و واهمه‌اي‌ ندارم‌.
پس‌ از چند روز خالو را با ساير اسراء به‌ بصره‌ عراق‌ منتقل‌ کرده‌ و در آنجا زنداني‌ کردند ـ دکتر و پرستار از لندن‌ آورده‌ و زخمي‌ها را مداوا کردند. خالو در خاطرات‌ خود آورده‌ است‌ که‌: پرستارانگليسي‌ عطر مي‌زد و ما به‌ خيال‌ اينکه‌ بوي‌ عطر براي‌ زخم‌ مضر است‌ انتقاد و اعتراض‌ مي‌کرديم‌ و او مي‌خنديد و مي‌گفت‌: نترسيد من‌ ميکروب‌هاي‌ زخم‌ شما را مي‌کشم‌ و به‌ پانسمان‌مشغول‌ مي‌شد. آنها به‌ اسيران‌ جنگي‌ مخصوص سران‌ آنها احترام‌ مي‌گذاشتند هر روز لباس‌هاي‌ ما را تعويض‌ کرده‌ و غير از خوراک‌ و ميوه‌ روزي‌ پنج‌ روپيه‌ روي‌ تختم‌ مي‌گذاشتند و مي‌گفتندشايد خودت‌ چيزهايي‌ را بخواهي‌ که‌ ما نمي‌دانيم‌. پس‌ از يک‌ سال‌ که‌ ديگر حالم‌ خوب‌ شده‌ بود 150 نفر از اسراء از دولت‌ عثماني‌ از جزيره‌ جاوه‌ به‌ بصره‌ آوردند و در آن‌ موقع‌ فهميدم‌ که‌دوستم‌ کمال‌ ميمد به‌ جزيره‌ جاوه‌ برده‌اند. اسراي‌ عثماني‌ را آزاد کردند و آنها پيشنهاد دادند که‌ تو نيز با ما بيا ترکيه‌ و ما تو را به‌ کمال‌ پاشا يا آتا ترک‌ رئيس‌ جمهور معرفي‌ مي‌کنيم‌ تا ازطريق‌ سفارت‌ ايران‌ منتقل‌ به‌ ايران‌ شوي‌; اما انگليسي‌ها موافقت‌ نکردند و گفتند: تو را بايد تحويل‌ دولت‌ ايران‌ بدهيم‌. پس‌ از يکسال‌ و اندي‌ دوستم‌ کمال‌ ميمد را از جزيره‌ جاوه‌ به‌ نزد ماآوردند. آنگاه‌ که‌ مي‌خواستند ما را آزاد کنند به‌ ما گفتند: بايد تعهد بدهيد که‌ از اين‌ به‌ بعد با دولت‌ فهيمه‌ انگليس‌ نجگيد که‌ من‌ در جواب‌ گفتم‌: اگر باز هم‌ بخواهيد به‌ خاک‌ ما تجاوز کنيدخواهيم‌ جنگيد. و آنها در مقابل‌ جواب‌هاي‌ من‌ هيچ‌ عکس‌ العمل‌ خشني‌ نشان‌ نمي‌دادند.
اخلاق‌ و رفتار خالو حسين‌ فولادي‌ دشتي‌ با دوستان‌ مروت‌ و با دشمنان‌ مدارا بوده‌ است‌ و خشم‌ خود را با شجاعت‌ و استواري‌ در ميدان‌ نبرد و جنگ‌ رو در رو بروز مي‌داده‌ است‌ که‌ اشداء علي‌الکفار ـ رحماء بينهم‌ از صفات‌ پيروان‌ پيامبر رحمت‌ است‌. در خاطرات‌ خالو به‌ قلم‌ فرزندشان‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ آمده‌ است‌ که‌: اسراء ترک‌ (عثماني‌) وقتي‌ آزاد شدند در موقع‌ خداحافظي‌ با من‌گريه‌ مي‌کردند.
در وقت‌ جنگ‌ غيظ و غضب‌ از رخش‌ عيان‌ /درگاه‌ صلح‌، صدق‌ و صفا کرده‌ آشکار
مرحوم‌ خالو حسين‌ و اسراي‌ تنگستاني‌ را بعد از يکسال‌ و اندي‌ با شرائطي‌ ازجمله‌ آزادي‌ کلنل‌ اکانور و اسراي‌ انگليسي‌ از طرف‌ ايران‌ آزاد مي‌کنند ـ آن‌ سردار بزرگ‌ دشتي‌ را به‌ همراه‌ ديگراسرا دشتي‌ و تنگستان‌ با کشتي‌ به‌ بوشهر آورده‌ و در مقابل‌ چند نفر از مقامات‌ صاحب‌ رتبه‌ انگليسي‌ که‌ توسط مرحوم‌ زائر خضر (خدر) خان‌ اهرمي‌ به‌ گروگان‌ گرفته‌ شده‌ بودند در چغادک‌مبادله‌ مي‌شوند و مرحوم‌ خالو حسين‌ به‌ کمک‌ مرحوم‌ حاج‌ سيد محمدرضا کازروني‌ توسط لنج‌ از طريق‌ دريا به‌ بردخون‌ زادگاهش‌ منتقل‌ مي‌شود و مورد استقبال‌ باشکوه‌ مردم‌ منتظر آن‌ ديارقرار مي‌گيرد.
بقول‌ مرحوم‌ مفتون‌:
يکسال‌ هم‌ به‌ بصره‌ به‌ زندان‌ مقيم‌ بود
زنجير بهر شير نباشد به‌ دهر عار
روباه‌ کس‌ نديده‌ گرفتار سلسله‌
زنجير بهر گردن‌ شير است‌ افتخار
از حبس‌ شد خلاص‌ نموده‌ معاودت‌
در بردخون‌ به‌ مرکز خود گشت‌ برقرار
خاک‌ بلوک‌ ديد پر از جور و شور و شر
شيخ‌ دموخ‌ کرده‌ رياست‌ به‌ آن‌ ديار
آن‌ سردار آزاده‌ هنگام‌ ورود به‌ بوشهر متوجه‌ شهادت‌ چهل‌ نفر از نيروهاي‌ تحت‌ امرش‌ مي‌شود که‌ در اين‌ مقاله‌ به‌ تعدادي‌ از کساني‌ که‌ در رکاب‌ مرحوم‌ خالو حسين‌ در جنگ‌ با انگليسي‌هاشرکت‌ داشته‌اند و نام‌ جاودان‌ عده‌اي‌ از شهداي‌ آن‌ جنگ‌ نابرابر را زينت‌ بخش‌ پايان‌ مقاله‌ قرار خواهيم‌ داد.
مرحوم‌ خالو حسين‌ نه‌ تنها با تجاوز دولت‌ بيگانه‌ انگليس‌ به‌ ستيز و مقابله‌ پرداخت‌ که‌ با ستم‌ دولت‌ داخلي‌ نيز سر ناسازگاري‌ داشت‌ و دولت‌ وقت‌ نه‌ تنها قدردان‌ مجاهدات‌ آن‌ مجاهد بزرگ‌نبود که‌ به‌ عناوين‌ و بهانه‌هاي‌ مختلف‌ مرحوم‌ خالو حسين‌ و برادرش‌ بهمنيار فولادي‌ را به‌ زندان‌ مي‌انداخت‌ خالو به‌ مبارزان‌ بختياري‌ در مقابل‌ دولت‌ وقت‌ کمک‌ تسليحاتي‌ مي‌کرد و گويادولت‌ را نامشروع‌ دانسته‌ و ياري‌ و همکاري‌ با آن‌ را حرام‌ مي‌دانست‌.
دولت‌ پهلوي‌، خالو حسين‌ و برادرش‌ بهمنيار را حدود هيجده‌ ماه‌ به‌ زندان‌ کريمخاني‌ شيراز انداخته‌، که‌ در همين‌ زندان‌ يکي‌ از چشمان‌ تيزبين‌ خالو که‌ هرگز در شکار خطا نمي‌کرد نابينامي‌شود. مرحوم‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ فولادي‌ مي‌نويسد: با وساطت‌ علوي‌ مقدم‌ رئيس‌ ستاد لشکر در مقابل‌ دريافت‌ پول‌، خالو حسين‌ آزاد مي‌شود.
در هر حال‌ راد مرد دشتي‌ در سال‌ 1325 هجري‌ شمسي‌ / 1365 قمري‌ در سن‌ هشتاد سالگي‌ دار فاني‌ را وداع‌ گفته‌ و جسد مطهرش‌ توسط فرزندشان‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ به‌ نجف‌ اشرف‌ منتقل‌شده‌ و در وادي‌ السلام‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ مي‌شود.
عمرش‌ رسيد چون‌ که‌ به‌ هشتاد در جهان‌
کرده‌ سراي‌ باقي‌ بر فاني‌ اختيار
در روز هفتم‌ از مه‌ شعبان‌ به‌ وقت‌ ظهر
فرمان‌ ارجعي‌ برسيد زآفريدگار
لبيک‌ گفت‌ عازم‌ بزم‌ وصال‌ شد
از خانه‌ رخت‌ بست‌ بشد وارد مزار
سال‌ وفاتش‌ ارطلبي‌ >گشته‌ خم‌< بود
از مرگ‌ او قد ابول‌، پشت‌ بهميار
تاريخش‌ ار به‌ طور سهولت‌ طلب‌ کني‌
گويم‌ که‌ شصت‌ و پنج‌ پس‌ از سيصد و هزار
مرحوم‌ فيض‌ زيرودي‌ (رئيس‌ ابوالقاسم‌) خوب‌ سرود که‌:
مهتر ما بهتر ما اي‌ دلير صف‌ شکن‌
چون‌ تو ديگر مي‌نيايد ضيغمي‌ اندر زمن‌
گر بشد مير قبايل‌ سرور ما زين‌ جهان‌
ما دعا خوان‌ و ثنا خوانيم‌ وا پس‌ ماندگان‌
ما نيز در اينجا مناسب‌ مي‌دانيم‌ که‌ يادي‌ کنيم‌ از يکي‌ از بازماندگان‌ خالو حسين‌ که‌ در بزرگي‌ نشان‌ از پدر داشت‌ و بزرگ‌ترين‌ خدمت‌ به‌ مردم‌ بردخون‌ نمود و اگر پدرشان‌ در دفاع‌ از مرز و بوم‌اين‌ کشور حماسه‌ آفريد او نيز در صحنه‌ي‌ فرهنگ‌ خوب‌ درخشيد و با آوردن‌ اولين‌ مدرسه‌ جديد به‌ بردخون‌ پرده‌ي‌ جهل‌ و بي‌ سوادي‌ را دريد. آري‌ فرزند برومند ايشان‌ مرحوم‌ حاج‌ ابوالقاسم‌فولادي‌ با تلاش‌ طاقت‌ فرسا همت‌ به‌ باسواد نمودن‌ فرزندان‌ مردم‌ بردخون‌ نمود و آنان‌ را اجبار کردکه‌ به‌ مدرسه‌ روند و خود اولين‌ مدرسه‌ را در بردخون‌ به‌ نام‌ پمدرسه‌ي‌ فولادي‌ پ تأسيس‌نمود، هرچند بعد از انقلاب‌ آن‌ مدرسه‌ تغيير نام‌ داده‌ و به‌ نام‌ پمدرسه‌ي‌ بلال‌پ نمودند€€€ اين‌ هم‌ از معجزات‌ اهل‌ کرامت‌ عصر ما است‌.
>نام‌ تعدادي‌ از شهداي‌ دشتي‌ در جنگ‌ بين‌ الملل‌ در رکاب‌ سردار بزرگ‌ دشتي‌ خالو حسين‌<
مرحوم‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ فولادي‌ در يادداشتي‌ براي‌ نگارنده‌ نام‌ هيجده‌ نفر از شهداي‌ دشتي‌ را به‌ اين‌ ترتيب‌ ذکر نموده‌اند:
1ـ ملا حسين‌ حاجي‌ ميدري‌ از اهالي‌ مل‌ سوخته‌
2ـ حيدر ميرزا کمال‌ خالدي‌ از اهالي‌ بردخون‌
3ـ عبدالله‌ محبوب‌ از اهالي‌ بردخون‌
4ـ علي‌ محمد کاظميان‌ از اهالي‌ بردخون‌
5ـ ملک‌ زاير محمد از اهالي‌ ملا سالمي‌
6ـ علي‌ محمد فخرو از اهالي‌ تل‌ سنگ‌
7ـ غلام‌ حيدر جمالي‌ از اهالي‌ گسخون‌ بردخون‌
8ـ حيدر محمد علي‌ فولادي‌ از اهالي‌ بردخون‌
9ـ محمد علي‌ حاج‌ قنبر از اهالي‌ بردخون‌
10ـ عبدالله‌ عباس‌ خسروي‌ از اهالي‌ بردخون‌
11ـ خسرو مشهدي‌ زاير قاسم‌ خسروي‌ از اهالي‌ بردخون‌ کهنه‌
12ـ حسين‌ حاج‌ علي‌ ميدري‌ از اهالي‌ مل‌ سوخته‌
13ـ علي‌ حاجي‌ فرزند غلام‌ از اهالي‌ درود احمد
14ـ محمد فريد فريدوني‌ از اهالي‌ خرگانه‌
15ـ محمد احمد از اهالي‌ تل‌ سنگ‌
16ـ محمد علي‌ محمد حسين‌ عابدي‌ از اهالي‌ چاه‌ پهن‌
17ـ قنبر که‌ در خدمت‌ علي‌ زاير سالم‌ فولادي‌ بوده‌ از اهالي‌ بطانه‌
18ـ ملا حسين‌ حاج‌ ميرزا مؤمني‌ از اهالي‌ دميگز
چند نام‌ ديگر از شهدا و مجروحين‌ و کساني‌ که‌ در جنگ‌ بين‌ الملل‌ و همراه‌ مرحوم‌ خالو حسين‌ شرکت‌ داشته‌اند، توسط فرزند ديگر ايشان‌، ميرزا محمود فولادي‌ در اختيار قرار گرفت‌ که‌همين‌ جا از ايشان‌ سپاس‌ فراوان‌ دارم‌.
19ـ عبدالله‌ احمدي‌ از اهالي‌ گلزني‌
مجروحين‌:
1ـ حاج‌ فخرالدين‌ پولادي‌ 2ـ محمد عبدالله‌ فولادي‌ 3ـ حاجي‌ زاير محمد 4ـ علي‌ حاجي‌ 5ـ کمال‌ ميمد فخرايي‌ اسير ساکن‌ چاه‌ پهن‌ 6ـ زاير محمد فخرايي‌ 7ـ محمد عابدي‌ ساکن‌ملگنزه‌
نام‌ عده‌اي‌ از کساني‌ که‌ در آن‌ جنگ‌ همراه‌ خالو حسين‌ شرکت‌ داشتند:
1ـ ميرزا آخوند ملا قاسم‌ فخرايي‌ 2ـ زاير اسماعيل‌ احمدي‌ 3ـ حسين‌ احمد 4ـ ملا حسين‌ حاجي‌ 5ـ حاج‌ قاسم‌ احمدي‌ 6ـ رئيس‌ عالي‌ محمودي‌ 7ـ حاج‌ محمد بردستاني‌ 8ـ سيد حسين‌عزيزي‌ 9ـ حاج‌ غلام‌ زايد سالم‌ فولادي‌ ساکن‌ درود احمد 10ـ حاجي‌ زاير سالم‌ فولادي‌ ساکن‌ درود احمد 11ـ حاجي‌ زاير سالم‌ فولادي‌ ساکن‌ درود احمد
12ـ حيدر حسين‌ محمد فولادي‌ ساکن‌ درود احمد 13ـ محمد اسماعيل‌ فخرايي‌ و همراهان‌ از جم‌ و ريز که‌ عده‌اي‌ از آنان‌ شهيد شدند 14ـ محمد فريد گنخکي‌ 15ـ محمد احمدي‌ 16ـاسدالله‌ خالدي‌ 17ـ حاج‌ حسين‌ قايدي‌ 18ـ حاج‌ قاسم‌ بردستاني‌ 19ـ غلامرضا مشهدي‌ ساکن‌ مل‌ گنزه‌
انشاءالله‌ به‌ همت‌ مطلعين‌، نام‌ ديگر شهيدان‌ آن‌ حماسه‌ و مقاومت‌ براي‌ ثبت‌ در تاريخ‌ اين‌ کشور حماسي‌ شيعي‌، منتشر شود تا نامشان‌ همچون‌ يادشان‌ هميشه‌ جاويد بماند.
در آخر چنانچه‌ در ذکر نام‌ و ديار شهيدان‌ و مجروحين‌ و رزمندگان‌ اشتباهي‌ رخ‌ داده‌ است‌ عذر خواسته‌ و آمادگي‌ پذيرش‌ و اصلاح‌ آن‌ را اعلام‌ مي‌داريم‌ و آخر دعوانا الحمدالله‌ رب‌ العالمين‌.

زندگي نامه کامل سردار بزرگ جنوب شهید رئيسعلي دلواري

زندگینامه نخل همیشه سرسبز «شهید رئیسعلی دلواری»

تاریخ پر فراز و نشیب ایران، حاصل خاطرات تلخ و شیرین است که هر کدام به نوبه خود دارای دلایل و شواهدی است و همه آن تلخی و شیرینی به ثبت رسیده است. و بی شک قیام دلاوران جنوب به رهبری شهید رئیسعلی دلواری نیز یکی از خاطرات سراسر افتخار نه تنها برای استان بوشهر و تنگستانیها بلکه برای تمام ملت ایران است.

- برای شروع زندگی نامه لطفا به طور خلاصه درباره اهمیت نهضت جنوب ایران به رهبری رئیسعلی دلواری، توضیح دهید.

- نهضت جنوب ایران به جلوداری رئیس علی دلواری و همراهی و همگامی سران قبایل تنگستان، بوشهر، دشتی و دشتستان از جمله : زایر خضرخان اهرمی، شیخ حسین خان چاه کوتاهی، خالوحسین بردخونی، غضنفر السلطنه برازجانی و پشتیبانی آزادگانی چون : سیّد محمّد رضا کازرونی و میرزا علی کازرونی در جریان جنگ بین الملل اوّل، نقطه عطفی در تاریخ مبارزات مردم جنوب ایران بشمار می رود. این نهضت خود جوش و مردمی که بر پایه دو اصل اساسی زندگی، یعنی عقیده و جهاد بنا شده بود، هدایت دینی را از علماء آگاه زمان از جمله : شیخ الشریعه اصفهانی، سیّد مصطفی کاشانی از نجف اشرف و مجتهدین منطقه سیّد عبدالله بهبهانی، سیّد مرتضی اهرمی و شیخ محمّد حسین برازجانی و هویّت ملّی را از احرار و سران عشایر غیور و میهن دوست دریافت نمود.

درباره نسب و ریشه خانوادگی رئیس علی، اختلاف نظرهایی وجود دارد. چه اطلاعاتی در مورد حسب و نسب رئیس علی وجود دارد؟

- رئیس علی فرزند زایرمحمّد فرزند غلامحسین فرزند عالی فرزند عوض فرزند احمد فرزند محمّد از طائفه مشهوربه ممسنی یا احمدی است. مادرش «شهین» دخترعلی فرزند زایرمحمّد ازطائفه فولادی باغک تنگستان بود. در مورد نسب و ریشه خانوادگی رئیس علی سخن قاطع  و بدون حرف و حدیثی را نمی توان یافت. برخی، خانواده او را اصالةً از مهاجرین نورآباد لرستان و برخی دیگر از نورآباد ممسنی  و عدّه ای نیز از کهگیلویه و بویر احمد می دانند. براساس مصاحبه حاج محمود نامور خواهرزاده رئیسعلی که در سال 1373 صورت گرفته، در دورۀ حکومت زندیه سه برادر به نامهای احمد مُحمَد، حسن مُحمَد و محمد مُحمَد از ناحیه نورآباد ممسنی به استان بوشهر مهاجرت می نمایند. احتمالاً دلیل این مهاجرت، درگیریهای قبیله ای و اختلافات درون ایلی بوده است. آنان به ناحیه تنگستان میرسند، احمد در روستای دلوار، حسن در چاه تلخ و محمّد در روستای گلکی سکنی می گزیند. حسن در همان زمان، توسط مباشران خان در قلعه تنگستان کشته می شود. محمّد نیز بلا عقب بوده و فرزندی نداشته است. احمد که از نیای رئیس علی محسوب می شود، صاحب فرزندانی می گردد که به ترتیب: عوض، عالی، زایرغلامحسین و زایر محمّد اسلاف رئیس علی بوده اند. آنان هریک در زمان خود، بزرگ و کدخدای محل بوده و ریاست خاندان و ساکنین منطقه ساحلی تنگستان داشته اند. بعدها که نام خانوادگی در کشور مرسوم شد، تعیین فامیلی احمدی برای فرزندان احمد تا حدی مبیّن این گفته است.

تولد شهید رئیسعلی دلواری

شهید رئیسعلی دلواری حدود سال 1299 ه.ق/1881 میلادی در روستای دلوار (شهر فعلی دلوار) از توابع بخش دلوار دیده به جهان گشود. پدرش «زایر محمد» (که بعد از شهادت فرزندش ملقّب به معین الاسلام شد) و مادرش «شهین» نام داشت. رئیسعلی دوران کودکی را در زادگاهش با فرا گرفتن فنون رزمی، اسب سواری، تیر اندازی و آموختن قرآن مجید و اشعار حافظ و سعدی و ادبیات فارسی سپری کرد. از دوران کودکی و نوجوانی فردی دلیر و شجاع و در میان هم سالانش از برجستگی های خاص برخوردار بود.

اراده استوار و ثابت قدم او در دفاع از محرومان جامعه و پاسداری از مرزهای میهن و ایمان مذهبی از همان زمان با جان او آمیخته شد، و بعد ها این خصایل از وی مردی مجاهد و مبارزی آشتی نا پذیر ساخت. در تیراندازی مهارت فوق العاده ای کسب کرد که در سطح تنگستان و... کمتر کسی به دقت او تیر اندازی می کرد. با شروع انقلاب مشروطه در سال 1324 ه.ق در حالیکه بیش از 25 سال نداشت از جمله پیشگامان مشروطه خواه در جنوب ایران بود. وی از جمله معدود رهبران تنگستان بود که صادقانه به مشروطیت ایمان داشت.
با کودتای ضد انقلابی لیاخوف روسی علیه مشروطه خواهان 1326/1908 و استقرار دیکتاتوری محمدعلی شاه قاجار، کانون مقاومت علیه استبداد صغیر در بوشهر به وجود آمد که در مرکز آن روحانی برجسته ای چون آیت ا... سید مرتضی علم الهدی قرار داشت ایشان با همکاری رئیسعلی دلواری و همرزمان وی از تنگستان و دشتی طی یک هجوم ناگهانی بوشهر را از لوث وجود عناصر وابسته به دربار پاکسازی کرده و اداره امور گمرک و انتظامات را عهده دار شد این امر بر دولت بریتانیا گران آمد و آنان برای تضعیف مشروطه خواهان و سلطه بر منافع اقتصادی جنوب ایران شروع به سرکوب عناصر انقلابی کردند. اما رئیسعلی مردی نبود که به آسانی از عقاید خود دست بردارد به همین دلیل فعالیت گسترده ای علیه منافع انگلیسی ها در جنوب ایران آغاز کرد و اقتصاد بازرگانی انگلیس را در بوشهر به خطر انداخت. انگلیسی ها برای سرکوب رئیسعلی «احمد خان دریا بیگی» حاکم دست نشانده بوشهر را تحریک کردند که به دلوار حمله کند احمد خان با پشت گرمی انگلیسی ها چند بار به تنگستان و حوالی دلوار حمله کرد که این حملات با مقاومت شجاعانه رئیسعلی و یارانش دفع شد. طوری که احمد خان چند بار به دیدن رئیسعلی رفته بود و بهش پیشنهاد داده بود که هر چقدر پول بخوای بهت میدیم ولی دست از جنگ بردار و رئیسعلی به احمد خان گفت برو اربابات بگو ایرانی غیرت دارد و غیرت قیمت ندارد.در آستانه ی جنگ جهانی اول نیروهای انگلیسی به بهانه ی حفظ نظم و امنیت شروع به اشغال تدریجی جنوب ایران نمودند این حرکات برای رئیسعلی دلواری قابل تحمل نبود و آن را نقض آشکار حق حاکمیت ملی و استقلال ایران می دانست به دنبال آن علمـــای جنوب ایران از جمله آیــــت ا.. سید عبـــــدالحســــــین لاری و سید عبدا... بلادی بوشهری علیه قوای انگلیس واکنش نشان دادند و کلیه مسلمین را به نبرد با متجاوزین فرا خواندند. سرانجام به فرماندهی رئیسعلی و مبارزین تنگستانی و دشتی به قوای انگلیس در بوشهر حمل ور شدند. رئیسعلی در یورش های شبانه ضربات و تلفات مؤثری بر انگلیسی ها وارد آورد در یکی از این شبیخون ها رئیسعلی دو تن از افسران بلند پایه انگلیسی به همراه چند سرباز هندی به هلاکت رساند. این اقدام برای انگلیسی ها غیرقابل تحمل بود تا اینکه در 26 رمضان 1333 انگلیسی ها شبانه بوشهر را با چهار ناو جنگی و صدها نفر سرباز به اشغال خود در آوردند. چند روز بعد از اشغال بوشهر نیروی دریایی بریتانیا برای دستگیری و نابود کردن رئیسعلی و قوای او در اوایل شوال 1333/13 اوت 1915 با چندین فروند ناو جنگی و صدها نفر سرباز هندی و انگلیسی به ساحل دلواریورش بردند. رئیسعلی که از قبل خبر حمله به دلوار را شنیده بود بلافاصله اقدام به خارج کردن زنان و کودکان از دلوار و پناه دادن آنان در کوه های اطراف دلوار کرد.سربازان بریتانیایی هنگامی که وارد دلوار شدند که روستا خالی از سکنه بود آنان خشمگین شروع به گلوله باران منازل مسکونی و قطع درختان خرما کردند. رئیسعلی شب هنگام با حدود چهار نفر تفنگچی به قوای متجاوزین شبیخون زدند در این شبیخون شماری از سربازان انگلسیی و هندی به هلاکت رسیدند و ده ها نفر دیگر نیز مجروح شدند شکست قوای انگلستان در دلوار یکی از نکات برجسته ی تاریخ جنگ جهانی اول در جنوب ایران به شمار می رود پس از جنگ دلوار، رئیسعلی به حملات شبانه خود به بوشهر و پادگان انگلیسی ها ادامه داد و با همفکری علمای جنوب طرح حمله سراسری به بوشهر و آزاد سازی آن را پی ریخت در گیرو دار طرح چنین حمله ای بود که در شب 23 شوال 1333/ 3 سپتامبر 1915 هنگامی که رئیسعلی در محلی به نام «تنگگ صفر» قصد شبیخون به قوای انگلیس را داشت. و در اثنای آن هنگام وضو گرفتن و آماده ی به نماز شدن از پشت مورد هدف گلوله یکی از همراهان خائنش قرار گرفت و در دم به شهادت نائل آمد وی هنگام شهادت حدود 34 سال داشت و تنها یک کودک خردسال به نام بهادر از او بر جا مانده بود اکنون نوه ی او (گل اندام) در قید حیات می باشد.

مبارزات جانانه ی شهید رئیسعلی دلواری برگ زرین دیگری را در تاریخ مقاومت دلیر مردان ایران در مبارزه با استعمار رقم زد.


 گویا همین واقعه باعث برآشفته شدن انگلیسی ها و بهانه سازی برای لشکرکشی به بوشهر شده است؟

این حادثه  برای انگلیس یها گران تمام شد و سخت آنان را برآشفت و در صدد برخورد جدّی با دولت ایران برآمدند، لذا مقامات انگلیسی درلندن ، هندوستان و تهران به تبادل نظر پرداختند و شرایطی سخت به دولت ایران پیشنهاد دادند. پیشنهاد حکومت هندوستان شرایط زیر بود:

1- اقدامات معین و قاطعی برای مجازات خوانینی که در ناآرامی بوشهر دست داشته اند.

2- پرداخت خسارت به مبلغ 5000  لیره درمورد کشتن هرافسر 500لیره برای هر سرباز و 100 لیره برای هر سرباز مجروح.

        3- اقدام قطعی دربارۀ آلمانیهایی که در حال حاضر در ایرانند ، موجبات دستگیری آنها، خلع سلاح ، توقیف یا استرداد آنان به انگلیسیها جهت اخراجشان.

        4- فراخوانی حاکم کنونی فارس.

مارلینگ سفیر انگلیس درتهران ،شرایط فوق را کافی نمی دانست و شرایط زیر را پیشنهاد داد:

1- نامه رسمی مبنی برمعذرت خواهی از واقعه حمله.

2- خلع حاکم شیراز و جایگزینی شخصی به تأیید ما.

3- مجازات ایل خاطی، خلع و یاغی خواندن سران آنان.

4- انتخاب افسران سوئدی توسط ما، برای کرمان ، بوشهر و فارس.

5- دستگیری و اخراج واسموس ، خلع سلاح و جمع آوری تمام مأموران آلمانی ناشناخته و طرفدارانشان در سراسر ایران.

6- توقیف اسرای جنگی فراری اطریشی.

7- پرداخت20000 لیره برای قتل افسران.

دولت ایران در برابر این درخواست ها چه کرد؟

 شرایط فوق به اعتراف خود مارلینگ، بسیار سنگین بود و می دانست که ایران توان انجام آن شرایط را ندارد. اوضاع بحرانی دولت ایران و تغییرات کابینه مانع از توجه به تقاضاهای دولت انگلیس شد. در نتیجه دولت انگلیس که برای پیشبرد مقاصد خود و دستیابی به ثروت و مسیر امن ایران برای مقابله باجبهه عثمانی داشت، موقعیت استراتژیک بوشهر را به اشغال در آورد.

 بوشهر چه اهمیتی برای منافع انگلیس داشت؟

- بوشهر برای موقعیت و منافع انگلستان اهمیّت فراوانی داشت، زیرا ورود عثمانی به جنگ و هم مرزی بصره و خوزستان موجب ضربه پذیر شدن منافع نفتی خوزستان می شد که انگلستان امتیاز بهره برداری آن را داشت. از سوئی بوشهر به عنوان نقطۀ استراتژیک ارتباطی، اقتصادی و سیاسی خلیج فارس متأثر از فعالیتهای گسترده نمایندگی آلمان به ویژه واسموس و پیشینه تحرکات سیاسی این بندر، بصورت کانون و فعالیتهای ضد انگلیسی درآمده بود. انگلیسی ها بمنظور بدست گیری ابتکار عمل و جلوگیری از خطرناک شدن وضع خلیج فارس ، بخشی از عملیات علیه عثمانی در بین النهرین را با تصرف بصره و پیشروی در سرزمینهای عثمانی آغاز و این عملیات را از بوشهر بعنوان مرکز فرماندهی و تدارکاتی خود هدایت نمودند. بنابراین تسلط اطمینان بخش بر این بندر استراتژیک برای آنان ضرورت داشت. انعکاس وسیع فتاوای جهاد علماء عراق در بوشهر، انگلیسی ها را بشدت دچار وحشت نمود و چاره کار را در اشغال بوشهر دیدند. آنان پرچم ایران را پایین کشیدند و پرچم بریتانیا را برافراشتند. از اولین اقدامات انگلیسی ها، انتشار تمبری با این مشخّصه بود : « بوشهر در تصرف بریتانیا» !

اشغال بوشهر در چه تاریخی رخ داد و عکس العمل رئیس علی چه بود؟

 در تاریخ یکشنبه 8 اگوست 1915 م مطابق با 26 رمضان 1333هـ .ق نیروهای انگلیسی بدون مقدمه و اخطار قبلی و اعلام جنگ به دولت ایران، در بوشهر پیاده شدند. آنان که قبلاً جزایر خلیج فارس را متصرف شده بودند، بوشهر را که علاوه بر موقعیت ژئوپولتیک، مرکز عمده ی مبادلات تجاری و صادرات و واردات با شبه جزیره ی هند و شیخ نشینهای حوزه خلیج فارس و کشورهای اروپائی بویژه انگلستان و آلمان بود، به اشغال درآوردند.این اقدام، مرزنشینان غیور تنگستانی را که در گذشتۀ نه چندان دور تا یکی دو سال قبل از جنگ جهانی اوّل سابقۀ برخورد و مقابله با نیروهای تجاوزگر داشتند، به عکس العمل واداشت. رئیس علی دلواری که دردوران مشروطیّت به همراهی علم الهدی اهرمی، نظام امور بوشهر را بدست گرفته و بر سر کنترل و نظارت برگمرگ، با انگلیسی ها کلنجار رفته بود و همچنین قبل از شروع جنگ بین الملل هم تجربه برخورد با نیروهای انگلیسی را داشت، در نوک پیکان حمله به اشغالگران قرار گرفت.

 راهبرد و خطّ مشی مبارزاتی رئیس علی چگونه بود؟

 نهضت تنگستان و قیام مردمی جنوب ایران به پیشگامی رئیس علی دلواری از جمله مقاومتهای ضدّ استعماری در تاریخ کشوراست که بر دو انگیزه دینی و ملّی استوار است. آنچه از اسناد تاریخی برمی آید، برجستگی بُعد اعتقادی آن است، زیرا جهت گیری سیاست دولت وقت، به عنوان منشأ اقتدار ملی، بر اصل بی طرفی بنا شده بود و نه تنها در طول مبارزه مساعدتی در راه پیروزی قیام ننمود که در بسیاری مواقع برپایۀ همان اصل، رودرروی مبارزان و همسو با دشمنان قرارداشت. در منطقه نیز، همفکری و همیاری سران قبایل وجود نداشت که جبهۀ واحد و همگونی در برابر دشمن ایجاد شود، بلکه جریان تقابلی حکام دوست و همسو با منافع انگلیس، در برابر سران مجاهدین، عرصه را نیز برآنان تنگ می نمود. بنابراین از جهت سیاسی، اجتماعی و نظامی، زمینۀ قیام فراهم نبود و به همین دلایل، این قیام نتوانست جنبۀ ملّی و سراسری به خود گیرد. امّا از نظراعتقادی و بُعد مذهبی به لحاظ واکنش علمای دینی و مراجع تقلید در نجف اشرف، که در آن زمان مرکزثقل حوزه های علمیّه شناخته می شد، مقابله با اجانب و اشغالگران به منزلۀ جهاد در راه دین و دفاع از حریم مسلمین تلّقی می شد و به صراحت حکم جهاد صادر گردید. این امر، مردم خطّۀ جنوب را که هم تقیّد دینی داشتند وهم درحوزۀ جغرافیایی خلیج فارس، با عراق به منزلۀ بخشی از بلاد مسلمین و وابسته به دارالخلافه اسلامی دارای ارتباطات منطقه ای بودند و از همه مهمتر اینکه منطقۀ زندگی خود را در اِشغال بیگانه می دیدند، پیروی ازدستورات و احکام علماء واجب شمرده می شد. براین اساس، گرایش و عملکرد شخص رئیس علی در ارتباط با این حرکت، بیش از هرچیز بر مبنای احکام دینی شکل گرفته بود.

  مبارزه با انگلیسی ها، رئیس علی به چه موفقیت هایی دست یافت؟

 رئیس علی در همه ی درگیری هایش با نیروهای انگلیسی، متأثّر از ایمان دینی و اراده ی قلبی و با تکیه بر هوش نظامی و تجربه ی پارتیزانی خود، توانست موفقیّت های چشمگیری را به دست آورد و خود را در صدر دغدغه ی نوک پیکان حمله ی دشمن قرار دهد!. جنگهای دلوار، کوه کزی، شبیخون نیروهای مستقر در بهمنی و درگیریهای تنگک، همگی نقش مؤثّر رئیس علی در هدایت نیروهای جهادی و ایجاد مشکل برای انگلیسی ها را به وضح روشن و برجسته نمود. بالأخره در یکی از همین درگیری ها بود که دست بیگانه از آستین خودی بیرون آمد و وجود محوری رئیس علی را از برابر مسیر تجاوز دشمن حذف نمود!.

درباره شهادت رئیس علی  و اینکه شهادت وی چه تاثیری در ادامه مبارزه داشت؟

 در باره ی شهادت رئیس علی سخن زیاداست. کوتاه و مختصر این که آفتاب عمر گرانمایه ی این انسان مؤمن به دین و دوستدار میهن، در فرآیند یک توطئه ی خباثت بار دو جانبه متشکل از حسادت داخلی و عداوت خارجی، در عنفوان جوانی افول نمود!. اگرچه شهادت او نیروهای جهادی را در صفوفی مستحکم قرار داد و تا نهایت امکان، آنان استوار و وفادار با آرمانهای نهضت نگاه داشت و برخی در بحبوحه ی جنگ و بعضی متأثّر از جهت گیری ها و صف بندیهای مرتبط با قیام مردمی، جان خود را فدا کردند؛ امّا حذف وجود گرانسنگ رئیس علی، خلأ جبران ناپذیری در میان مبارزان نهضت ایجاد نمود و دشمن نیز به خوبی از این وضعیّت به نفع خود بهره برداری کرد!.

 سالها از نهضت جنوب و مبارزه رئیس علی بر علیه انگلیسی ها می گذرد، اما به طور جدی نگاهی آسب شناسانه به این نهضت صورت نگرفته است.

هر نهضت اجتماعی، سیاسی و قيام دفاعي که در عرصه ی اجتماع نمود و اثر داشته باشد، از وجوه مثبت و منفی برخورداراست.  به عبارتی؛ هر حرکت سياسي - اجتماعي از نقاط ضعف و قوّت بهره مند است. قیام جنوب ايران نیز از این امر، مستثنی نمی باشد. بنابراین باید بر این نکته تأكيد کنم كه آسيب شناسي نهضت جنوب ايران، ضروري و نيازمند تحقيقي دقيق است؛ تا با بررسي و واكاوي عميق، بتوان به ژرفاي قيام و روابط بازيگران عرصه ي سياست و مبارزه پرداخت. بديهي است كه چنين اقدامي موجب كشف زواياي ناشناخته و ضعف هاي پنهان اين قيام مردمي خواهد شد و با ديدگاه نقّادانه، مي توان براي آيندگان زمينه ي مناسب تر و راه هموارتري را ترسيم نمود. باشد كه از گذشته عبرت گيريم. 

آیا می توانید به برخی از ضعف های نهضت جنوب اشاره نمایید؟

در اینجا به لحاظ محوریّت موضوع، که بررسی نقش رئیسعلی دلواری در نهضت جنوب ایران است، در صدد کالبدشکافی این نهضت نیستم،  امّا نظر به اهمیّت بعضی از نقاط ضعف و قوّت، که به نوعی ریشه درفرهنگ عمومی و نظام قبیله ای و عشیره ای مردم ما دارد، ناگزیر می توان به طرح برخی ضعف های مهمّ مرتبط با محور موضوع اشاره نمود. یکی از غم انگیزترین مسائلی که اغلب نهضت های آزادی خواه و رهایی بخش، چه در مواجهه با استعمارگران خارجی و چه در برابر استبدادگران داخلی بدان دچار بوده اند، خیانت برخی افراد یا گروه های خودی به رهبران قیام ها بوده است که در نتیجه ی آن، روند حرکت و فرجام نهضت، دچار اشکال و در نهایت اضمحلال گردیده است. بیشتر جنبش های اصلاحی، انقلابی و دفاعی تاریخ کشور ما، به این بلا مبتلا بوده اند که به لحاظ همگونی، می توان دو نهضت رهائی بخش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی درشمال و قیام تنگستان به سرداری رئیس علی دلواری درجنوب را شاهد مثال آورد. در این قیام ها، یکی از دلایل شکست، نقطه ی ضعف خیانت درونی و خنجرزدن از پشت ، توسط خائنین وطن فروش بوده است. چنان می نماید که این امر نامیمون، ریشه در فرهنگ ما دوانیده و به صورت یک عارضه و بیماری فرهنگی در آمده است! این بیماری مزمن، مرده ریگی است که از دیرباز در این مرز و بوم باقی مانده و میراثی است که از فرهنگ ایلی و قبیله ای نظامهای سلطنتی به ما رسیده است. در نهضت جنوب، تنها همین مورد خیانت قاتل رئیسعلی نبود که ضربه ای شدید بر پیکره ی مقاومت مردمی وارد نمود بلکه سرنوشت غم انگیز اغلب سران نهضت با دخالت و مشارکت نیروهای خودی رقم خورد و طومار زندگی آنان بدست این نابکاران برچیده شد.

در تحلیل این خیانت ها چه می توان گفت؟-

تحلیل دقیق این وضع، نیازمند تحقیق موشکافانه و بررسی آسیب شناسانه ی جامعه شناختی است، امّا چهره ی عریان و وجه نمایان این تراژدی، رقابت منطقه ای و حسادت همقطارانی است که ریشه در اسارت جاه و مال دنیوی دارد و مصداق کلام پیامبر اسلام (ص) است که فرمود: «حُبُّ الّدُنیا رَأسَ کُلَّ خَطیئَة» !. بدون شک آنان که درطول این نهضت، از همکاری خودداری نمودند و آنان که در برابر این جنبش، سرکش شدند، با کسانی که به قیام اقدام کردند ولی خیانت ورزیدند همانند و همه ی آنان مشمول خطای حبّ دنیا شدند.

 به طور خلاصه نقطه ی ضعف و نکته ی قوّت نهضت جنوب را چگونه می بینید؟

هرچند که شرایط حاکمیّت محلّی در مناطق تحت سیطرۀ سران مجاهدین در نهضت جنوب ایران، بر مبنای ساختار قومی ـ قبیله ای بود و در این بافت اجتماعی، عصبیّت ایلی نقش دوگانه و دیالکتیکی خود را بازی کرد، و مآلاً دشمن، هوشیارانه از این شرایط ، در جهت حذف فیزیکی سران نهضت، بهره جست و شکست ظاهری را بر مردم تحمیل نمود، امّا به گواهی تاریخ ، ذرّه ای خلل در اعتقاد صیانت دینی و حفاظت ملّی هیچ یک از سران مجاهدین، وارد نشد و همگی آنان تا آخرین دم و آخرین قطرۀ دم ، در راه عقیده و جهاد خویش، پا برجا بودند و قدمی عقب نشینی ننمودند.

 


*گفتگو با احمد دلواری خواهر زاده «شهید رئیسعلی دلواری»
• هدف از قیام سردار جنوب شهید رئیسعلی دلواری چه بوده و چه کسانی نقش عمده ای در حمایت از وی داشته اند؟
هدف و انگیزه شهید رئیسعلی دلواری انگیزه ای مذهبی و مکتبی بوده وهر انسان پایبند به مذهب و مکتب اعتقادی خود دارای هدفی است که ریشه آن در فطرت ذات وجودی او تبیین شده و به فرمایش رسول اکرم (ص) که می فرماید: حب الوطن من الایمان یعنی دوست داشتن وطن از نشانه های ایمان است و هر انسان آزاده و صاحب عقل و بصیرت با چنین هدفی زندگی می کند و اگر با چنین اعتقاداتی جان خود را نثار کند به هدف اصلی یعنی ایمان و اخلاق و عمل صالح دست پیدا کرده و به سعادت دنیا و آخرت رسیده و با ایمان و تقوای الهی خود را بیمه کرده که هدف از خلقت خداوند نیز همین است و در مورد بخش دوم سوال که چه کسانی نقش عمده ای در حمایت از وی داشته اند لازم است عرض کنم که انسان در این راه پر خطر اول بر خدای خود توکل می کند و در مرحله نخست خدا را پشتیبان و حامی خود قرار می دهد و بعد با انسان هایی که چون او فکر و ذکرشان با این اعتقادات خو گرفته است جان خود را در طبق اخلاص می گذارند و شهید رئیسعلی نیز از روحانیت آن روز چون شیخ محمد حسین برازجانی و دیگر علماء زمان خود که از برون نام آنها به علت اطاله کلام بسنده می کنم و دیگر همرزمان شجاع، نترس و بی باک خود چون خالو حسین و سایر مبارزین و متدینین دشتی، دشتستان و تنگستان که در حمایت، غرت و مردانگی و وحدت و یکپارچه نقش اساسی و بنیادی داشته و دارند این نهضت را به پیروزی رساندند و این قیام جنوب همچون قیام خونین سرور و سالار شهیدان حسین بن علی (ع) تا پایان روزگار بر تارک تاریخ خصوصاً تاریخ ایران می درخشد.
• جایگاه شهید رئیسعلی دلواری در کسب استقلال سیاسی کشور عزیزمان چه بوده است؟
در آن زمان اقتدار از حکومت مرکزی سلب شده بود و راه های ارتباطی در زمین و دریا در اختیار سربازان چکمه پوش و اشغالگر انگلیسی و هندی درآمده بود و حاکم بوشهر نیز نه تنها مبارزین را یاری نمی کردند بلکه آنان را یاغی تلقی و برای سرکوبی آنها با متجاوزین همسو و هم نظر شده بود و برخی خوانین از ضعف حکومت مرکزی و موقعیت به دست آمده خوشحال و مسرور شده بودند و منتظر چنین موقعیتی بودند که بهتر بتوانند از آب گل آلود ماهی بگیرند و ادعای حاکمیت مطلق می کردند و بر سر به دست گرفتن قدرت و حاکم شدن بر مردم هیچ اقدامی حتی همکاری با متجاوزین دریغ نمی ورزیدند و از سویی بی توجهی و بی تفاوتی برخی از مردم در دیگر بلاد و شهرهای همجوار گستاخی دشمن را افزونتر ساخته بود. در این لحظات حساس با توجه به قدرت دشمن تصمیم گرفتن و مقابله کردن با آن بسیار سخت و دشوار بود که شهامت، شجاعت، استقلال و ایمانی راسخ را می طلبید و تمام این نارسائیها و ناملایمات می توانست مردم تنگستان را مثل دیگر نقاط بی تفاوت سازد و سکوت را بر همه چیز ترجیح دهند. اما مردی شجاع، استقلال طلب، آزادیخواه و سلحشور از آبادی کوچک اما با صلابت بنام دلوار همگام با یارانش در مقابل دشمن می ایستد و طعم تلخ جنگ و آوارگی و تمام مشکلات را به جان می خردو با خون پاک و مطهر خود و یارانش جامعه ای را از ذلت، خفت و خواری نجات می دهند و از یک ملت افسرده و خاموش در ادوار تاریخ یک قهرمان می سازد.
• حضور زنان و جوانان در قیام شهید رئیسعلی دلواری
بد نیست بدانید که در همین قیام تاریخی حضور جوانان و زنان دلواری و حتی سایر نقاط در آن شرایط سخت و حساس نقش بسیار سرنوشت سازی داشته اند و جهت انتقال خانواده های خود به پشت کوهها (کلات بوجیر) که از تیرس دشمنان و اجانب مصون باشند تا مورد اصابت توپ های دور برد قرار نگیرند همکاری های فراوان کردند و حتی بعضی از آن زنان شیردل با افسران و سربازان دشمن درگیر می شدند و آنها را از دلوار خارج می کردند.
• پشتیبانی اصناف و تجار از قیام مردم جنوب
پشتیبانی تجار و اصناف از قیام مردم جنوب به لحاظ شرایط مالی زیاد چشمگیر نبوده ولی هر چند مردم آن زمان در سختی و فشار مالی بوده اند در پیشبرد نهضت و قیام هیچ دریغی نکرده اند و با اندک بضاعتی که داشتند به یاری و کمک مبارزان شتافتند و عمده کمک های مالی آنها از قبیل ادوات جنگی معمولی (تفنگ دست پر و تک تیر) و مواد غذایی (نان و خرما) که نهایتاً تلاش مود را کرده که قابل تقدیر و تشکر است.
• امروزه مردم و مسئولین چه درس هایی را از زندگی و مبارزه شهید رئیسعلی دلواری می تواند بگیرند؟
امروزه مردم و بخصوص مسئولین و دست اندر کاران با تامل و تدبر در این حرکت معنوی و تاریخی سرنوشت ساز می توانند درس های بزرگی چون شهامت، شجاعت، پایبندی به اصول و ارزش ها، خودباوری و عدم پذیر خفت و خواری در مقابل بیاموزند، الگو بگیرند و در زندگی روزمره خود بکار گیرند.
• گوشه هایی از اخلاق اجتماعی و رفتار دینی شهید رئیسعلی دلواری
 ما نمی خواهیم تعریفات به رئیسعلی نسبت دهیم ما قضاوت بیان اخلاق اجتماعی و رفتار دینی شهید رئیسعلی دلواری را مورخین اهل علم بدهند و من باب ضمن اشاره به این بیت که شاعر گرانقدر گفته: خوشتر آن باشد که سر دلبران/ گفته آید در حدیث دیگران.
فقط به این بسنده می کنم که بزرگان و هم سن و سالان وی تعریف می کنند که از ایمان و اخلاص بالایی برخوردار بود و حتی با دشمنان و اسرا نیز جوانمردانه رفتار می کردند و از قول یکی از افسران اسیر می گویند که او گفته است: در این مدتی که سر تا سر خلیج را سیر کرده ام و با ایرانیان نیز حشر و نشر داشته ام آنچه برداشت کرده ام آنست که ایرانیان مردمانی نجیب، مهمان نواز، با عاطفه و احساس هستند.
• حرف های خواهرزاده شهید رئیسعلی دلواری به مردم و خوانندگان این مطلب دارید؟
اینجانب کوچکتر از آن هستم که برای مردم شریف و خوانندگان توصیه ای داشته باشم ولی همین قدر به این باور رسیده ام که هر کسی برای خدا قدم بردارد محبوب دلهاست و نامش نسلاً بعد از نسل در سینه ها زنده و ماندگار است همانطور که خدای کریم در قرآن مجید فرموده است: ما عندکم ینفدو ما عندالله باق. یعنی آنچه نزد شما است فانی است و آنچه نزد خداست ماندگار است.
در آخر نیز بر خود لازم می دانم از تلاش های این هفته نامه جهت انعکاس و درج مطالب مربوط به شهدای گرانقدر که بر گردن همه ما حق دارند تقدیر و تشکر کنم.
روحش شاد
ز تیغ شیر خدا چون رواج شرع نبی شد
از این سبب به همه ی مسلمین رئیسعلی شد

سخنان رهبر معظم انقلاب درباره ی شهید رئیسعلی دلوار و مردم بوشهر

بخشی از فرموده های حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار اقشار مختلف مردم بوشهر در تاریخ 11/10/70
  شجاعت های رئیس علی دلواری و نیز پشتیبانی مردم بوشهر از مبارزات آیت الله سید عبدالحسین لاری و شجاعت های شهید عاشوری از جمله یادگارهای ارزنده تاریخی ایران است و حضور چشمگیر مردم در صحنه های مبارزات و مقاومت در جنگ تحمیلی و پاسداری از مرزهای آبی کشور نشانه هایی از افتخارات مردم دلیر استان بوشهر محسوب می شود.


بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اهالی بخش دلوار در خانه شهید رئیس علی دلواری در تاریخ 13/10/70
رئیس علی دلواری قهرمان مبارزه با استعمار انگلیس است و ملت ایران همانند شهید رئیس علی دلواری که در مقابل انگلیس ایستادگی کرد، امروز در برابر قدرت های متجاوز به سرکردگی آمریکا ایستاده است و از دشمنان خود هیچ واهمه ای در دل ندارد.
بدون تردید با تفضل خداوند بر ملت های مسلمان، اسلام کاخ های جاهلیت را در تمام دنیا ویران خواهد کرد و مظلومان را نجات خواهد داد.
کشور پهناور ایران اسلامی در راه سعادت، آزادگی، رفع محرومیت ها و به کارگیری استعدادهای عظیم و نهفته به حرکت خود ادامه می دهد و در این مسیر مردم خوب ما باید با روحیه انقلابی و تأسی به احکام نورانی قرآن و اسلام تلاش خود را در راه آبادانی کشور عزیز ایران به کار گیرند.

بخشی از مصاحبه حضرت آیت الله خامنه ای در پایان سفر به استان بوشهر در تاریخ 13/10/70

آن طوری که من مردم عزیز این استان - بوشهر -را دیدم، می توانم بگویم که مردمی بسیار اصیل و متدین و انقلابی هستند. مردم این جا عموماً از یک روح مناعت و نجابتی برخوردارند؛ مردمی هستند که به مسؤولان بسیار علاقمندند و به جمهوری اسلامی عشق می ورزند. به گذشته این استان هم که نگاه می کنیم، همین خصوصیات را می بینیم. مردم این استان با انگلیسی ها جنگیده و در مقابل نفوذ آن ها مقاومت کرده اند. همان طور که من در صحبت عمومی با مردم بوشهر هم گفتم، مرحوم رئیس علی دلواری و جمعی از مبارزان آن روز - که ایشان بنام شدند، و الا فقط ایشان نبودند؛ دیگرانی هم از وجوه این استان و همچنین عامه مردم بودند که با ایشان همکاری می کردند - با انگلیسی ها جنگیدند و در مقابل اشغال، مقاومت کردند. مردم این استان، مردم بسیار نازنینی هستند؛ البته متأسفانه دچار محرومیت هم هستند...


بخشی از سخنرانی مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ مردم بوشهر در تاریخ 11/10/70

به شما مردم عزیز و شجاع و دلاور بوشهر- شهر بوشهر و استان بوشهر-سلام و عر ض ارادت خودم را تقدیم می کنم. آن چه در گذشته و سابقه تاریخی ملت ایران و شما مردم عزیز درج و ثبت شده است، حاکی از تدین و شجاعت و اخلاص و نجابت شما مردم بزرگوار است. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، اقشار مردم مسلمان ما در این شهر و در این استان، در صفوف مبارزات خود، کارهای شایسته و برجسته یی کردند. در مبارزه با رژیم ستم شاهی، جوانان شما، مردان شما، زنان شما، تلاش های قابل تقدیری انجام دادند بعضی از روحانیون بزرگوار شما- مثل شهید عاشوری(2)-در این راه شربت شهادت نوشیدند. قبل از دوران مبارزات اخیر ملت ایران با رژیم ستمشاهی هم، مقاومت شما مردم در مقابل تهاجم دشمنان خارجی -انگلیسی ها به این منطقه و اشغال بوشهر-که شجاعت های رئیس علی دلواری(3)برای ملت ایران یک یادگار ارزنده تاریخی است - و هم پشتیبانی های شما از مبارزات مرحوم آیت الله سیّد عبدالحسین لاری، جزو قضایای نادر زمان گذشته است.

آن چه را که من عنوان مطالب کوتاه امروز خود قرار داده ام، این آیه شریفه قرآن است: «یا ایّها الّذین امنوا استجیبو لله و للرّسول اذا دعاکم لما یحییکم و اعلمو انّ الله یحول بین المرء و قلبه». در فضای زندگی ما باید قرآن حکومت کند و برکات قرآنی موج بزند. در سایه قرآن است که معرفت و بصیرت و شجاعت و اقدام ما معنا پیدا می کند و به سمت هدف های درست متوجه می شود. قرآن به مؤمنین می گوید: ای مؤمنین! وقتی خدا و پیامبر خدا شما را به حیات و به زندگی واقعی دعوت می کنند، به ندای آن ها پاسخ بدهید. این چه حیاتی است که خدا و پیامبر، ما را به آن دعوت می کنند؟ در یک کلمه، این حیات شایسته انسان است.
انسان برای زندگی کردن و حرکت کردن به سمت هدف های ارزنده و والا، به راهنما احتیاج دارد. انسانی که راهنما نداشته باشد و به راهنمایان الهی پشت بکند، زندگی شایسته انسانی و الهی را پیدا نخواهد کرد؛ مثل ملت هایی که به احکام الهی پشت کردند و گرفتار ظلم و ستم و زورگویی قدرت های بزرگ عالم، و گرفتار تفرقه و برادر کشی، و گرفتار ناراحتی های روانی و عصبی، و گرفتار مشکلات روز افزون زندگی شدند. ممکن است برای این گونه آدم ها نان و آب هم فراهم باشد، اما زندگی شایسته انسان فقط به نان و آب نیست؛ انسان هدف می خواهد، انسان عشق و محبت می خواهد، انسان آرمان های متعالی می خواهد، انسان آزادی و عزت می خواهد. اگر شکم ملتی را هم سیر کردند، اما آقایی و عزت را از او گرفتند، او را گوش به فرمان کردند، ذلیل کردند، این ملت چگونه می تواند احساس آسایش و آرامش بکند؟ و این همان وضعی است که در زیر بار سلطه های ظالمانه پادشاهان، در قرن های گذشته بر ملت ما حاکم بود. همین شهر بوشهر شما، به مجرد این که پادشاهان و حکام خائن قاجاری، اندکی سر از اطاعت انگلیس می پیچیدند، محل پیاده شدن سربازان انگلیسی و اشغال این منطقه می شد! بارها انگلیسی ها به بوشهر آمدند و این جا را اشغال یا تهدید به اشغال کردند...


بخشی از سخنان حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار اعضای ستاد کنگره شهید رئیس علی دلواری 1388

اوج شروع جریان مقاومت با چهارچوب دینی و اسلامی در طول سال های متمادی گذشته، در کشور دوران قیام مردم بوشهر بوده است.

انگلیسی ها در ساحل بوشهر پیاده شدند و علما ایستادگی کردند.
حرکت این ها -رئیس علی دلواری- رسوخ روح دینی مجاهدت بر انگلیس را در ملت ما نشان می دهد.
این ها وارد میدان مبارزه با انگلیسی ها شدند. یک نمونه اش همین رئیس علی دلواری است که به نظر من جا دارد از این مرد تجلیل بشود.
شهادت یک جوان، فقط به صرف این که وارد میدان شد، تفنگش را برداشت، مردم را جمع کردند و مشغول مبارزه شدند، وقتی که شهید شد، بوشهر وشیراز غوغا شد، مجلس ترحیم عظیمی برگزار شد. در آن مجلس کسانی منبر رفتند، مردم را تحریک کردند، مردم راه افتادند، آمدند. انگلیسی ها مجبور شدند که مناطق جنوب و بوشهر را تخلیه کنند. به خاطر این دیدند از همه جا مردم دارند می آیند...
این جوان مبارز، با آن روحیه دینی خود، وارد میدان می شود و مبارزه می کند و افراد دورش جمع می شوند. البته او شروع کننده نبوده و جز برجسته های این جریان بوده، شروع کننده همان علما هستند.